Scientific Information

زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است

استخدام یک ربات در ناسا
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩  

ناسا اخیراً با خرید یک ربات انسان نما قصد دارد از آن به عنوان راهنمای تور در مرکز فضایی کندی استفاده کند.


این ربات که Robothespian نام دارد میتواند همانند یک انسان با بازدیدکنندگان صحبت کند.

به گزارش ایتنا به نقل از NDTV، ناسا با پرداخت 122 هزار دلار این ربات را از شرکت سازنده آن Engineered Arts خریداری کرده است.

انرژی مورد نیاز برای حرکات این ربات توسط هوای فشرده ای که در آن تعبیه شده، فراهم میگردد.

ربات Robothespian قرار است به کسانی که از مرکز فضایی کندی در Cape Canaveral فلوریدا بازدید می کنند، خوشامد گفته و به عنوان راهنمای تور، اطلاعاتی در اختیار آنها قرار دهد.


برخلاف ربات زمخت و خشن R2 Robonaut که طبق برنامه باید در اواخر سال جاری به ایستگاه فضایی بین المللی فرستاده شود، Robothespian در زمین باقی خواهد ماند.

گفتنی است این ربات که شبیه انسان طراحی شده میتواند به بیش از 12 زبان سخن بگوید و شوخ طبعی و حاضرجوابی جزئی از ویژگی های آن است.


مستند مشاهدات اشیاء پرنده و آدم فضایی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩  

این پست رو امروز تو ارشیو کامپیوترم دیدم براتون می ذارم خیلی جالبه من خودم مدیر نجوم منطقه 21 تهران هستم همیشه و این فیلم رو تایید می کردم اما مردم قبول نمی کردن اما الان می ذارم تا خودتون ببینید.

فیلمی مستند از مشاهده اشیاء پرنده (بشقاب پرنده) از تمامیه نقاط جهان

Ufo And Aliens



با دقت زیاد به عکس های بالا توجه نمایید!

مشاهده بیش از شصت هزار بشقاب پرنده و اختفای اسرار ساخت و روش کار آنها از سوی سازندگان و استفاده کنندگان این شی سبب شده است تا بشقاب پرنده بصورت یک معمای غامض و لاینحل جلوه‌گر شود. اشیای مشاهده شده در آسمان یا در روی زمین را که تعبیر و تفسیر رفتار ، حرکت ، نمای ظاهری ، نورافشانی و سایر ویژگیهایشان در چارچوب دانش ما ، مشکل یا غیر ممکن به نظر آید و یا ظاهرا چنان نشان دهد که فناوری آنها نتواند فناوری زمین باشد یوفو (UFO) می‌نامند. کلمه یوفو از ترکیب حرق اول نام انگلیسی این اشیاء یعنی Unidentified Flying Objects ، گرفته شده و معادل فارسی آن "اشیای پرنده ناشناخته" است.

این اشیاء را بشقابهای پرنده (Flying Saurars) ، اشیاء مرموز آسمان (Sky’s Mystenous Objects) ، اشیاء فضایی نامتعارف (Unconventional arial Objcts) و نامهای دیگر نامیده‌اند. این نامها بویژه اصلاح بشقاب پرنده و برداشت مردم از ماهیت و منشأ آن توسط مطبوعات عنوان و منتشر و متداول شده است. در جامعه علمی از اصلاح بشقاب پرنده برای اشیاء یاد شده استفاده نمی‌شود، زیرا همه آنها به شکل بشقاب نیستند. اطلاعات جمع آوری شده درباره بشقابهای پرنده در چند دهه گذشته ، شامل عکس ، مشاهده راداری ، شواهد عینی و اثرهای بجای مانده روی زمین یا محیط اطراف محل فرود این شی پرنده ، همه دلالت بر وجود آن می‌کنند.

هم اکنون یک فیلم مستند از این اشیاء پرنده که از مشاهدات و ارسالات تمام مردم از تمامیه جهان می باشد برای شما عزیزان آماده استفاده قرار دادم خوشحال می شم نظراتتونو در این رابطه بدونم.


فیلمی مستند از مشاهده اشیاء پرنده (بشقاب پرنده) از تمامیه نقاط جهان



نام فیلم به فارسی: مستند مشاهدات اشیاء پرنده و آدم فضائی
نام فیلم به زبان انگلیسی: Ufo And Aliens
کارگاه سازنده: Va
سال تهیه: 1980 ~ 2008
کارگردان / تهیه کننده: Va
فرمت و کیفیت فایل اجرائی: Wmv ; 24Bit
مدت زمان پخش: 3:57 Min
حجم فایل: 8 MB
معرفی شده توسط: NASA
رمز بازگشائی فایل فشرده شده: No
لینک مرتبط با این موضوع در Wikipedia از اینجا:
روی این قسمت کلیک کنید
نوع لینک دریافت: Direct Link


فیلمی مستند از مشاهده اشیاء پرنده (بشقاب پرنده) از تمامیه نقاط جهان



توجه: این فیلم یک فیلم کاملا" مستند و واقعی می باشد. فیلم مستند و سری که چندین سال قبل (1985) درباره سقوط یک سفینه فضائی به کره زمین و پیدا کردن چند آدم فضائی و اسارت آنها و کشته شدن و تشریح یک آدم فضائی یا همان Aliens توسط سرویس مخفی کشور شوروی سابق (KGB) و سرویس اطلاعتی امریکا (CIA) به صورت کاملا" واقعی از وقایع آن تهیه شده بوده که بعدها ، پس از فرو پاشی شوروی سابق این فیلم با مدارک سری در این باره به بیرون راه پیدا کرد که باعث به وجود آمدن بسیاری مسائل علمی و سیاسی بین دانشمندان شد. همچنین این فیلم در حال حاضر جز فیلم های گرانقدر و مهم در جامعه علمی فیزیک ، نجوم و متافیزیک و ... می باشد!


خواص مغناطیسی زمین
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  

دید کلی
اگر آهنربایی را از نقطه‌ای آویزان کنیم، آهنربا چرخیده و در راستای شمال و جنوب جغرافیایی قرار می‌گیرند. قطبی از آهنربا را که در راستای شمال جغرافیایی قرار دارد، قطب N و دیگری را قطب S می‌نامند. دلیل رفتار این گونه آهنربا وجود میدان مغنا طیسی در زمین می‌باشد.
تاریخچه
ویلیام گیلبرت (willam gilbert) یکی از فیزیکدانان پیشگامی بود که اولین بار به وجود میدان مغناطیسی زمین پی برد. وی نشان داد که اگر یک میله آهنی را در راستای شمال و جنوب قرار داده و بر روی آن بکوبیم میله ، آهنربا خواهد شد. او همچنین برای اثبات وجود میدان مغناطیسی زمین یک آهنربا را درون کره‌ای قرار داد و نام ان را Terrlla نامید که در زبان لاتینی به معنای زمین کوچک بود. گیلبرت یک قطب نما را بر روی آن حرکت داد و مشاهده نمود که وقتی قطب نما در راستای سطح Terrlla قرار می‌گیرد، جهت عقربه مغناطیسی آن همواره ثابت می‌ماند، که نشانگر قرار گرفتن عقربه تحت تاثیر میدان مغناطیسی آهنربای درون کره است.
قطب‌های میدان مغناطیسی زمین

* در واقع کره زمین مانند یک آهنربای قوی عمل می‌کند که قطب N آن در جنوب جغرافیایی قرار دارد (که می‌تواند قطب S آهنربا‌ها را به سمت خود منحرف کند) و قطب S آن در شمال جغرافیایی قرار دارد (که قطب N آهنربا را به سمت خود منحرف می‌سازد).

* همه خطوط میدان مغناطیسی در نیمکره شمالی در نقطه‌ای که به آن قطب جنوب مغناطیسی زمین گفته می‌شود، به هم می‌رسند. این خطوط در نیمکره جنوبی در نقطه‌ای که به قطب شمال مغناطیسی زمین معروف است، به هم می‌رسند.

* از آنجا که محور مغناطیسی زمین (خطی که از دو قطب مغناطیسی زمین می‌گذرد) کاملا بر محور دوران زمین (خطی که از قطب شمال و جنوب جغرافیایی زمین می‌گذرد) منطبق نیست، بنابراین یک عقربه مغناطیسی که در جهت مماس بر محور مغناطیسی زمین قرار می‌گیرد، نمی‌تواند جهت شمال و جنوب جغرافیایی زمین را دقیقا تعیین نماید.

مولفه‌های مشخص کننده میدان مغناطیسی زمین

* میل مغناطیسی:
از آنجا که خطوط میدان مغناطیسی زمین بر سطح آن منطبق نیستند، بین شدت میدان مغناطیسی زمین و سطح افق همواره زاویه‌ای وجود دارد، که به آن زاویه میل مغناطیسی می‌گویند.

* زاویه انحراف مغناطیسی:
صفحاتی که بر روی آن عقربه مغناطیسی قرار دارد، صفحه نصف النهار مغناطیسی و به زاویه بین آن و صفحه نصف النهار جغرافیایی ، زاویه انحراف مغناطیسی می‌گویند، که مقدار آن در هر منطقه متفاوت خواهد بود. چون دریانوردان و خلبانان در مسیریابی به نصف النهار جغرافیایی احتیاج دارند، لذا دانستن مقدار زاویه انحراف مغناطیسی برای آنان بسیار مهم است.

* مولفه افقی میدان مغنا طیسی:
اگر میدان مغناطیسی زمین به دو مولفه عمود بر هم تجزیه کنیم، مولفه افقی میدان مغناطیس زمین حاصل می‌شود.

جابجایی قطب‌های مغناطیسی زمین
دانشمندان از دیرباز می‌دانستند که قطب‌های مغناطیسی زمین حرکت می‌کنند. جیمز روس (james ross) نخستین فردی بود که محل قطب شمال را تعیین نمود. وی این کار را در طی سفری خطرناک انجام داده بود. در سال ۱۹۰۴ روالد اماند سون دوباره محل قطب شمال را تعیین نمود، و متوجه شد که محل قطب شمال به اندازه ۵۰ کیلومتر جابجا شده‌ است. اوایل سرعت حرکت قطب ۱۰ کیلومتر در یک سال بود ولی بعدها به ۴۰ کیلومتر در سال رسید.
ناهنجاری مغناطیسی زمین
وقتی انجمن زمین شناسی ایالت متحده امریکا متوجه شد که دور زدن عقربه مغناطیسی در افریقا به اندازه ۰.۱ درجه کم شده ، و میدان مغنا طیسی ۱۰ درصد از قرن نوزدهم ضعیف تر شده است. برای جراید این سوال پیش آمد که آیا ممکن است روزی میدان مغناطیسی زمین از بین برود؟ پروفسور گری گلاتز مایر (gary Gratsmaier) از دانشگاه کالیفرنیا در جواب این سوال گفت، با توجه به مطالعات مغناطیسی در زمانهای گذشته (علم paleomagnetism) ملاحظه می‌شود که میدان مغناطیسی در اعصار گذشته گاهی در حال افزایش و گاهی در حال کاهش است.

در واقع امروزه کره زمین دارای بیشترین شدت میدان مغناطیسی خود در طول تاریخ است. هرگاه در نقطه‌‌ای از کره زمین مقدار کمیتهای مغناطیسی (انحراف مغناطیسی ، میل مغناطیسی ، مولفه افقی بردار میدان مغناطیسی) بطور فاحشی با نقا ط مجاورش فرق کند، اصطلاحا گفته می‌شود که ناهنجاری مغناطیسی اتفاق افتاده و احتمالا در آن نقطه از زمین مخازن ارزشمندی از سنگهای معدن مغناطیسی مانند سنگ آهن وجود دارد. استفاده از این روش در کشف ذخایر معدنی بسیار مفید است.
توفان مغناطیسی
معمولا مقدار سه کمیت مغناطیسی در طی روز و سال تغییرات جزیی دارند. ولی گاهی اوقات در میدان مغناطیسی ، در نتیجه در مولفه‌های آن (سه کمیت) به مدت ۶ یا ۱۲ ساعت تغییرات ناگهانی رخ می‌دهد، که اصطلاحا به آن توفان مغناطیسی می‌گویند. این توفانها معمولا هر ۱۱.۵ سال تکرار می‌شوند. جالب توجه است که پدیده‌هایی مانند شفقهای قطبی و لکه‌های خورشیدی و انتشار امواج رادیویی نیز دارای دوره‌های ۱۱.۵ ساله هستند، که نشان دهنده ارتباط بین آنها است.
کمربند تشعشعی وان آلن
هرگا ه ذره بارداری در میدان مغناطیسی زمین قرار گیرد، بر آن ذره نیرویی وارد می‌شود، که به نیروی لورنتس معروف است. می‌دانیم که در نتیجه اندرکنش هسته‌ای درون خورشید و طوفانهای خورشیدی ، بطور مداوم ذرات پر انرژی با سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ثانیه در فضا گسیل می‌شوند. این موضوع سبب می‌شود که سیلی از این ذرات به سمت زمین بیایند و در دام حوزه‌های مغناطیسی آن بیافتند. از آنجا که در قطبین ، شدت میدان مغناطیسی بیشینه است، نیروی لورنتس وارد بر ذرات بنیادی بسیار بزرگ است. اگر یک گروه پروتون یا الکترون بطور عمود وارد میدان مغناطیسی شوند، از طرف میدان بر این ذرات یک نیروی عمودی و جانب مرکز به نام نیروی لورنتس وارد خواهد شد، که سبب حرکت دورانی آنها می‌شود.

در اثر این نیرو ذرات در یک مسیر دورانی به شعاع r شروع به حرکت می‌کنند و مسیر حرکت آنها حول خطوط میدان مغناطیسی زمین خواهد بود. بنابراین تعداد بیشماری ذره در حوزه‌های قطبی زمین در رفت و آمد هستند. و چون در قطبین مانند سا یر نقا ط مختلف زمین هوا موجود است، به مولکولهای هوا برخورد می‌کنند. این ذرات چون حامل انرژیهای زیادی هسند، با جذب مولکولهای هوا ،‌ آنها را یونیزه کرده و ذرات جدید و پرتوهای گاما تولید می‌کنند، و ما نقاط درخشانی را در قطب مشاهده خواهیم کرد، که به آن کمربند تشعشعی وان آلن گفته می‌شود.
منشا میدان مغناطیسی زمین
در قلب سیاره ما گلوله سخت و یکپارچه‌ای از آهن وجود دارد که به اندازه سطح خورشید داغ است و به آن هسته زمین می‌گوییم. اقیانوسی از آهن مایع دور هسته درونی وجود دارد که به آن هسته خارجی می‌گویند. محققان منشا میدان مغناطیسی را هسته خارجی می‌دانند که لایه عمیقی از آهن مایع است و به دور هسته می‌گردد. در واقع هسته خارجی مانند آب روی اجاق ، بر روی هسته داخلی در جوش و خروش است. از طرفی اثر نیروی کوریولیس دوران زمین ، درون هسته خارجی ایجاد طوفان و گرداب می‌کند. مجموع این حرکتها است که میدان مغناطیسی سیاره زمین را بوجود می‌آورد.


تاریخ نجوم
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  

تصورات اولیه ی از عالم همواره بر مسطح بودن زمین دلالت داشتند،چرا که فواصل طی شده توسط بشر،بسیار کم تر از فواصل مورد نیاز برای تشخیص شکل کروی زمین بود

تصورات اولیه ی از عالم همواره بر مسطح بودن زمین دلالت داشتند،چرا که فواصل طی شده توسط بشر،بسیار کم تر از فواصل مورد نیاز برای تشخیص شکل کروی زمین بود.

یونانیان باستان معتقد بودند که زمین صغحه ای مسطح است شناور بر روی آب که خیمه ای چاک چاک آن را پوشانده است.به دور خیمه آتش و درون آن زمین قرار داشت.هر روز «هلیوس»،خدای خورشید،ارابه ی آتشین خود را در آسمان به حرکت در می آورد و شب نیز از اقیانوس زیر زمین میگذشت. البته فلاسفه ی مختلف یونان اعتقادات گوناگون داشتند.

نخستین بار ارسطو در حدود ۳۴۰ قبل از میلاد در کتاب «درباره ی افلاک» ادعا کرد که زمین کروی است.او دو دلیل برای این ادعا داشت و یونانیان دلیل سوم را نیز آوردند:

۱.سایه زمین روی ماه در هنگام خسوف همواره دایره ای است.

۲.با سفر به عرض های جغرافیایی پایین تر ارتفاع ستاره ی قطبی کم میشود.

۳.بادبان کشتی ها در افق و در هنگام نزدیک شدن به ناظر ابتدا دیده میشود.

در قرن دوم بعد از میلاد،بطلمیوس نظریات خود و ارسطو را ترکیب نمود و مدل کاملی برای جهان ارایه داد.بر اساس مدل او،زمین در مرکز عالم و هفت فلک(ماه،زهره،عطارد،خورشید،مریخ،مشتری و زحل) قرار داشتند و در دوردست ها نیز فلک ستارگان دور دست جای میگرفت و همه به دور زمین میچرخیدند.برای توضیح حرکت رجوعی سیارات در آسمان،بطلمیوس مجبور شد هر سیاره را به دور فلک خود نیز بچرخاند.این مدل با مشاهدات رصدی سازش بسیاری داشت.

تا سال ۱۵۱۴ مدل بطلمیوسی مدل مورد قبول همه و بخصوص کلیسا بود.در این بین عده ای مانند «جوردانو برونو»اعلام کردند که خورشید در مرکز عالم است و اکثر آن ها توسط کلیسا مجازات شدند.سرانجام در همان سال،«نیکلاس کوپرنیک»،کشیش لهستانی نظزیه ی خورشید مرکزی خود را منتشر کرد.این حرکت که به دلیل ترس از کلیسا در روزهای آخر زندگی او انجام شد،بعد ها انقلاب کوپرنیکی نام گرفت و برای اولین بار در طول تاریخ خورشید را در مرکز عالم قرارداد.

در نظریه ی کوپرنیک خورشید در مرکز عالم قرار دارد و همه ی سیارات روی مدارهای دایره ای به دور آن میچرخند.علیرغم این که این مدل کم و بیش پذیرفته شد،اما در آن اشکالات رصدی وجود داشت.

بعدها رصدهای یکی از تیزبین ترین رصدگران تاریخ،تیکو براهه،موجب تکمیل این نظریه شد.خود “براهه” از روی رصدهایش مدل جدید و اشتباهی برای عالم ارایه داد.در مدل او همه چیز به دور خورشید میچرخید و خود خورشید به دور زمین در حرکت بود.

این نظریه چندان مورد توجه قرار نگرفت،اما دستیار جوان تیکو،یوهانس کپلر،با استفاده از داده های رصدی استادش مدل کاملی برای منظومه ی شمسی ارایه داد.نتیجه ی کارهای کپلر در قالب سه قانون مطرح شد:

۱.همه سیارات در مسیرهای بیضی نزدیک به دایره که خورشید روی یکی از کانون های آن قرار دارد حرکت میکنند.

۲.خط واصل خورشید-سیاره در زمانهای مساوی سطوح مساوی را طی میکنند.

۳.نسبت مربع زمان های لازم برای یک دور چرخیدن دو سیاره به دور خورشید،برابر است با نسبت مکعب قطر بزرگ بیضی مسیر آنها.

در ۱۶۰۹ “گالیله” برای اولین بار از تلسکوپ برای رصد آسمان استفاده کرد.هر چند که معمولا به اشتباه گالیله را به عنوان مخترع تلسکوپ میشناسند،اما در واقع مخترع تلسکوپ “لیپرشی” عینک ساز هلندی بود.

یک سال بعد گالیله اولین نتایج رصدیش را منتشر کرد:

۱.مشتری اقماری دارد که به دورش میچرخند.

۲.زهره دارای اهله است.

۳.زهره در آسمان بزرگ و کوچک میشود.

۴.راه شیری پر از ستاره است.

۵.روی سطح خورشید لکه هایی وجود دارد.

۶.ماه پر از گودال و دره است.

بسیاری از موارد بالا میتواند نظریه ی بطلمیوسی را نقض کند.بعدها دادگاه تفتیش عقاید گالیله را محاکمه،محکوم به ارتداد و مجبور به توبه کرد.

صبح شب مرگ گالیله،”نیوتون” به دنیا آمد.او در ۱۹ سالگی به کمبریج رفت و در مدت شیوع طاعون و تعطیلی دانشگاه به خانه بازگشت و سه قانون معروف خود را بنا نهاد:

۱.اگر برآیند نیروهای وارد بر یک جسم صفر باشد و یا به آن نیرویی وارد نشود.اگر آن جسم ساکن باشد تا ابد ساکن خواهد ماند و اگر متحرک باشد تا ابد به صورت مستقیم الخط یکنواخت به حرکتش ادامه خواهد داد.

۲.تغییر سرعت یک جسم بر اثر وارد کردن نیرو بر آن همواره متناسب با نیرو و جهت آن در راستای نیروی وارد شده بر آن است.

۳.هر عملی را عکس العملی است،به همان اندازه و در خلاف جهت آن.

بعدها نیوتون قانون گرانش عمومی خود را نیز بنیان نهاد که بر طبق آن هر دو جرم همدیگر را جذب میکنند که این نیرو با جرم دو جسم رابطه ی مستقیم و با مجذوز فاصله ی آنها نسبت عکس دارد.

حال با استفاده از قوانین یاد شده می شد قوانین کپلر را اثبات نمود.

از آن زمان تا سال ۱۹۰۵ اکتشافات زیادی در نجوم اتفاق افتاد که از آنان چشم پوشی میکنیم تا به سال ۱۹۰۵ برسیم.

در این سال آلبرت اینشتین،فیزیک دان برجسته ی قرن بیستم،در چهار مقاله ی خود دنیای فیزیک را متحول نمود.

۱.حرکت براونی

۲.اثر فوتوالکتریک

۳.نسبیت خاص

۴.برابری جرم و ماده

وی همچنین در ۱۹۱۵ نظریه ی نسبیت عام را مطرح نمود.

اینشتین خود میدانست که بر طبق نظریاتش جهان در حال گسترش است،اما خود او با این فرض مخالف بود و در معادلات خود ضریبی به نام “نسب کیهان شناختی” وارد نمود تا جلوی انساط عالم را بگیرد.اما وقتی که “ادوین هابل” انبساط عالم را از طریق طیف سنجی کشف نمود،اینشتین این کار خود را بزرگترین اشتباه زندگیش توصیف کرد.

 


The word ‘metaphysics’ and the concept of metaphysics
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩  

The word ‘metaphysics’ is notoriously hard to define. Twentieth-century coinages like ‘meta-language’ and ‘metaphilosophy’ encourage the impression that metaphysics is a study that somehow “goes beyond” physics, a study devoted to matters that transcend the mundane concerns of Newton and Einstein and Heisenberg. This impression is mistaken. The word ‘metaphysics’ is derived from a collective title of the fourteen books by Aristotle that we currently think of as making up “Aristotle's Metaphysics.” Aristotle himself did not know the word. (He had four names for the branch of philosophy that is the subject-matter of Metaphysics: ‘first philosophy’, ‘first science’, ‘wisdom’, and ‘theology’.) At least one hundred years after Aristotle's death, an editor of his works (in all probability, Andronicus of Rhodes) entitled those fourteen books “Ta meta ta phusika”—“the after the physicals” or “the ones after the physical ones”—, the “physical ones” being the books contained in what we now call Aristotle's Physics. The title was probably meant to warn students of Aristotle's philosophy that they should attempt Metaphysics only after they had mastered “the physical ones,” the books about nature or the natural world—that is to say, about change, for change is the defining feature of the natural world.

This is the probable meaning of the title because Metaphysics is about things that do not change. In one place, Aristotle identifies the subject-matter of first philosophy as “being as such,” and, in another, as “first causes.” It is a nice—and vexed—question what the connection between these two definitions is. Perhaps this is the answer: The unchanging first causes have nothing but being in common with the mutable things they cause—like us and the objects of our experience, they are, and there the resemblance ceases. (For a detailed and informative recent guide to Aristotle's Metaphysics, see Politis (2004).

The Greek plural noun-phrase ‘ta meta ta phusika’ became in Medieval Latin the singular noun ‘metaphysica’—much as the Greek plural ‘ta biblia’ (‘the books’) became the Latin singular ‘biblia’ (‘the bible’). The word was used both as a title for Aristotle's book (now thought of as a single entity) and as the name of the “science” that was its subject-matter. The word for ‘metaphysics’ in every modern European language (‘la métaphysique’, ‘die Metaphysik’, ‘la metafisica’…) is an adaptation of the Latin word to the orthographic and phonetic requirements of that language. This is true even of the non-Indo-European languages (like Finnish and Hungarian) that are spoken in Europe. Works written in some non-European languages, however, use words constructed from native materials both to translate the European word ‘metaphysics’ and to refer to writings in their own philosophical traditions whose subject-matter is similar to the subject-matter of Western metaphysics. For example, the Chinese phrase that is the customary translation of ‘metaphysics’ is an allusion to a statement in the I Ching: “that which is above matter is the Tao”; the phrase can be literally translated as ‘[that which is above matter]-ology’, the final word of the phrase being a “discipline marker” that performs much the same function as the English suffix ‘-ology’. The word that is the usual Arabic translation of ‘metaphysics’ means ‘the science of divine things’. Unlike the Chinese phrase and the Arabic word, however, the European words derived from ‘metaphysica’ carry no internal indications of their meaning. (The word has, as we have seen, an etymology, but as is so often the case, etymology is no guide to meaning.) It is uncontroversial that these words all mean exactly what ‘metaphysics’ means in English—or, less parochially, that all the European words derived from ‘metaphysica’ mean exactly the same thing. But what is it that they all mean?

Can the origin of the word help us to answer this question? Can we say that the word ‘metaphysics’ is a name for that “science” (that episteme, that scientia, that study, that discipline) whose subject-matter is the subject-matter of Aristotle's Metaphysics? If we do say this, we shall be committed to some thesis in the neighborhood of the following theses: “The subject-matter of metaphysics is ‘being as such’”; “The subject-matter of metaphysics is the first causes of things”; “The subject-matter of metaphysics is that which does not change.” Any of these three theses might have been regarded as a defensible statement of the subject-matter of what was currently called “metaphysics” till the seventeenth century, when, rather suddenly, many topics and problems that Aristotle and the Medievals would have classified as belonging to physics (the relation of mind and body, for example, or the freedom of the will, or personal identity across time) began to be “reassigned” to metaphysics. One might almost say that in the seventeenth century “metaphysics” began to be a catch-all category, a repository of philosophical problems that could not be otherwise classified: “not epistemology, not logic, not ethics … ”. (It was at about that time that the word “ontology” was invented—to be a name for the science of being as such, an office that the word ‘metaphysics’ could no longer fill.) The academic rationalists of the post-Leibnizian school were aware that the word ‘metaphysics’ had come to be used in a more inclusive sense than it had once been. Christian Wolff attempted to justify this more inclusive sense of the word by this device: while the subject-matter of metaphysics is being, being can be investigated either in general or in relation to objects in particular categories. He distinguished between “general metaphysics,” (or ontology) the study of being as such, and the various branches of “special metaphysics,” which study the being of objects of various special sorts, such as souls and material bodies. (He does not assign “first causes” to general metaphysics, however: the study of first causes belongs to natural theology, a branch of special metaphysics.) It is doubtful whether this maneuver is anything more than a verbal ploy. In what sense, for example, is the practitioner of rational psychology (the branch of special metaphysics devoted to the soul) engaged in a study of “being”? Has a soul a different sort of being from that of other objects?—so that in studying the soul one learns not only about its nature (that is, its properties: rationality, immateriality, immortality, its capacity or lack thereof to affect the body …), but about its “mode of being,” and hence learns something about being? It is certainly not true that all, or even very many, rational psychologists said anything, qua rational psychologists, that could plausibly be construed as a contribution to our understanding of being.

Perhaps this development, this wider application of the word ‘metaphysics’, was due to the fact that the word ‘physics’ was coming to be a name for a new, quantitative science, the science that bears that name today, and was becoming increasingly inapplicable to the investigation of many traditional philosophical problems about changing things (and of some newly discovered problems about changing things). Whatever the reason for the change may have been, it would be flying in the face of current usage (and indeed of the usage of the last three or four hundred years) to stipulate that the subject-matter of metaphysics was to be the subject-matter of Aristotle's Metaphysics (or that it was to be “that which is above matter” or “divine things”). It would, moreover, fly in the face of the fact that, in the current sense of the word, there are and have been paradigmatic metaphysicians who deny that there are first causes—this denial is certainly a metaphysical thesis in the current sense—, others who insist that everything changes (Heraclitus and any modern philosopher who is both a materialist and a nominalist), and others still (Parmenides and Zeno) who deny that there is a special class of objects that do not change


The problems of metaphysics: the “old” metaphysics
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩  

If metaphysics now considers a wider range of problems than those studied in Aristotle's Metaphysics, those problems continue to belong to its subject-matter. “Being as such” (and existence as such, if existence is something other than being), for example, is one of the matters that belong to metaphysics on any conception of metaphysics. Thus, the following statements are all paradigmatically metaphysical: ‘Being is; not-being is not’ [Parmenides]; ‘Essence precedes existence’ [Avicenna, paraphrased]; ‘Existence in reality is greater than existence in the understanding alone’ [St Anselm, paraphrased]; ‘Existence is a perfection’ [Descartes, paraphrased]; ‘Being is a logical, not a real predicate’ [Kant, paraphrased]; ‘Being is the most barren and abstract of all categories’ [Hegel, paraphrased]; ‘Affirmation of existence is in fact nothing but denial of the number zero’ [Frege]; ‘Universals do not exist but rather subsist or have being’ [Russell, paraphrased]; ‘To be is to be the value of a bound variable’ [Quine].


(Does Berkeley's ‘Esse est percipi’ belong in this list? Not obviously, and this for reasons connected with our earlier worries about Wolff's contention that “special metaphysics” addresses the topic “being.” It is a plausible position that Berkeley's Latin slogan is not really about the being of chairs and mountains but about their natures: it means that such things, perceptible things, are essentially perceived by someone. It may be contrasted with Russell's statement about universals, which—it seems clearly to be Russell's intention to assert this—is a statement not only to the effect that universals have very different properties or natures from those of the things that “exist,” but enjoy a different mode of being. It would seem, too, that Sartre's famous epitome of existentialism, ‘Existence precedes essence’, although it is an allusion to a classical theory about existence, is not itself a statement about existence but rather about the nature of human freedom.)

It seems reasonable, moreover, to say that investigations into non-being belong to the topic “being as such” and thus belong to metaphysics. (This did not seem reasonable to Meinong, who wished to confine the subject-matter of metaphysics to “the actual” and who therefore did not regard his Theory of Objects as a metaphysical theory. According to the conception of metaphysics adopted in this article, however, his thesis [paraphrased] ‘Predication is independent of being’ is a paradigmatically metaphysical thesis.)

The two topics “the first causes of things” and “things that do not change” must also be assigned to metaphysics in the post-Medieval sense as well as in the Aristotelian/Medieval sense. The first three of Aquinas's Five Ways are thus metaphysical arguments on any conception of metaphysics. But we must not take this to imply that the thesis that there are no first causes and the thesis that there are no things that do not change are not metaphysical theses. For, in the current conception of metaphysics, the denial of a metaphysical thesis is a metaphysical thesis. No post-Medieval philosopher would say anything like this: “I study the first causes of things, and am therefore a metaphysician. My colleague Dr McZed denies that there are any first causes and is therefore not a metaphysician; she is rather, an anti-metaphysician. In her view, metaphysics is a science with a non-existent subject-matter, like astrology.” This feature of the modern conception of metaphysics is nicely illustrated by a statement of Sartre's (Sartre (1949), p. 139): “I do not think myself any less a metaphysician in denying the existence of God than Leibniz was in affirming it.” (It is instructive to compare this statement with Aristotle's thesis that first philosophy is unlike the other sciences in that it must prove the existence of its subject-matter. Cf. Loux (2006b).) And an anti-metaphysician in the modern sense is not a philosopher who denies that there are objects of the sorts that an earlier philosopher might have said formed the subject-matter of metaphysics (first causes, things that do not change, universals, substances, …), but rather a philosopher who denies the legitimacy of the question whether there are objects of those sorts.

In addition to these three topics—the nature of being; the first causes of things; things that do not change—(the latter two being understood as including attempts to show that there are no first causes or things that do not change), the topics that fall under the “old” or “Aristotelian/Medieval” conception of metaphysics, we must recognize attention to a large range of “new” or “post-Medieval” topics as no less the proper business of metaphysics than these three. (Many of these topics were well known to Aristotle and the Medievals, but they would not have classified them as belonging to protophilosophia or metaphysica.) Before we turn to these topics, however, we must consider a topic that occupies an intermediate position between them and the topic “the nature of being”. (It will be observed that many of the objects that figure in various philosophical theories that pertain to this intermediate topic are supposed to be changeless—but not first causes, since, as Aristotle noted, they are causally inactive.) We may call this topic:


The problems of metaphysics: the “new” metaphysics
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩  

It has long been recognized by philosophers that there is an important distinction to be made within the class of true propositions: the distinction between those that might have been false and those that could not have been false (or those that have to be true). Consider, for example, the proposition that Paris is the capital of France and the proposition that there is a prime between every number greater than 1 and its double. Both are true, but the former could have been false and the latter could not have been false.Philosophers have, moreover, recognized that there is a corresponding distinction to be made within the class of false propositions: between those that could have been true and those that could not have been true (or those that had to be false). That there are false propositions of both kinds is also easily proved by example.


Some Medieval philosophers supposed that the fact that true propositions are of the two sorts “necessarily true” and “contingently true” (and the corresponding fact about false propositions) showed that there were two “modes” in which a proposition could be true (or false): the mode of contingency and the mode of necessity—hence the term ‘modality’. Few modern philosophers if any would regard this as a useful thing to say. In current philosophy, ‘modality’ is a mere label, a word that reflects no particular theory. It means no more than ‘pertaining to possibility and necessity’. The modality of propositions is called modality de dicto (‘dictum’ means ‘proposition’, or close enough). If modality were—and this has been a popular view—coextensive with modality de dicto, it would be at least a defensible position that the topic of modality belongs to logic rather than to metaphysics. But modality would seem to be an undeniably metaphysical topic if one admits the existence of modality de re—the modality of things. (The modality of substances, certainly, and perhaps of things in other ontological categories.) We assign modality de re to the “new metaphysics” because, although one can ask modal questions about things that do not change—God, for example, or universals—, a large proportion of the work that has been done in this area concerns the modal features of changing things, of “ordinary objects.”

Consider first the existence of things—of human beings, for example. If Sally, an ordinary human being, says, “I might not have existed,” almost everyone will take her to have stated an obvious truth. (Anyone who does not will almost certainly be a metaphysician with a theory.) And if what she has said is indeed true, then she exists contingently. That is to say, she is a contingent being: a being who might not have existed. And if there is such an idea as the idea of a contingent being—if ‘contingent being’ is a meaningful phrase—, then there would seem to be such an idea as the complement of that idea, the idea of a necessary being, the idea of a being of which it is false that it might not have existed. (Which is not to say that this idea would be a possible idea—after all, there is such an idea as “a method of trisecting the angle by Euclidian means,” but it can be shown that nothing in reality could correspond to this idea.)

Consider next the properties of things. Like the existence of things, the possession of properties by things is subject to modal qualification. If Sally, who speaks English, says, “I might have spoken only French,” almost everyone will take that statement to be no less obviously true than her statement that she might not have existed. And if what she has said is indeed true, then “speaking English” is a property that she has only contingently or (the more usual word) only accidentally. And if there is such an idea as “having a property accidentally,” there is such an idea as having a property but not having it accidentally: the idea of having a property essentially. (A thing has a property essentially if it could not exist without having that property.) The examples that philosophers have offered of a thing's having a property essentially tend to be controversial, but this is largely because the most plausible examples of a certain object's possessing a property essentially are only as plausible as the thesis that that object possesses those properties at all. For example, if Sally is a physical object, as physicalists suppose, then it is very plausible for them to suppose further that she is essentially a physical object—but it is controversial whether they are right to suppose that she is a physical object. And, of course, the same thing can be said, mutatis mutandis, concerning dualists and the property of being a non-physical object. It would seem, however, that Sally is either essentially a physical object or essentially a non-physical object. And many would find it plausible to suppose that (whether she is physical or non-physical) she has the property “not being a poached egg” essentially.

The most able and influential enemy of modality (both de dicto and de re) was W. V. Quine, who vigorously defended both of the following theses: That modality de dicto can be understood only in terms of the concept of analyticity (a problematical concept in his view), and that modality de re cannot be understood in terms of analyticity and therefore cannot be understood at all. If modality de re makes any sort of sense, Quine contended ((1960) 199-200), cyclists must be regarded as essentially bipedal—for ‘Cyclists are bipedal’ would be regarded as an analytic sentence by those who believe in analyticity—, and mathematicians as accidentally bipedal (‘Mathematicians are bipedal’ is not analytic by anyone's lights). What then, Quine proceeded to ask, of someone who is both a mathematician and a cyclist?—is that person bipedal essentially or only accidentally? Most philosophers are now convinced, however, that Quine's “mathematical cyclist” argument has been adequately answered by Saul Kripke (1972) and Alvin Plantinga (1974) and various other defenders of modality de re. (Plantinga pointed out, moreover, that if modality de re makes sense, then modality de dicto certainly makes sense as well: a necessarily true proposition is a proposition that has the property “truth” essentially.)

The arguments of Kripke and Plantinga in defense of modality are paradigmatically metaphysical (except insofar as they directly address Quine's linguistic argument). Both turn on the concept of a possible world. Leibniz was the first philosopher to use ‘possible world’ as a philosophical term of art, but Kripke's and Plantinga's use of the phrase is different from his. For Leibniz, a possible world was a possible creation: God's act of creation consists in his choosing one possible world among many to be the one world that he creates—the “actual” world. For Kripke and Plantinga, however, a possible world is a possible “whole of reality.” For Leibniz, God and his actions “stand outside” all possible worlds. For Kripke and Plantinga, no being, not even God, could stand outside the whole system of possible worlds. A Kripke-Plantinga (KP) world is an abstract object of some sort. Let us suppose that a KP world is a possible state of affairs (this is Plantinga's idea; Kripke says nothing so definite). Consider any given state of affairs; let us say, Socrates' being snub-nosed. This state of affairs obtains, since Socrates was snub-nosed. By contrast, the state of affairs “Socrates' having a long straight nose” does not obtain. The latter state of affairs does, however, exist, for there is such a state of affairs. (Obtaining thus stands to states of affairs as truth stands to propositions: although the proposition that Socrates has a long straight nose is not true, there nevertheless is such a proposition.) The state of affairs x is said to include the state of affairs y if it is impossible for x to obtain and y not to obtain. If it is impossible for both x and y to obtain, then each precludes the other. A possible world is simply a possible state of affairs that for every state of affairs x either includes or precludes x, and the actual world is the one such state of affairs that obtains.

Having the concept of a possible world at our disposal, we may define any modal concept. For example, a necessarily true proposition is a proposition that would be true no matter what possible world was actual. Socrates is a contingent being if there is some possible world such that he would not exist if that world were actual, and he has the property “being human” essentially if every possible world that includes his existence also includes his being human. Kripke and Plantinga have greatly increased the clarity of modal discourse (and particularly of modal discourse de re), but at the expense of introducing a modal ontology, an ontology of possible worlds.

Theirs is not the only modal ontology on offer, however. The modal ontology of David Lewis (Lewis (1986)) stands in stark opposition to the KP modal ontology. Lewis's modal ontology also appeals to objects called possible worlds, but these “worlds” are concrete objects. What most of us call the universe is just exactly what Lewis calls “the actual world.” Non-actual worlds are other universes, “non-actual” only in that we are not among their inhabitants, for two “worlds” share no part. (There is, Lewis contends, a vast array of non-actual “worlds,” an array that contains at least those worlds that are generated by an ingenious “principle of recombination,” a principle that can be stated without the use of modal language ((1986), 87).) For Lewis, ‘actual’ is an indexical term: when I speak of the actual world, I refer to the world of which I am an inhabitant—and so for any speaker who is “in” (who is a part of) any world.

In the matter of modality de dicto, Lewis's theory proceeds in a manner that is at least parallel to the KP theory: there could be flying pigs if there are flying pigs in some possible world (if some world has flying pigs as parts). But the case is otherwise with modality de re. Since every ordinary object is in only one world, Lewis must either say that each such object has all its properties essentially or else adopt a treatment of modality de re that is not parallel to the KP treatment. He chooses the latter alternative. Although Socrates is in only the actual world, Lewis holds, he has “counterparts” in some other worlds, objects that play the role in those worlds that he plays in this world. If all Socrates' counterparts are human, then we may say that he is essentially human. If one of Hubert Humphrey's counterparts won (the counterpart of) the 1968 presidential election, it is correct to say of Humphrey that he could have won that election.

In addition to the obvious stark ontological contrast between the two theories, they differ in two important ways in their implications for the philosophy of modality. First, if Lewis is right, then modal concepts can be defined in terms of paradigmatically non-modal concepts, since “world” and all the Lewis's other technical terms can be defined using only ‘is spatio-temporally related to’, ‘is a part of’ and the vocabulary of set theory. For Kripke and Plantinga, however, modal concepts are sui generis, indefinable or having only definitions that appeal to other modal concepts. Secondly, Lewis's theory implies a kind of anti-realism concerning modality de re. This is because there is no one relation that is the counterpart relation, for there are various ways or respects in which one could say that objects in two worlds “play the same role” in their respective worlds. Socrates, therefore, may well have non-human counterparts “under” one counterpart relation and no non-human counterparts under another. And the choice of a counterpart relation is a pragmatic or interest-relative choice. But on the KP theory, it is an entirely objective question whether Socrates fails to be human in some world in which he exists: the answer must be Yes or No and is independent of human choices and interests.

Whatever one may think of these theories when one considers them “in their own right” (as theories of modality, as theories with various perhaps objectionable ontological commitments), one must concede that they are paradigmatically metaphysical theories. They bear witness to the “resurgence” of metaphysics in analytical philosophy in the last third of the twentieth century


آشنایی با مکانیک کلاسیک لاگرانزی و هامیلتونی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩  

مکانیک کلاسیک یکی از قدیمیترین و آشناترین شاخه‌های فیزیک است. این شاخه با اجسام در حال سکون و حرکت ، و شرایط سکون و حرکت آنها تحت تاثیر نیروهای داخلی و خارجی ، سرو‌ کار دارد. قوانین مکانیک به تمام گستره اجسام ، اعم از میکروسکوپی یا ماکروسکوپی، از قبیل الکترونها در اتمها و سیارات در فضا یا حتی به کهکشانها در بخش‌های دور دست جهان اعمال می‌شود.

● سینماتیک حرکت:

سینماتیک به توصیف هندسی محض حرکت ( یا مسیرهای) اجسام ، بدون توجه به نیروهایی که این حرکت را ایجاد کرده‌اند ، می‌پردازد. در این بررسی عاملین حرکت (نیروهای وارد بر جسم) مد نظر نیست و با مفاهیم مکان ، سرعت ، شتاب ، زمان و روابط بین آنها سروکار دارد. در این علم ابتدا اجسام را بصورت ذره نقطه‌ای بررسی نموده و سپس با مطالعه حرکت جسم صلب حرکت واقعی اجسام دنبال می‌شود.

حرکت اجسام به دو صورت مورد بررسی است:...


١) سینماتیک انتقالی:

در این نوع حرکت پارامترهای سیستم به صورت خطی هستند و مختصات فضایی سیستم‌ها فقط انتقال می‌یابد. از اینرو حرکت انتقالی مجموعه مورد بررسی قرار می‌گیرد. کمیت مورد بحث در سینماتیک انتقالی شامل جابه‌جایی ، سرعت خطی ، شتاب خطی ، اندازه حرکت خطی و...می‌باشد.

۲) سینماتیک دورانی:

در این نوع حرکت برخلاف حرکت انتقالی پارامتر اصلی حرکت تغییر زاویه می‌باشد. به عبارتی از تغییر جهت حرکت ، سرعت و شتاب زاویه‌ای حاصل می‌شود. و مختصات فضایی سیستم ‌ها فقط دوران می‌یابند. جابه‌جایی زاویه‌ای ، سرعت زاویه‌ای ، شتاب زاویه‌ای و اندازه حرکت زاویه‌ای از جمله کمیات مورد بحث در این حرکت می‌باشند.

● دینامیک حرکت :

دینامیک به نیروهایی که موجب تغییر حرکت یا خواص دیگر ، از قبیل شکل و اندازه اجسام می‌شوند می‌پردازد. این بخش ما را با مفاهیم نیرو و جرم و قوانین حاکم بر حرکت اجسام هدایت می‌کند. یک مورد خاص در دینامیک ایستاشناسی است که با اجسامی که تحت تاثیر نیروهای خارجی در حال سکون هستند سروکار دارد.

● پایه گذاران مکانیک کلاسیک:

با این که شروع مکانیک از کمیت سرچشمه می‌گیرد ، در زمان ارسطو فرایند فکری مربوط به آن گسترش سریعی پیدا کرد. اما از قرن هفدهم به بعد بود که مکانیک توسط گالیله ، هویگنس و اسحاق نیوتن بدرستی پایه‌گذاری شد. آنها نشان دادند که اجسام طبق قواعدی حرکت می‌کنند ، و این قواعد به شکل قوانین حرکت بیان شدند. مکانیک کلاسیک یا نیوتنی عمدتا با مطالعه پیامدهای قوانین حرکت سروکار دارد.

قوانین سه گانه اسحاق نیوتن راه مستقیم و سادهای به موضوع مکانیک کلاسیک می‌گشاید.این قوانین عبارتند از:

۱) قانون اول نیوتن:

هر جسمی به حالت سکون یا حرکت یکنواخت خود در روی یک خط مستقیم ادامه می‌دهد مگر اینکه یک نیروی خارجی خالص به آن داده شود و آن حالت را تغییر دهد.

۲) قانون دوم نیوتن:

آهنگ تغییر تکانه خطی یک جسم با برآیند نیروهای وارد بر آن متناسب بوده و در جهت آن قرار دارد.

۳) قانون سوم نیوتن:

این قانون که به قانون عمل و عکس‌العمل معروف است ، اینگونه بیان می‌شود. هر عملی را عکس العملی است ، مساوی با آن و در خلاف جهت آن.

● فرمولبندی لاگرانژی مکانیک کلاسیک:

در برسی حرکت اجسام به کمک قوانین نیوتون اجسام به صورت ذره‌ای در نظر گرفته می‌شود. بنابراین ، بررسی حرکات سیستم های چند ذره‌ای ، اجسام صلب ، دستگاه‌های با جرم متغیر ، حرکات جفت شده و ... به کمک قوانین اسحاق نیوتن به سختی صورت می‌گیرد. لاگرانژ و هامیلتون دو روش مستقلی را برای حل این مشکل پیشنهاد کردند. در این روشها برای هر سیستم یک لاگرانژین (هامیلتونین) تعریف کرده ، سپس به کمک معادلات اویلر-لاگرانژ (هامیلتون-ژاکوپی) حرکات محتمل سیستمها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

● موارد شکست فرمولبندی اسحاق نیوتن :

تا آغاز قرن حاضر . قوانین اسحاق نیوتن بر تمام وضعیتهای شناخته شده کاملا قابل اعمال بودند. مشکل هنگامی بروز کرد که این فرمولبندی به چند وضعیت معین زیر اعمال شدند:

▪ اجسام بسیار سریع:

ـ اجسامی که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند.

ـ اجسام با ابعاد میکروسکوپی مانند الکترونها در اتم‌ها.

ـ شکست مکانیک کلاسیک در این وضعیتها ، نتیجه نارسایی مفاهیم کلاسیکی فضا و زمان است.

● مکمل مکانیک کلاسیک:

مشکلات موجود در سر راه مکانیک کلاسیک منجر به پیدایش دو نظریه زیر شد:

▪ فرمولبندی نظریه نسبیت خاص برای اجسام متحرک با سرعت زیاد

▪ فرمولبندی مکانیک کوانتومی برای اجسام با ابعاد میکروسکوپی

▪ مکانیک لاگرانژی

● اطلاعات اولیه

کاربرد مستقیم قوانین حرکت نیوتن برای حرکت سیستم‌های ساده راحت و آسان است. اما در صورتی که تعداد ذرات سیستم بیشتر شود، در این صورت استفاده از قوانین نیوتن کار دشواری خواهد بود. در این حالت از یک روش عمومی ، پیچیده و بسیار دقیق که به همت ریاضیدان فرانسوی ژوزف لویی لاگرانژ ابداع شده است، استفاده می‌شود. به این ترتیب می‌توان معادلات حرکت برای تمام سیستمهای دینامیکی را پیدا کرد. این روش چون نسبت به معادلات نیوتن حالت کلی تری دارد، لذا در مورد حالتهای ساده که با معادلات حرکت نیوتن به راحتی حل می‌شود، نیز قابل اعمال است.

● مختصات تعمیم یافته

موقعیت یک ذره در فضا را می‌توان با سه سیستم مختصات مشخص کرد. این سیستمها عبارتند از سیستمهای کارتزین ، کروی و استوانه‌ای ، یا در حقیقت هر سه پارامتر مناسب دیگری که انتخاب شده باشند. اگر ذره مجبور به حرکت در یک صفحه یا سطح ثابت باشد فقط به دو مختصه برای مشخص کردن موقغیت ذره نیاز است، در حالیکه اگر ذره روی یک خط مستقیم یا یک منحنی ثابت حرکت کند، ذکر یک مختصه کافی خواهد بود. اما در مورد یک سیستم متشکل از N ذره ، برای تشخیص کامل موقعیت همزمان تمام ذرات به ۳N مختصه نیاز خواهیم داشت.

اگر محدودیتهای بر سیستم اعمال شده باشد، تعداد مختصات لازم برای مشخص کردن پیکربندی کمتر از ۳N خواهد بود. به عنوان مثال ، اگر سیستم مورد نظر یک جسم صلب باشد، برای مشخص کردن پیکربندی آن فقط به موقعیت مکانی یک نقطه مرجع مناسب از جسم (مثلا مرکز جرم) و جهت یابی آن نقطه در فضا احتیاج داریم. بنابراین در حالت کلی برای مشخص کردن پیکربندی یک سیستم خاص ، احتیاج به تعداد حداقل معین n مختصه نیاز است. این مختصات را مختصات تعمیم یافته می‌گویند.

● نیروی تعمیم یافته

در سیستم مختصات تعمیم یافته ، به جای نیروهایی که در مکانیک کلاسیک نیوتنی معمول است، مرتبط با هر مختصه نیرویی تعریف می‌شود که به نام نیروی تعمیم یافته معروف است. این کمیت که با استفاده از تعریف کار محاسبه می‌شود، به این صورت است که حاصل ضرب آن در مختصه تعمیم یافته دارای ابعاد کار است. بنابراین اگر مختصه تعمیم یافته دارای بعد فاصله باشد در این صورت این کمیت از جنس نیرو خواهد بود. در صورتیکه مختصه تعمیم یافته از نوع زاویه باشد، در این صورت این کمیت دارای بعد گشتاور خواهد بود. یعنی متناسب با نوع مختصه تصمیم یافته می‌تواند از جنس نیرو و یا گشتاور نیرو باشد.

● معادلات لاگرانژ

برای بررسی حرکت یک سیستم در مکانیک لاگرانژی انرژی جبنشی و انرژی پتانسیل سیستم را تعیین می‌کنند. این کار به این صورت می‌گیرد که در مکانیک لاگرانژین در مورد هر سیستم دو کمیت جدید به نام‌های لاگرانژین و هامیلتونین تعریف می‌شود. لاگرانژین برابر تفاضل انرژی پتانسیل از انرژی جنبشی است. در صورتی که هامیلتون برابر با مجموع انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل سیستم است. در واقع می‌توان گفت که کار اصلی تعیین و محاسبه صحیح انرژی جنبشی و پتانسیل است.

سپس این مقادیر در معادله‌ای که به معادله لاگرانژ حرکت معروف است قرار داده می‌شود. معادله لاگرانژ ، معادله‌ای است که بر حسب مشتقات تابع لاگرانژی نسبت به مختصات تعمیم یافته و نیز مشتق زمانی مشتقات تابع لاگرانژی نسبت به سرعتهای تعمیم یافته نوشته شده است. به عبارت دیگر اگر تابع لاگرانژی را با L نشان دهیم و مختصات تعمیم یافته را با qk و سرعت‌های تعمیم یافته را با qk (که نقطه بیانگر مشتق زمانی مختصه تعمیم یافته qk است) نشان دهیم، معادلات لاگرانژ به صورت زیر خواهد بود:

در صورتی که نیروهای موجود در سیستم همگی پایستار نباشند، به عنوان مثال یک نیروی غیر پایستار مانند اصطکاک وجود داشته باشد در این صورت در طرف دوم معادلات لاگرانژ عبارت Qk که بیانگر نیروی تعمیم یافته غیر پایستار است، نیز اضافه می‌شود.

معادلات لاگرانژ برای تمام مختصات یکسان هستند. این معادلات ، روش یک نواختی برای بدست آوردن معادلات دیفرانسیل حرکت یک سیستم در انواع سیستم‌های ارائه خواهند داد.

● اصل تغییرات هامیلتون

روش دیگر برای استنتاج معادلات لاگرانژ اصل تغییرات هامیلتونی است. در این حالت همانگونه که قبلا نیز اشاره شد در مورد هر سیستم کمیتی به نام تابع هامیلتونی تعریف می‌شود که برابر با مجموع انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل سیستم است. این اصل در سال ۱۸۳۴ توسط ریاضیدان اپرلندی ویلیام .ر. هامیلتون ارائه شد.

در این روش فرض می‌شود که یک تابع پتانسیل وجود دارد، یعنی سیستم تحت بررسی یک سیستم پایاست. ولی اگر تعدادی از نیروها نیز غیر پایستار باشد مانند مورد معادلات لاگرانژ می‌توان سهم این نیرو ها را نیز بطور جداگانه منظور کرد. یعنی در این حالت تابع هامیلتون برابر با مجموع انرژی جنبشی و کار انجام شده توسط تمام نیروها اعم از نیروهای پایستار و غیر پایستار است.

● معادلات هامیلتون

معدلات هامیلتون از ۲n معادله دیفرانسیل درجه اول تشکیل شده است. این معادلات بر حسب اندازه حرکت تعمیم یافته و مشتقات آن نوشته می‌شود. اندازه حرکت تعمیم یافته به صورت مشتقات تابع لاگرانژی نسبیت به سرعت تعمیم یافته تعریف می‌شود. بنابراین این معادلات زیر خواهند بود.

در عبارت فوق qk بیانگر سرعت تعمیم یافته است و علامت نقطه در بالای Pk (اندازه حرکت تعمیم یافته) بیانگر مشتق زمانی است. اگر معادلات هامیلتون را با معادلات لاگرانژی مقیسه کنیم ملاحظه می‌شود که تعداد اولین معادلات زیاد است. یعنی اگر سیستم V با N مختصه یافته مشخص شود، در این صورت معادلات هامیلتون شامل ۲n معادله دیفرانسیل درجه اول هستند، در صورتیکه معادلات لاگرانژ از n معادله درجه دوم تشکیل شده است. بنابراین کار کردن با معادلات هامیلتون راحتتر است. معمولا در مکانیک کوانتومی‌ و مکانیک کاری از معادلات هامیلتون استفاده می‌شود.

در عبارت فوق qk بیانگر سرعت تعمیم یافته است و علامت نقطه در بالای Pk (اندازه حرکت تعمیم یافته) بیانگر مشتق زمانی است. اگر معادلات هامیلتون را با معادلات لاگرانژی مقیسه کنیم ملاحظه می‌شود که تعداد اولین معادلات زیاد است. یعنی اگر سیستم V با N مختصه یافته مشخص شود، در این صورت معادلات هامیلتون شامل ۲n معادله دیفرانسیل درجه اول هستند، در صورتیکه معادلات لاگرانژ از n معادله درجه دوم تشکیل شده است. بنابراین کار کردن با معادلات هامیلتون راحتتر است. معمولا در مکانیک کوانتومی‌ و مکانیک کاری از معادلات هامیلتون استفاده می‌شود.


تحلیلی از قانون دوم ترمودینامیک
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩  

● آیاقانون دوم ترمودینامیک حکمی عام ومسلم ازاعیان خارجی و منافی اراده آزاد است؟
قانون دوم ترمودینامیک متضمن این مفهوم استکه یک فرایند فقط در یک جهت معین پیش می رود و در جهت خلاف آن قابل وقوع نیست.
این محدودیت برای جهت وقوع یک فرایند, مختصه قانون دوم است.اگرسیکلی متناقض با قانون اول ترمودینامیک نباشد,دلیلی براین نیست که آن سیکل حتماً اتفاق می افتد. همین امر منجر به تنظیم قانون دوم ترمودینامیک شده است.
دو بیان کلاسیک از قانون دوم ترمودینامیک وجود دارد که هر دو بیانگر یک مفهوم اساسی هستند:


۱) بیان کلوین
پلانکو بیان کلازیوس

۲) بیان کلوین

پلانک بر پایه توضیح عملکرد موتورهای حرارتی است وبیان می دارد که غیرممکن است وسیله ای بسازیم که در یک سیکل عمل کند و در عین حال که با یک مخزن تبادل حرارت دارد اثری بجز صعود وزنه داشته باشد.
این بیان از قانون دوم ترمودینامیک در بر گیرنده این مضمون است که غیر ممکن است که یک موتور حرارتی مقدار مشخصی حرارت را از جسم درجه حرارت بالا دریافت کند و همان مقدار نیز کار انجام دهد. بیان کلازیوس نیز یک بیان منفی است و اعلام می دارد که غیر ممکن است وسیله ای بسازیم که در یک سیکل عمل کند و تنها اثر آن انتقال حرارت از جسم سردتر به جسم گرمتر باشد. این بیان بر پایه توضیح عملکرد پمپهای حرارتی می باشد و دربرگیرنده این مفهوم است کهنمی توان یخچالی ساخت که بدون کار ورودی عمل کند.
هر دو بیان کلاسیک از قانون دوم ترمودینامیک نوعاً بیانهای منفی هستند و اثبات بیان منفی ناممکن است. درباره قانون دوم ترمودینامیک گفته می شود"هر آزمایش مربوطی که صورت گرفته به طور مستقیم یا غیرمستقیم &#۶۵۲۵۲;&#۶۵۱۵۸;ید قانون دوم بوده و هیچ آزمایشی منجر به نقض قانون دوم نشده است. همانگونه که ذکر شد تنها گواه ما بر صحت قانون دوم ترمودینامیک آزمایشات گوناگونی است که همگی درستی این قانون را &#۶۵۱۷۶;&#۶۵۱۵۶;یید می کنند.
با این همه در ترمودینامیک کلاسیک سعی می کنند نشان دهند که اثبات معادل بودن دو بیان کلوین- پلانک و کلازیوس دلیلی بر صحت قانون دوم ترمودینامیک است. در حالیکه این امر درستی قانون دوم را اثبات نمی کند. در اثبات اینکه دو بیان فوق الذکر معادل یکدیگرند از یک مدل منطقی بهره جسته می شود که می گوید: " دو بیان, معادل هستند اگر صحت هر بیان منجر به صحت بیان دیگر گرددو اگر نقض هر بیان باعث نقض بیان دیگر شود."
در ترمودینامیک کلاسیک ,برای اثبات معادل بودن دو بیان کلوین- پلانک و کلازیوسبا نشان داده می شود که نقض بیان کلازیوس منجر به نقض بیان کلوین- پلانک می شود. وسیله ناقض بیان کلازیوس یک پمپ حرارتی است که نیازی به کار ندارد.
به دلیل اینکه انتقال حرارت خالص با منبع درجه حرارت پایین وجود ندارد پس پمپ حرارتی و موتور حرارتی و منبع درجه حرارت بالا مشتمل بر یک سیکل ترمودینامیکی است اما فقط با یک مخزن تبادل حرارت داردبنابراین نتیجه می شود کهناقضبیان کلوین- پلانک می باشد. و گفته می شود تساوی کامل این دو بیان هنگامی اثبات می شود که نقض بیان کلوین- پلانک نیز موجب نقض بیان کلازیوس بشود.
با این وصف باید بپذیریم که دو بیان فوق, منتج از یکدیگر هستند. " در اثبات معادل بودن چند گزاره اگر عبارتی بصورت B ↔A بیان شده باشد آنگاه B نتیجه A است و A هم نتیجه B, بعبارت دیگر AوB معادل یکدیگر هستند, بالعکس اگر A وBمعادل یکدیگرباشند,هریک از آنها نتیجه دیگری است."معادل بودن دو بیان کلوین- پلانک و کلازیوس را می توان با استفاده از قانون لایب نیتس نشان داد که می گوید: اگر Aو Bیکسان و همانند باشند باید تمام ویژگیها و خاصه های آنها نیز یکسان باشد.از اصل لایب نیتسگاهی به عنوان اصلنامتمایز بودن همانها indescernibility ofidenticals))یاد می شود.
در واقع این اصل منطقی بیان می دارد که " اگر یک ویژگی یافت شود که A آن را داراست اما B فاقد آن است بنابراین A وBموجودیتهای مجزایی خواهند بود." دو بیان کلازیوس و کلوین- پلانک معادل یکدیگرند زیرا که هر دو متضمن این ویژگی هستند که ساخت یک ماشین حرکت دائمی Perpetualmovementmachine))ممکن نمی باشد.
روشهای اثبات منطقی در بسیاری از قضایای ترمودینامیک بر پایهء آزمایشهای ذهنی می باشد. نظیر اثبات قضایای کارایی سیکل کارنو که در آن نخست فرضی را مطرح کرده و سپس نشان داده می شود که آن فرض به نتایج غیرممکن می انجامد و چون روش استدلال در این آزمایش ذهنی نوعاً درست بوده تنها حالت ممکن این است که فرض اولیه نادرست باشد.
● نامساوی کلازیوسوقانون دوم ترمودینامیک
اغلب گفته می شود که نامساوی کلازیوس لازمه قانون دوم ترمودینامیک است. نامساوی کلازیوس را با بررسی سیکل موتور حرارتی و یخچال اثبات می کنند. اما با التفات به اثبات نامساوی کلازیوس باید بپرسیم که چگونه نامساوی کلازیوس لازمه قانون دوم است در حالیکه طی مراحل آن از قانون دوم مستثنی نیست و در روند اثبات آن مدام بهقانون دوم استناد می شود؟
در اینجا نامساوی کلازیوس,صحت خود را از درستی ازپیش معلوم فرض شدهء قانون دوم وام می گیرد"هر دلیلی که در دفاع از فرضیه ای اقامه می کنیم باید غیر از نتیجه و مستقل از آن باشد. اگر تنها گواه صدق ما خود نتیجه باشد استنتاج مشتمل بر دور و لذا کاملاً نارضایت بخش خواهد بود." گواه صدق نامساوی کلازیوس نیز قانون دوم است بنابراین نامساوی کلازیوس نمی تواند لازمه قانون دوم ترمودینامیک باشد.
● نتایج فلسفی قانون دوم ترمودینامیک
همانطور که قانون اول ترمودینامیک منجر به تنظیم خاصیتی به نام انرژی شد قانون دوم ترمودینامیک به ابداع مفهوم مجردی به نام آنتروپی(Entropy) می انجامد. این قانون ازاهمیت فلسفی فوق العاده ای برخورداراست و همیشه نظریات و مباحثات گوناگونی پیرامون آن در گرفته است. قانون دوم را عده ای به عنوان دلیلی بر وجود خدا بسیار با ارزش تلقی کرده اند(خدایی که جهان را در حالت کمترین آنتروپی آفرید و از آن پس جهان مدام از این حالت دورتر می شود و رو به تباهی می رود).
اما برعکس عده ای هم آنرا به دلیل ناسازگاری با ماتریالیسم دیالکتیک ونفی کمال پذیری وضعیت انسان مردود دانسته اند.آنتروپی معیاری برای بی نظمی یک سیستم است. هرقدر نظم ساختاری و عملکردییک سیستم کمتر باشد گفته می شود آنتروپی آن بیشتر است. طبق قانون دوم ترمودینامیک هر فعالیت طبیعی موجب افزایش آنتروپیمی شود و جهت و گرایش طبیعت نیز به سوی بی نظمی است.
"اوراق منظمی که پشت سر هم چیده شده اند یا کتابهایی که بطور مرتب در قفسهء کتابخانه قرار دارند ,اگر کوششی در جهت برقراری نظم آنها انجام نگیرد و مثلاً اهمیتی داده نشود تا هر کتاب برداشته شده باز به جای اولیه اش برگردانده شود بی نظمی یا به عبارتی آنتروپی آن روز به روز بیشتر خواهد شد". شاید به نظر برسد که در طبیعت فرایندهایی هم هست که در آنها از یک حالت بی نظم به یک حالت منظم برسیم.
مثلافرایند ساختن ساختمان عبارتست از نظم دادن به مقداری آجر خاکسیمان و آهن پراکندهو بی نظم واینطور برداشت شود که چنین فرایندهایی در جهت افزایش نظم و به تبع آن کاهش آنتروپی پیش می رود. اما باید گفت که قانون دوم ترمودینامیک یک سیستم را مجزا از محیط در نظر نمی گیرد.
آنچه افزایش می یابد آنتروپی کل است شامل محیط و سیستم. ممکن است در بخشهایی از سیستم شاهد کاهش آنتروپیودر نتیجه افزایش نظم باشیم اما بی تردید در جایی دیگر با افزایش بیشتری در میزان بی نظمی روبرو خواهیم بود. "می توان نشان داد که تمرکز نظم در یک نقطه به قیمت افزایش بی نظمی در نقطه ای دیگر است.آنچه از تئوری و آزمایشات بر می آیند نشان می دهند که در کل هر سیستم مقدار افزایش بی نظمی بیشتر از کاهش آن است و از این رو مجموعاً در هر فرایندی مقدار بی نظمی(آنتروپی) زیاد می گردد."
در یک تحلیل آماری می توان به این نتیجه رسید که همواره تعداد حالات بی نظم یک سیستم بسیار پرشمارتر از حالات منظم آن هستند.

"تکه های یک عکس را درون یک جعبه در نظر بگیرید. این تکه ها در یک و تنها یک آرایش تصویری کامل می سازند. از سویی دیگر آرایشهای بسیار زیادی هستند که تصویرچیزی را درست نمی کنند و تکه های عکس در حالت بی نظمی به سر می برند.
هر چه جعبه را بیشتر تکان بدهیم تعداد آرایشهای درهمو برهم که بیانگر هیچ تصویری نباشند بیشتر می گردد. از دیدگاه آماری احتمال اینکه یک فرایند در جهتکاهش آنتروپی پیش رود صفر نیست. به بیان دیگر امکان بروز چنین حالتیبه قدری کم است که گویی غیر ممکن است. اما نمی توان صراحتاً گفت که هیچ امکانی برای آن متصور نیست.
جعبه ای را که حاوی یک گاز و در تعادل ترمودینامیکی است در نظر می گیریم. طبق تعریف, گاز موجود در جعبه حداکثر آنتروپی ممکن را خواهد داشت. نظر به اینکه همه مولکولها به طور مداوم در حرکتند احتمال اینکه مولکولهای هوا به شکل خاصی قرار بگیرند و مثلا همه در یک گوشه جعبه متمرکز شوند وجود دارد ولی این احتمال فوق العاده کم است.
یعنی از میلیارد میلیارد حالتی که این مولکولها می توانند داشته باشند تنها یک حالت ممکن است آن حالت منظم مورد نظر ما باشد که آنتروپی کمتری دارداحتمال چنین اتفاقی تقریباً صفر است. واقعیت این استکه از نظر ریاضی این امکان وجود دارد که چنان آرایش منظمی اتفاق بیفتد ولی احتمال آن فوق العاده کوچک است.
● افزایش بی نظمی و مرگ حرارتی(Heat death)
یکی از تعابیری که با اعمال قانون دوم ترمودینامیک به کل جهان به دست می آید این است که جهان در آغاز پیدایش, آنتروپی مشخصی داشته است ولی مقدار آن رفته رفته افزایش پیدا کرده است.این افزایش آنتروپی تا جایی ادامه پیدا می کند که جهان به حالت تعادل ترمودینامیکی برسد. آنگاه از فعالیت باز خواهد ماند و هیچ اتفاقی در آن به وقوع نخواهد پیوست و به اصطلاح خواهد مرد.
این فرایند به مرگ حرارتی (Heat death) جهان معروف است. چنین استدلال می شود که "با فرض اینکه جهان در آغاز خلقت در یکحالت کاملاً نامنظم و هرج و مرج کامل و تعادل ترمودینامیکی بوده باشد احتمال اینکه به طور اتفاقییک جهان منظم ایجاد شده باشد فوق العاده کم است. پس باید خالقیباشد که علاوه بر خلق همان جهان نامنظم آغازین, یکی از میلیاردها میلیارد حالت را برگزیند تا جهانی منظم مانند آنچه ما شاهدش هستیم به وجود آید." نظریات مخالفی هم وجود دارد که بیان می دارند جهان می توانست در یک مدت طولانی در حالت تعادل ترمودینامیکی باقی بماند.
در چنان وضعیتی بالاخره لحظه ای می رسید که در گوشه ای به طور اتفاقی نظم به وجود بیاید. "اگرمدت ماندن جهان در حالت تعادل ترمودینامیکی واقعاً بلند باشد احتمال آن افزایش می یابد. خصوصاً اگر جهان را ازلی بدانیم دیگرمشکلی ازنظر زمان طولانی نخواهیم داشت. یکی از مشهورترین افرادی که وجود خالقی برای نظم دادن را لازم نمی بیند فیزیکدان مشهور آلمانی بولتزمن(boltzmann) است.
"جهت افزایش بی نظمی به بیانی همان پیکان زمان است کهفقط در یک سو جریان دارد. یعنی تغییرحالت سیستم از یک حالت کم احتمال به یک حالت پر احتمال.دیدگاههایی که به پایان جهان در حالت تعادل ترمودینامیکی و بی نظمی حداکثر معتقدند ابراز می دارند که چون جهان به سوی بی نظمی و هرج و مرج می رود و مقدار بی نظمی آن روز به روز افزایش می یابد پس به همین دلیل می توان پیش بینی کرد که جهان هستی روزی به یک مقدار ماکزیمم در بی نظمی رسیده و فرو می پاشد.
این تعبیر طرفداران بی شماری دارد زیرا پیش بینی فرجام محتوم جهان خلقت در حالت مرگ و زوال مستلزم این است که جهانهستی, ازلی و بی آغاز نبوده بنابراین آغاز و آفرینشی در کار بوده و بدین ترتیب از این امر, وجود خدا را استنتاج می کنند. در اینجا لازم است پدیدهء مرگ و زوال از دیدگاه ترمودینامیکی تبیین شود."از جمله تواناییهای جالب تمام موجودات زنده خودساختاردهی است.
بدین معنی که ما برای ادامه زندگی, مدام به نظم دادن به ساختارهای بی نظم خود می پردازیم"البته این فرایند مستلزم صرف انرژی و در نتیجه افزایش ناخواسته آنتروپی و میزان بی نظمی ساختارمان است. موجودات زنده برای زنده ماندن به تغذیه و تنفس نیاز دارند. "مواد غذایی ساختاری پیچیده و منظم دارند و آنتروپیآنها پایین است.
هر سیستمی که آنتروپی پایینی داشته باشدانرژی متمرکز یا مفید بیشتری دارد و لذا انرژی مفید مواد غذایی بالاست.و این مهمترین مشخصه آنهاست. بنابراین تغذیه و تنفس برای یک موجود زنده عبارتست از وارد کردن مواد کم آنتروپی به بدن و در نهایت پایین آوردن آنتروپی کل و طولانی کردن عمر" از این رو زمانی که موجود زنده ای در ارتباط با محیط نباشد زمان زیادی طول نمی کشد که کلیه حرکاتش تحت &#۶۵۱۷۶;&#۶۵۱۵۶;ثیر اصطکاک و سایر عوامل برگشت ناپذیری که به افزایش آنتروپی می انجامند متوقف شده توزیع دما در سرتاسر بدن موجود زنده یکنواخت گردد و در ادامه موجود زنده به یک تعادل ترمودینامیکی برسد که مرگ خوانده می شود.
ما برای ادامه دادن به حیات خود, سعی می کنیم سرعت رسیدن به تعادل ترمودینامیکی را کندتر کنیم و اجازه ندهیم تا آنتروپی و بی نظمی بدن مانبه مقدار ماکزیمم خود برسد.اما همواره مقدار انرژی مصرفی بدن موجود زنده, بیشترازانرژی کسب شده آن است و در نتیجه بی نظمی یک سیستم زنده بی تردید به یک مقدار حداکثری می رسد.
مانند تمام رویدادهای طبیعت که با افزایش آنتروپی همراهند, آنتروپی موجود زنده نیز به دلیل خودساختاردهی (که برای کند کردن روند رسیدن به تعادل صورت می گیرد) مدام درحال افزایش است.بنابراین مرگ, همان رسیدن به حالت تعادل ترمودینامیکی یا مقدار ماکزیمم بی نظمی برای بدن موجود زنده است.
● چند مغالطه در استنتاج امتناع حیات جاودانه جهان
اما استدلال کسانی که مرگ جهان و رسیدن آن به حداکثر آنتروپی را از اصل افزایش آنتروپی استنتاج کرده اند در برگیرندهء چند مغالطهء آشکار است. اولین آن مغالطه" تعویض وجه با کنه" یا "چهره با کل" (مغالطهء هیچ نیست بجز,nothing but) است. بدین معنی که گفته نمی شود کدام وجه جهان در جهت نابودی و فروپاشی پیش می رود. و مثلاً آیا این امر برای وجوه دیگر جهان مثلا تنوع گونه های زیستی هم صادق است یا خیر.
آیا کل جهان را می توان بعنوان یک سیستم در نظر گرفت ؟آیا مجموعه همه سیستمها خود یک سیستم است؟ (می دانیم که چنین نیست مثلا مجموعه چند حرف کنار یکدیگر, دیگر حرف نیست بلکه کلمه است). چگونه می توانیم همان قواعدی را که برای اجزا به کار می بریم برای کل نیزاستفاده کنیم؟ آیا مجاز به چنین استنتاجی از مشاهده وضع کنونی جهان و اصل افزایش آنتروپی میباشیم؟
قطعاً پاسخ به چنین پیشگویی قاطعانه ای از فرجام جهان, منفی است. در چنین جهانی هیچ جایی برای ارادهء آزاد باقی نمی ماند و هر چیزی از پیش تعیین شده خواهد بود. اما در نظر گرفتن مساله فوق با همان مغالطه تعویض وجه با کنهنیز "مستلزم این نخواهد بود که مقدار آنتروپی هیچگونه حد کمترین یا بیشترینی داشته باشد و مقدار آنتروپی می تواند تا بی نهایت ادامه پیدا کند و هیچ مقدار حداکثری هم نداشته باشد" با این تفاسیر ,استنتاج امتناع حیات جاودانه برای کل جهان ازاصلافزایش آنتروپی غیرقابل قبول است.
پیر دوئم(Pierre duhem) میگوید:" ما ترمودینامیکی در اختیار داریم که عده ای از قوانین تجربی را به خوبی حکایت می کند و به ما می گوید که آنتروپی یک سیستم ایزوله در افزایش جاودانه است. بدون هیچ دشواری می توان ترمودینامیک دیگری ساخت که به همان خوبی ترمودینامیک قدیم, حاکی از قوانین تجربی معلوم شده تا حال باشد و پیش بینی هایش هم برای ده هزار سال آینده با پیشگویی های ترمودینامیک قدیم همگام و موافق باشد.
و در عین حال این ترمودینامیک نوین ممکن است به ما بگوید که آنتروپی جهان پس از اینکه ظرف صد ملیون سال آینده افزایش می یابد برای صد ملیون سال بعد ازآن مرتباً و متوالیاً کاهش خواهد یافت و سپس دوباره افزایش خواهد یافت و... , علم تجربی به مقتضای طبع از پیش بینی انتهای جهان و ادعا درباره فعالیت دائم آن عاجز است" ثانیاً برای یک پیشگویی علمی همواره برای حصول نتیجه باید یک قانون کلی داشته باشیم به اضافه قضایای مخصوصه که این دو در کنار یکدیگر, مقدمات تفسیر را شکل می دهند."
درهر تفسیر قیاسی وجود یک قانون کلی به انضمام شرایط خاص حادثه ضروریست. بعبارت دیگراستنتاجنتیجه از یک تک مقدمه غیرممکن است"از قانون دوم ترمودینامیک و به تبع آن از اصل افزایش آنتروپی, نمی توان رسیدن کلجهان را به حالت ماکزیمم بی نظمی را استنتاج نمود به این دلیل که شرایط خاص حادثه(Initial conditions)را در دست نداریم وبدون هیچگونه مدرک مستدلی, آن را معلوم فرض کرده ایم .
در ثانی پیشاپیش فرض کرده ایم که همه تجربیات آینده از مشاهدات ترمودینامیکی به همین صورت کنونی باقی خواهد ماند و آنگاه این موضوع را که اصل افزایش آنتروپی به مرگ جهان می انجامد, پیش بینی کرده ایم.
بنابراین مقدمات تفسیر,ناقص هستند.از این رو طرح این مساله که از قانون دوم ترمودینامیک, امتناع حیات جاودانه جهان استنتاج می شود چند .


God did not create the universe, says Hawking
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  

سلام به شما دوستان عزیز من این مطلب رو تو yahoo خوندم برام خیلی خیلی جالب بود برای اینکه استفان هاوکینگ گفته خدا زمین را نساخته است.

دیگه ترجمش نکردم زحمت ترجمش پای خودتون.

اگه دوستان انگلیسیشو بلد نیستن برام نظر بذارن که ترجمش کنم.

LONDON (Reuters) – God did not create the universe and the "Big Bang" was an inevitable consequence of the laws of physics, the eminent British theoretical physicist Stephen Hawking argues in a new book.

In "The Grand Design," co-authored with U.S. physicist Leonard Mlodinow, Hawking says a new series of theories made a creator of the universe redundant, according to the Times newspaper which published extracts on Thursday.

"Because there is a law such as gravity, the universe can and will create itself from nothing. Spontaneous creation is the reason there is something rather than nothing, why the universe exists, why we exist," Hawking writes.

"It is not necessary to invoke God to light the blue touch paper and set the universe going."

Hawking, 68, who won global recognition with his 1988 book "A Brief History of Time," an account of the origins of the universe, is renowned for his work on black holes, cosmology and quantum gravity.

Since 1974, the scientist has worked on marrying the two cornerstones of modern physics -- Albert Einstein's General Theory of Relativity, which concerns gravity and large-scale phenomena, and quantum theory, which covers subatomic particles.

His latest comments suggest he has broken away from previous views he has expressed on religion. Previously, he wrote that the laws of physics meant it was simply not necessary to believe that God had intervened in the Big Bang.

He wrote in A Brief History ... "If we discover a complete theory, it would be the ultimate triumph of human reason -- for then we should know the mind of God."

In his latest book, he said the 1992 discovery of a planet orbiting another star other than the Sun helped deconstruct the view of the father of physics Isaac Newton that the universe could not have arisen out of chaos but was created by God.

"That makes the coincidences of our planetary conditions -- the single Sun, the lucky combination of Earth-Sun distance and solar mass, far less remarkable, and far less compelling evidence that the Earth was carefully designed just to please us human beings," he writes.

Hawking, who is only able to speak through a computer-generated voice synthesizer, has a neuro muscular dystrophy that has progressed over the years and left him almost completely paralyzed.

He began suffering the disease in his early 20s but went on to establish himself as one of the world's leading scientific authorities, and has also made guest appearances in "Star Trek" and the cartoons "Futurama" and "The Simpsons."

Last year he announced he was stepping down as Cambridge University's Lucasian Professor of Mathematics, a position once held by Newton and one he had held since 1979.

"The Grand Design" is due to go on sale next week.

(Editing by Steve Addison)

 

 

In the old days - which is to say, the 1990s - discovering a new planet orbiting a distant star was enough to keep an astronomer in the news for days, and maybe even lead to a cover story in TIME. Nowadays, with the extrasolar planet count well into the 400s, even finding an entire alien solar system, while not exactly routine, is not unheard of.

This week, in fact, it's been heard of twice. On Tuesday, a team of stargazers using the European Southern Observatory in the high Chilean desert announced they'd detected a system of at least five, and maybe as many as seven, planets circling a star known as HD 10180, about 127 light-years from Earth, in the direction of the constellation Hydrus. And just two days later, a paper appeared in Science trumpeting the discovery of a multiplanetary system circling a star called Kepler-9, 2,000 light-years away in the constellation Lyra. The latter solar system has only two or three worlds - but the space telescope that found it is so powerful that this discovery is just a hint of the other worlds and other solar systems it may discover in the next few months. (See pictures of five nations' space programs.)

Both detections are scientific tours de force in different ways. In the first, scientists found the planets indirectly, by noting how HD 10180 is being tugged back and forth by a swarm of circling planets. That's how the first extrasolar planets were found in the mid-1990s, but the effect is so subtle that doing a clear analysis of the mass and orbit of even a single planet is tough. Untangling multiple, independent, overlapping sets of wobbles is excruciatingly hard. (See the top 50 space moments since Sputnik.)

In this case, the untangling showed five worlds between 13 and 25 times as massive as Earth, which puts them in the general range of our own Neptune. Unlike our relatively uncluttered system, though, the five Neptunes are crammed into what we'd call the inner solar system: the most distant of the planets orbits at about the distance of Mars, with a year that lasts about 600 days. The closest is snuggled far closer to its star than Mercury is to our sun, with a year of only six days - and there are three Neptunes in between.

That's not all: the new system may also contain a Saturn-like world orbiting much farther out - and, most tantalizingly, a planet just 1.4 times larger than Earth, orbiting even closer to its star than the innermost Neptune. If it's confirmed, this will be the smallest extrasolar planet, or exoplanet, ever found and thus, the closest yet to the ultimate goal of discovering something exactly Earthlike - in size, anyway. Temperature would be a different matter since a planet that close to a star would sizzle in the thousands of degrees.

As for the Kepler-9 system, it was found by NASA's Earth-orbiting Kepler spacecraft, which looks not for wobbles but for the silhouette of distant planets as they transit or pass in front of their stars. Kepler scientists have announced only five new worlds since the probe was launched early in 2009. But this past June, they revealed that they had some 700 more candidates in the can, which will next be subjected to an exhaustive confirmation process.

This system, with two Saturn-size worlds circling their sun inside what would be Mercury's orbit, is the first time a multiple-planet system has been found this way. And as with the European discovery, this system may be home to a still unverified superhot planet, only a little bigger than Earth. (See an illustrated history of planet Earth.)

But these, say the Kepler scientists, aren't the most exciting things about the new find. One big advantage of transiting planets is that you can tell how physically large they are, not just how massive, because the amount of starlight a planet blocks is a direct measure of its size. If you know the size and if you can also figure out the mass, you know the planet's density - a powerful clue to what it's made of. A transiting planet announced last winter by Kepler, for example, has the approximate density of Styrofoam, suggesting that it's made mostly of gas. Another, found by the ground-based MEarth Project (that's not a typo; it looks for planets around stars known as M dwarfs), has the density of water - and might in essence be a gigantic water droplet.

In the latest case, the Kepler scientists were also able to get the planets' masses - but this time, they did it with a brand-new technique. As the Saturns orbit, they tug not only on their star but also on each other. As result, says the Science paper's lead author Matthew Holman, of the Harvard-Smithsonian Center for Astrophysics, their orbits are slowly changing in velocity, and that lets the scientists calculate each planet's mass. (Comment on this story.)

They can't do the same yet for the tiny hot planet in the system, but further observations might nail down that much trickier measurement for this and for the other solar systems Kepler is inevitably going to find. "We've only looked at the first seven months of data," says Bill Borucki, the Kepler mission's principal investigator, and a co-author on the Science paper. "Within the next few years we should be able to give you a lot more information. Within the next few years," he adds, "we will have answers to the questions of how frequently Earth-mass planets occur, and how often they orbit in the habitable zones of their stars." It's in the habitable zone - on Earthlike worlds - that life as we know it is likeliest to be found.

اثبات متن بالا در سایت YAHOO

اثبات متن بالا در سایت YAHOO

اثبات متن بالا در سایت YAHOO

اثبات متن بالا در سایت YAHOO

اثبات متن بالا در سایت YAHOO

اثبات متن بالا در سایت YAHOO


یخ و ترکیبات ارگانیک در شهاب سنگ
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  

اخترشناسان برای اولین بار یخ و ترکیبات ارگانیک را روی یک سیارک شناسایی کرده‌اند.

به گزارش سرویس «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، کشف جدید این تئوری را تقویت می‌کند که دنباله‌دارها و سیارک‌ها نزدیک به چهار میلیون سال پیش به زمین برخورد کرده و این سیاره را با مولکول‌های آب و کربنی که هر دو برای حیات ترکیبات ضروری محسوب می‌شوند، تغذیه کرده‌اند.

دو گروه از دانشمند‌ان در تحقیقات جداگانه با استفاده از تجهیزات تلسکوپ مادون قرمز سازمان فضایی آمریکا (ناسا) در هاوایی دریافته‌اند که سیارک «24 تمیس» در لایه‌ای نازک از یخ پوشیده شده است.

این سیارک در مدار بین مریخ و مشتری به دور خورشید می‌گردد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، پیش از این تصور می‌شد که سنگ‌های فضایی بزرگ که سیاره ما را پس از شکل گیری منظومه خورشیدی بمباران کردند حاوی آب منجمد بودند، اما دو پژوهش جدید که در مجله علمی نیچر منتشر شده‌اند، اولین شواهد علمی قطعی‌تر را در مورد نقش سیارک‌ها و دنباله‌دارها در این جریان ارائه می‌کنند، اما هنوز این نکته اسرار آمیز وجود دارد که چطور آب منجمد طی میلیاردها سال روی این سیارک باقی مانده است .سطح آن قطعا باید تبخیر شود.


انفجارهای فاجعه آمیز در فضا و فضانوردانی که طعمه فضا شدند
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  
تصاویری از فضانوردانی که طی دو انفجار فاجعه آمیز در سالهای 1986 و 2003 جان خود را در شاتلهای فضایی چلنجر و کلمبیا از دست داده اند در آستانه سالگرد تاریکترین لحظات آژانس فضایی آمریکا منتشر شده است.

سازمان ناسا این تاریخها را غم انگیزترین سالهایی می داند که در پرونده فعالیتهایش به ثبت رسیده است زیرا طی آنها خسارتهای جانی و مالی زیادی را متحمل شده و تعداد زیادی از فضانوردان خود را از دست داده است.

کریستا مک آلیف یکی از هفت سرنشین شاتل چلنجر در حادثه انفجار چلنجر جان خود را از دست داد

کریستا مک آلیف در این تصویر در حال آموزش بی وزنی در داخل مخزن خلا دیده می شود 

صحنه ای از انفجار شاتل چلنجر در 28 ژانویه سال 1986 که تنها 13 ثانیه پس از پرتاب منفجر شد

پس فاجعه انفجار شاتل چلنجر، جهان در بهت فرو رفت زیرا تمامی هفت سرنشین
شاتل جان خود را از دست داده و پروازهای شاتلها به مدت دو سال معلق شد

هفت سرنشین شاتل کلمبیا

هفت سرنشین شاتل کلمبیا که بی خبر از حادثه ای که آنها را تهدید می کرد از پرواز خود لذت می بردند

شاتل کلمبیا در اول فوریه 2003 در هنگام بازگشت به اتمسفر برای فرود در پایگاه فضایی کندی دچار اختلال شد
و با انفجار آن هر هفت سرنشین شاتل کشته شدند

پس از حادثه انفجار شاتل کلمبیا دستور داده شد تمامی شاتلها تا سال 2010 بازنشسته شوند

 

 سه فضانورد انتخاب شده برای اولین پرواز فضاپیمای آپولو که در 27 ژانویه 1967
در اثر آتش سوزی در پرتابی آزمایشی جان خود را از دست دادند

 

سه فضانورد آپولو 13 دیگر فضاپیمای ناسا که در آوریل 1970 در اثر انفجار تانک اکسیژن
در نزدیکی کره ماه دچار سانحه شد اما خوشبختانه جان سالم به در بردند

فضانوردان آپولو 13 در این حادثه توانستند فضاپیمای آسیب دیده را در اقیانوس آرام فرود آورند


آب روی ماه از کجا سر چشمه می گیرد
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  

کشف آب در ماه یکی از مهم‌ترین رخدادهای علمی در سال جاری است؛ اما منشاء این آب از کجاست؟ اعماق این قمر، فعل و انفعالات شیمیایی، برخورد اجرام آسمانی با ماه یا آب موجود روی زمین؟چیزی تا پایان سال 2009 / دی‌ماه 1388 باقی‌ نمانده و بی‌شک این سال برای بسیاری از مردم، یادآور کشف حجم قابل ملاحظه‌ای از آب در کره ماه خواهد بود.   

  پل اسپادیس، از مؤسسه نجومی و قمری ال.پی.آی وابسته به ناسا در این‌باره می‌گوید: « ماه‌ها شاهد مأموریت‌های متعددی بودیم که تنها برای کشف آب در کره ماه و پاسخ به این پرسش قدیمی انجام شدند». 

به گزارش نشنال‌ژئوگرافیک، طی چند ماه گذشته، مدارگرد اکتشافی ماه متعلق به ناسا (سازمان هوا-فضای ایالات متحده) و فضاپیمای هندی چاندرایان1، اثرات شیمیایی بسیار ناچیزی از آب را در کره ماه شناسایی کردند؛ اما دو هفته پیش، ناسا با انتشار نتایج حاصل از برخورد موشکی 2 تنی و بخشی از مدارگرد مشاهده و تشخیص دهانه‌های آتشفشانی ماه، ال‌کراس با تنها قمر زمین که یک ماه پیش اتفاق افتاد، قطعی‌ترین شواهد دال بر وجود مقادیر قابل ملاحظه‌ای آب در ماه را بدست آورد.

اما منشاء آب موجود در ماه چیست؟

پیتر شولتز، از متخصصان ال‌کراس در دانشگاه براون، رودآیلند می‌گوید: «آیا این آب، بازمانده رخدادی بزرگ در سال‌های اخیر است، یا نه! چیزی است که میلیاردها سال از وجودش در این قمر می‌گذرد؟ ما هنوز پاسخ این پرسش را نمی‌دانیم».

در حال حاضر سه نظریه علمی بنیادی در مورد منشاء آب در کره ماه وجود دارد، به علاوه یک فرضیه متهورانه چهارم که هنوز از دیدگاه تئوری رد نشده است.

آب موجود در ماه

نظریه اول : فعالیت‌های آتشفشانی، آب موجود در اعماق ماه را به سطح کشانده‌اند.
آب از همان ابتدا در ماه وجود داشته است! یکی از تئوری‌ها عنوان می‌کند که وجود آب در کره ماه هم مانند زمین، جزیی از خلقت این کره بوده است.

اسپادیس با تشریح این تئوری می‌گوید: «مطابق این ایده، آب در قسمت‌های داخلی این کره جمع شده بوده و در گذشته‌های دور، زمانی که مرکز این کره سرد، هنوز گرم و آتشین بوده، فوران‌های آتشفشانی یا خروج گازها از دهانه آتشفشان به آهستگی آن‌را به سطح ماه کشانده و این آب از آن زمان بر سطح منجمد شده است».

 نظریه دوم: آب موجود در سطح ماه، یک محصول خانگی است.
برخی محققان احتمال می‌دهند این آب، محصول مشترک فعل و انفعالات شیمیایی در سطح کره ماه و وزش بادهای خورشیدی باشد.

خورشید جریانی مداوم از ذرات را به اطراف ساطع می‌کند که باد خورشیدی نامیده می‌شود. این تئوری احتمال برخورد یون‌های مثبت هیدروژن یا پروتون‌های موجود در این بادها را با سطح ماه مطرح می‌کند که می‌تواند به فعل و انفعال این ذرات با یون‌های منفی اکسیژن موجود در مواد معدنی غنی از اکسیژن موجود در سطح کره ماه منجر شود.

این نظریه می‌تواند در مورد اقیانوسی از یخ که در اروپا، یکی از چهار قمر بزرگ مشتری وجود دارد نیز صادق باشد، به این معنی که ذرات باردار منتشرشده از این سیاره آن‌قدر با اکسیژن موجود در قمر اروپا ترکیب شده باشند که بتوانند اقیانوسی از یخ را در سطح این قمر ایجاد کنند.

شولتز می‌گوید: «تولید آب به این روش فرایند آهسته‌ای است. اما اگر روزانه تنها یک مولکول آب هم به این روش تولید شود، پس از میلیاردها سال، با رقم قابل توجهی مواجه خواهیم بود».

نظریه سوم: دنباله‌دارها و سیارک‌ها، آب را به ماه آورده‌اند.

بعضی از محققان معتقدند آب موجود در کره ماه، سوغات دنباله‌دارها و خرده‌سیارات یا سیارک‌هایی است که در ترکیبشان آب وجود داشته و قرن‌ها پیش با سطح این سیاره برخورد کرده‌اند. بیشتر ذرات آب حاصل از چنین برخوردی باید در فضای کیهان پراکنده شده باشند، اما تعداد اندکی هم می‌توانند توسط نیروی  گرانش ماه گرفتار شده باشند.

اسپادیس می‌گوید: «مطابق این نظریه، برخورد دنباله‌دارها یا خرده‌سیارات آب‌دار به ماه می‌تواند توده‌ای از بخار آب را ایجاد کند که با فاصله کمی از سطح این سیاره در گردش است. قسمتی از این بخار آب در نهایت به مناطق قطبی ماه مهاجرت خواهد ‌کرد، جایی که درون تله‌های سرد گرفتار می‌شود، مناطقی که در تمام طول سال منجمد هستند و هرگز در معرض نور خورشید قرار نخواهند گرفت».

دمای یک تله سرد، پایین‌تر از آن است که به یخ، اجازه تصعید -تبدیل مستقیم به بخار آب- را بدهد، در نتیجه نمی‌توان انتظار داشت آب به شکل مایع در کره ماه وجود داشته باشد. از لحاظ تئوری هم آب می‌تواند از آغاز پیدایش در این کره به حالت منجمد باقی مانده باشد.

نظریه چهارم: آب روی ماه از زمین منشاء گرفته است.

شولتز می‌گوید: «دو راه برای تحقق این فرضیه وجود دارد، آن‌هم در میلیاردها سال پیش که فاصله میان زمین و ماه احتمالا بسیار‌کمتر از فاصله فعلی بوده است».

برای شروع، زمانی در طول دوره‌های ماقبل تاریخ که میدان مغناطیسی زمین وجود نداشته یا بسیار‌ضعیف بوده، باد خورشیدی می‌توانسته ذرات بخار آب را از اتمسفر زمین جدا کند و آنها را به کره ماه ببرد. شاید هم دنباله‌دار یا سیارک عظیمی، آن‌چنان مهیب با زمین برخورد کرده که باعث پراکنده شدن ذرات آب منطقه تصادم در فضای اطراف زمین شده و ماه حین عبور از میان این ابر، بخشی از رطوبت را جذب کرده است.

شولتز می‌گوید: «هردوی این دو سناریوها از لحاظ تئوری امکان‌پذیرند، مگر نه این‌که تا چند ماه پیش به وجود آب در ماه شک داشتیم. ما در جهانی از ناشناخته‌ها زندگی می‌کنیم».


بازگشت آتلانتیس از ماموریت
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  

بازگشت آتلانتیس از ماموریت برنامه ریزی شده

شاتل فضایی آتلانتیس و شش فضانورد آن ،سفر دوازده روزه  که بیش از ۴.٨ میلیون مایل طی شده بود را به پایان رساندند.ماموریت این فضا پیما در ساعت ٨:۴٨ به وقت آمریکا در فرود گاه کندی مرکز فضایی ناسا در فلوریدا به پایان رسید.

و این آخرین پرواز برنامه ریزی شده برای آتلانتیس بود.

مراسم استقبال برای فضانوردان پنج شنبه ٢٧ مه  در هوستون برگزار می شود.از ویژگی برجسته این مراسم این است که تصاویر این مراسم به طور زنده درسایت ناسا پخش خواهد  شما عزیزان می توانید از " این لینک "برای مشاهده استفاده کنید.

منبع:  http://www.nasa.gov

ترجمه: خشایار طهماسبی


پرده برداری از فضاپیمای برنسون
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  

 این دستگاه پرنده طی 18 ماه آینده آزمایش خواهد شدو پس از آن اجازه می‌گیرد با فروش بلیت افراد را در سفرهای کوتاه به نقطه ای بالاتر از جو زمین ببرد. اولین پروازها را از ایالت نیومکزیکوی آمریکا و پس از آن از سایر نقاط جهان انجام خواهد شد.جاناتان آموس، گزارشگر علمی بی بی سی در این سایت خبری نوشت:

  

سر ریچارد برنسون درحال رونمایی دستگاه پرنده ای است که از آن برای بردن مسافران خصوصی به فضا استفاده خواهد شد. "اسپیس شیب 2" (SpaceShipTwo) در موهاوی واقع در ایالت کالیفرنیا پرده برداری می شود.

این دستگاه پرنده طی 18 ماه آینده تحت آزمایش قرار خواهد گرفت و پس از آن اجازه خواهد یافت با فروش بلیت افراد را در سفرهای کوتاه به نقطه ای بالاتر از جو زمین ببرد. سر ریچارد که هدایت "گروه ویرجین" را به عهده دارد قصد دارد اولین پروازها را از ایالت نیومکزیکو انجام دهد و پس از آن پرواز را از سایر نقاط جهان انجام خواهد داد.

سر ریچارد پیش از پرده برداری رسمی به خبرنگاران گفت: "ما می خواهیم این برنامه یک شروع کاملا تازه در عصر تجاری مسافرت فضایی باشد."

"اس اس 2" بر مدل فضاپیمای "اسپیس شیپ 1" بنا شده است که ابتدا با یک هواپیما به هوا برده شده و از آنجا راهی فضا می شد. آن فضاپیما اولین فضاپیمای خصوصی جهان با یک رشته پروازهای آزمایشی در سال 2004 بود. "اس اس 2" اما دو برابر "اس اس 1" است و طول آن به 18 متر می رسد. و درحالی که فضاپیمای قبلی فقط یک خلبان و ظرفیت حمل دو مسافر را داشت، مدل تازه دو خدمه و جای شش مسافر را خواهد داشت.

گزارش می شود که تاکنون 300 نفر برای سفر با آن به فضا ثبت نام کرده اند. اینها کسانی هستند که حاضرند 200 هزار دلار برای این سفر دو ساعته که شش دقیقه آن در حالت بی وزنی خواهد بود پرداخت کنند.

ریچار برنسون به بی بی سی گفت: "باور نکردنی است که تاکنون فقط 450 نفر به فضا رفته اند؛ این شامل همه روس ها، همه چینی ها و همه آمریکایی ها با هم است. ما با کمک ویرجین گالاکتیک، شرکت تازه فضانوردی تجاری خود، باید بتوانیم در دوازده ماه اول پس از شروع به کار شاید هزار نفر را به 'فضانورد' تبدیل کنیم."

بسیاری از این فضانوردان آینده در مراسم پرده برداری از اس اس 2 در "فرودگاه هوایی و فضایی موهاوی" شرکت کردند. شرکت "ویرجین گالاکتیک" رقبایی خواهد داشت، اما در صورتی که آزمایش اس اس 2 با موفقیت انجام شود، مسلما اولین شرکتی است که وارد بازار خواهد شد.

هواپیمایی که اس اس 2 را به هوا خواهد برد تا از آنجا به فضا پرتاب شود "وایت نایت 2" نام دارد که سال گذشته تکمیل شده و آزمایش آن اکنون شروع شده است.


عینک جدید ناسا با شیشه‌های مایع و قابل تنظیم
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  
حالا که برنامه‌های ناسا روتین‌تر شده، دیگر نیازی به خلبانان برجسته با دید چشمی عالی ندارد و ترجیح می‌دهد که از متخصصین آموزش‌دیده میانسال استفاده کند و به آن‌ها عینک‌های قابل تنظیم برای دید عالی بدهد
 پیش از این فضانوردانی که ناسا انتخاب می‌کرد،‌ معمولا بهترین خلبان‌های نیروی هوایی آمریکا بودند، با دید چشمی تقربا عالی و کامل تا بتوانند در سفرهای فضایی دید کاملی داشته باشند. در نتیجه اغلب فضانوردان باید کم‌سن می‌بودند تا چنین دید کاملی داشته باشند و به خاطر بالا رفتن سن، دیدشان کم نشده باشد.
اما حالا که پروازهای فضاپیماهای ناسا اغلب به برنامه‌های مطالعاتی مشخص فضایی مربوط می‌شود، نیازی به یک خلبان با چنین ویژگی‌هایی ندارد و ناسا در مورد بینایی خیلی کم‌تر سختگیری می‌کند. به علاوه الان بسیاری از متخصصین آموزش‌دیده دیگر جوان نیستند و بر اثر سن،‌ قدری دوربین شده‌اند و تمرکز روی فاصله نزدیک کمی برایشان سخت است.
 

  

 
علاوه بر همه این موارد،‌ در  ماموریت‌های فضایی،‌ فضانورد یا پژوهشگر در محیطی قرار می‌گیرد که بعضا نیروی گرانشی نزدیک به صفر دارد و مطالعات نشان داده‌اند که این شرایط دوربینی چشم را تشدید می‌کند.
اما ناسا این بار چه راه‌حلی پیدا کرده است؟ بر اساس گزارشی که پاپ‌ساینس منتشر کرده،‌ ناسا تصمیم گرفته عینک‌هایی با لنزهای قابل تنظیم و انعطاف‌پذیر در اختیار فضانوردان و محققینش قرار بدهد که بسته به این که فرد در حال انجام چه کاری است و به چه دیدی نیاز دارد، ‌خودش را تنظیم می‌کند.
البته ایده عینک‌های قابل تنظیم چندان جدید نیست و پیش از این در پروژه‌های دیگر هم به کار رفته‌ است. اما خب،‌ برای ناسا این پروژه جدیدی است.
هر یک از لنزهای این عینک در حقیقت از دو لنز کوچک‌تر تشکیل شده که فاصله آن‌ها با لایه‌ای نازک اما قابل گسترش از مایع سیلیکون شفاف پر شده است که خودش غشایی اطراف خود دارد. دسته‌ای که روی پل عینک قرار گرفته، این مایع را به عقب و جلو هل می‌دهد و بدین ترتیب به غشا شکل می‌دهد. بدین ترتیب، بسته به کاری که فرد در حال انجام آن است،‌ نقطه کانونی تغییر می‌کند.

 

ناسا تصمیم گرفته عینک‌هایی با لنزهای قابل تنظیم و انعطاف‌پذیر در اختیار فضانوردان و محققینش قرار بدهد که بسته به این که فرد در حال انجام چه کاری است و به چه دیدی نیاز دارد، ‌خودش را تنظیم می‌کند...

 
کشف واحد های دی ان ای در منظومه زحل
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  
دانشمندان توانسته‌اند با شبیه‌سازی شرایط جوی و سطح بزرگ‌ترین قمر سیاره زحل در آزمایشگاه، یکی از مولفه‌های اصلی دی.ان.ای را تولید کنند.کشف واحدهای دی.ان.ای در منظومه زحل

بر اساس یک مطالعه آزمایشگاهی،‌ تاباندن تابش ایکس به جو تیتان،‌ بزرگ‌ترین قمر سیاره زحل، یکی از مولفه‌های اصلی دی.ان.ای را تولید می‌کند. با این که این تاثیر تنها در دوره‌ای خاص اتفاق می‌افتد،‌ اما با توجه به رسیدن آب به تیتان از طریق اصابت شهاب‌سنگ‌ها،‌ این یافته می‌تواند شاهدی دیگر بر آماده‌ شدن تیتان برای ایجاد حیات باشد.

 

 

تیتان در مقایسه با هر جرم دیگری در منظومه شمسی، شبیه‌ترین شرایط را به سیاره زمین دارد. تیتان قاره، ‌دریاچه، ‌ابر و حتی احتمالا باران دارد؛ اما صخره‌هایش یخی و بارانش از جنس گاز متان (همان گاز شهری) است. ممکن است زیر یخ‌‌ها،‌ اقیانوسی از آب مایع نیز وجود داشته باشد که بتواند منزل‌گاهی برای حیات باشد. تیتان با داشتن نیتروژن فراوان در جوش و فراوانی مواد آلی،‌ به نظر مدلی از زمین اولیه می‌آید.

اما حیات در زمین چطور شروع شد و آیا شانسی برای یک فرایند مشابه بر روی تیتان وجود دارد؟ سال‌هاست پژوهشگران می‌کوشند ظهور حیات را در زمین اولیه بیازمایند. آنها، موادی را که تصور می‌شود در آن زمان وجود داشته‌اند، در آزمایشگاه با برق و فوتون‌های پرانرژی برخورد می‌دهند و شرایط نخستین زمین را‌ بازسازی می‌کنند. اولین آزمایش از این دست که آزمایش میلر- ‌اوری نامیده می‌شود، در اوایل دهه 1950/ 1330 انجام شد که توانست اسیدهای آمینه، ‌یعنی واحدهای ساختار پروتئین‌ها را تولید کند.

پایه دی.ان.ای
طی 50 سال بعد از آن،‌ گروه‌های بسیاری با استفاده از منابع انرژی گوناگون و گازهای مختلف،‌ مدل اولیه استانلی میلر و هارولد اوری را گسترش دادند تا شرایط روی زمین و نیز غبار بین‌سیاره‌ای و تیتان را شبیه‌سازی کنند.

در سال 1984/ 1363 گروهی به سرپرستی کارل ساگان توانست در شرایطی مشابه با تیتان و استفاده از جرقه الکتریکی به عنوان آذرخش،‌ آدنین، ‌یکی از 5 مولفه اصلی دی.ان.ای و آر.ان.ای را تولید کند. اما تاکنون هیچ شاهدی از روی دادن آذرخش بر روی تیتان به دست نیامده است. آزمایش‌هایی که جو مشابه تیتان را مورد اصابت فوتون‌هایی مشابه آن‌چه از خورشید دریافت می‌کند، قرار می‌دهند؛‌ تنها توانسته‌اند مولفه‌های زیستی مانند بنزن را بسازند. و حالا پژوهشگرانی به سرپرستی سرجیو پیلینگ در دانشگاه کاتولیک ریودوژانیرو در برزیل توانسته‌اند برای اولین بار، بنیاد آدنین را با استفاده از فوتون‌ها بسازند.

ضربه‌های دیرین
آن‌ها به جای استفاده از تابش فرابنفش،‌ مانند مطالعات پیشین، از تابش ایکس کم‌انرژی استفاده کرده‌اند. به گفته پیلینگ،‌ این نوع تابش ایکس می‌تواند تا ژرفای بیشتری به جو تیتان نفوذ کند و به مناطق فشرده‌تری وارد شود. به علاوه تابش ایکس واکنش‌های شیمیایی متفاوتی را در جو تیتان موجب می‌شود.

آن‌ها با ترکیبی از گازهای نیتروژن و متان، جو فعلی تیتان را شبیه‌سازی کردند و برای شبیه‌سازی زمان بمباران دنباله‌دارها و سیارک‌های حاوی آب،‌ به این مجموعه آب افزودند؛‌ رویدادی که اوایل تشکیل منظومه شمسی بسیار فراوان اتفاق می‌افتاد.

لایه یخی آب‌نمکی که زیر این جو قرار گرفته، ‌آن را به صورت قطرات ریز مایع در می‌آورد که مثل شبنم روی سطح یخ‌زده تیتان می‌نشینند.

گرمای فوق‌العاده
سپس پژوهشگران این مجموعه را برای مدت سه روز با تابش ایکس بمباران کردند، مانند آن‌چه تیتان در طول حدود 7 میلیون سال، ‌از خورشید دریافت می‌کند. بعد از آن در لایه هنوز یخ‌زده آثاری از مواد زیستی یافت شد، اما نه در حدی که بتوان آن‌ها را واحدهای ساختار حیاتی دانست. اما وقتی این مجموعه به دمای اتاق رسید، ‌آدنین پدیدار شد.

بنابراین می‌توان گفت که حیات اولیه تیتان برای فعال شدن نیاز به دمای فوق‌العاده بالا دارد. به گفته پژوهشگران، اگر در تاریخ تیتان، دوره‌ای گرم وجود داشته باشد، ‌مثلا بر اثر اصابت شهاب‌سنگ‌ها یا فعالیت‌های آتشفشانی، نوعی حیات اولیه می‌توانسته روی تیتان پدید آمده باشد. به عقیده آن‌ها، چند میلیارد سال بعد که خورشید به ستاره غول‌پیکر سرخ‌رنگی تبدیل می‌شود و تا مدار فعلی زمین متورم خواهد شد، تیتان به اندازه کافی گرم خواهد شد.

یک مولکول
کریس مک‌کی،‌ زیست‌شناس نجومی ناسا، با این‌که این کار را جالب می‌داند؛ اما معتقد است آغاز حیات روی تیتان بسیار دشوار است. وی می‌گوید: «سنتز آدنین بسیار مهم است، اما از آن‌جایی‌که تیتان فاقد آب و در نتیجه فاقد مولکول‌های حاوی اکسیژن است،‌ سنتزهای پیش از حیات به جایی نخواهند رسید. اما اگر بر اثر برخورد شهاب‌سنگ‌ها، ‌آب به سطح تیتان برسد، ‌آن وقت شاید اتفاق‌هایی بیافتد. خیلی جالب است که علم شیمی تا کجا می‌تواند پیش برود.»

جاناتان لونین از دانشگاه آریزونا هم با این ایده موافق است. وی می‌گوید: « کار جالبی است، اما پتانسیلی برای تحولات بعدی به دست نمی‌دهد. آدنین تنها یکی از مولکول‌های متعددی است که حیات روی زمین از آن استفاده کرد. بنابراین ایجاد آن در آزمایش‌ها به معنای این نیست که تیتان دارای همه مولفه‌های حیاتی است که ما می‌شناسیم».

برخی پژوهشگران می‌اندیشند که میکروب‌های سطح تیتان ممکن است از هیدروژن تنفس کنند و از مولکول‌های زیستی آمده از بالای جو تغذیه کنند و متان دفع کنند. اما تاکنون شواهدی مبنی بر وجود حیات روی تیتان یافت نشده و حتی اگر روی آن گونه‌هایی از حیات وجود داشته باشد،‌ به احتمال فراوان از واحدهای ساختاری بسیار متفاوتی نسبت به حیات زمین استفاده می‌کند.

به ادامه مطلب رجوع کنید


ضربه‌های دیرین
آن‌ها به جای استفاده از تابش فرابنفش،‌ مانند مطالعات پیشین، از تابش ایکس کم‌انرژی استفاده کرده‌اند. به گفته پیلینگ،‌ این نوع تابش ایکس می‌تواند تا ژرفای بیشتری به جو تیتان نفوذ کند و به مناطق فشرده‌تری وارد شود. به علاوه تابش ایکس واکنش‌های شیمیایی متفاوتی را در جو تیتان موجب می‌شود.

آن‌ها با ترکیبی از گازهای نیتروژن و متان، جو فعلی تیتان را شبیه‌سازی کردند و برای شبیه‌سازی زمان بمباران دنباله‌دارها و سیارک‌های حاوی آب،‌ به این مجموعه آب افزودند؛‌ رویدادی که اوایل تشکیل منظومه شمسی بسیار فراوان اتفاق می‌افتاد.

لایه یخی آب‌نمکی که زیر این جو قرار گرفته، ‌آن را به صورت قطرات ریز مایع در می‌آورد که مثل شبنم روی سطح یخ‌زده تیتان می‌نشینند.

گرمای فوق‌العاده
سپس پژوهشگران این مجموعه را برای مدت سه روز با تابش ایکس بمباران کردند، مانند آن‌چه تیتان در طول حدود 7 میلیون سال، ‌از خورشید دریافت می‌کند. بعد از آن در لایه هنوز یخ‌زده آثاری از مواد زیستی یافت شد، اما نه در حدی که بتوان آن‌ها را واحدهای ساختار حیاتی دانست. اما وقتی این مجموعه به دمای اتاق رسید، ‌آدنین پدیدار شد.

بنابراین می‌توان گفت که حیات اولیه تیتان برای فعال شدن نیاز به دمای فوق‌العاده بالا دارد. به گفته پژوهشگران، اگر در تاریخ تیتان، دوره‌ای گرم وجود داشته باشد، ‌مثلا بر اثر اصابت شهاب‌سنگ‌ها یا فعالیت‌های آتشفشانی، نوعی حیات اولیه می‌توانسته روی تیتان پدید آمده باشد. به عقیده آن‌ها، چند میلیارد سال بعد که خورشید به ستاره غول‌پیکر سرخ‌رنگی تبدیل می‌شود و تا مدار فعلی زمین متورم خواهد شد، تیتان به اندازه کافی گرم خواهد شد.

یک مولکول
کریس مک‌کی،‌ زیست‌شناس نجومی ناسا، با این‌که این کار را جالب می‌داند؛ اما معتقد است آغاز حیات روی تیتان بسیار دشوار است. وی می‌گوید: «سنتز آدنین بسیار مهم است، اما از آن‌جایی‌که تیتان فاقد آب و در نتیجه فاقد مولکول‌های حاوی اکسیژن است،‌ سنتزهای پیش از حیات به جایی نخواهند رسید. اما اگر بر اثر برخورد شهاب‌سنگ‌ها، ‌آب به سطح تیتان برسد، ‌آن وقت شاید اتفاق‌هایی بیافتد. خیلی جالب است که علم شیمی تا کجا می‌تواند پیش برود.»

جاناتان لونین از دانشگاه آریزونا هم با این ایده موافق است. وی می‌گوید: « کار جالبی است، اما پتانسیلی برای تحولات بعدی به دست نمی‌دهد. آدنین تنها یکی از مولکول‌های متعددی است که حیات روی زمین از آن استفاده کرد. بنابراین ایجاد آن در آزمایش‌ها به معنای این نیست که تیتان دارای همه مولفه‌های حیاتی است که ما می‌شناسیم».

برخی پژوهشگران می‌اندیشند که میکروب‌های سطح تیتان ممکن است از هیدروژن تنفس کنند و از مولکول‌های زیستی آمده از بالای جو تغذیه کنند و متان دفع کنند. اما تاکنون شواهدی مبنی بر وجود حیات روی تیتان یافت نشده و حتی اگر روی آن گونه‌هایی از حیات وجود داشته باشد،‌ به احتمال فراوان از واحدهای ساختاری بسیار متفاوتی نسبت به حیات زمین استفاده می‌کند.


سقوط یک ستاره دنباله دار در ایران
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  

همزمان با اوج بارش شهابی برساوشی تکه‌ای از بازمانده دنباله دار سوئفت تاتل به صورت آذرگوی درخشان یا سنگ نورانی در آسمان ایران دیده شده و احتمالا در بخشهای شرقی ایران به خاک افتاده است که به باور اخترشناسان این آذرگوی تکه ای از بازمانده سوئیفت تاتل است.
مرداد ماه زمان بارشهای شهابی برساوشی است. امسال نیز بارش شهابی برساووشی از روز سه شنبه 19 مرداد ماه آغاز شد و در روز 21 مردادماه به اوج خود رسید.
اوج بارش در روز 21 مرداد از ساعت 21 و 30 دقیقه آغاز شد و تا صبح روز 22 مرداد ادامه داشت که همزمان با اوج بارش ها تکه ای از دنباله دار سوئفت تاتل به صورت آذر گوی (Fireball) یا سنگ نورانی در آسمان ایران دیده شد.
به گزارش شاهدان عینی این رویداد همراه با نور شدیدی بوده است که به باور اخترشناسان احتمالا این شهاب سنگ نورانی تکه ای از بازمانده دنباله دار سوئیفت تاتل است که از این دنباله دار جدا و در خاک ایران افتاده است.


آذرگوی رصد شده در ایران که به باور اخترشناسان
تکه ای از دنباله دار سوئفت تاتل است (عکس از محمد صابری)

 این آذرگوی از قدر 18- یا 20- بوده که در آسمان شهرهای مرنجاب، آباده، زاهدان، تفتان، یزد و برخی دیگر از شهرهای مرکزی ایران توسط رصدگران به ثبت رسیده است. این تکه از دنباله دار احتمالا در بخشهای شرقی ایران به خاک افتاده است.

دنباله دار سوئیفت تاتل
بارش شهابی برساووشی از بازمانده های گرد و غبار دنباله داری به نام سوئیف تاتل Swift-Tuttle است که در 16 جولای 1862 توسط دو منجم به نامهای Lewis Swift و Horace Parnell Tuttle کشف شد.
این دنباله دار دارای دوره تناوب بالایی است به گونه ای که آخرین ملاقات آن در سال 1992 بوده و تا جولای 2126 به ملاقات خورشید نخواهد آمد. مدار این دنباله دار تا 51 واحد نجومی از خورشید کشیده می شود. "سویفت-تاتل" (Swift-Tuttle) هر 130 سال یک بار مدار خورشید را کامل می‌کند.

 
منبع: mehrnews.com

منابع المپیاد فیزیک
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

کتاب های مناسب برای مرحله اول

1- کتاب های فیزیک دبیرستان و پیش دانشگاهی رشته ریاضی

2- مبانی فیزیک هالیدی، دکتر محمد خرمی، مرکز نشر دانشگاهی، 4 جلد (جلد اول: مکانیک، جلد دوم: ترمودینامیک، جلد سوم: الکتریسیته و مغناطیس،جلد چهارم: موج و فیزیک نوین)

3- فیزیک اهانیان، ناهید ملکی، مرکز نشر دانشگاهی. (جلد اول: مکانیک، جلد دوم: نوسان ها، موج، مکانیک شاره ها، حرارت و ترمودینامیک، جلد سوم: الکتریسیته و مغناطیس، جلد چهارم: کوانتوم و ذرات بنیادی)

4- دوره درسی فیزیک، حسن گلریز، انتشارات فاطمی، جلد پنجم

5- المپیاد های فیزیک ایران، دکتر محمد سپهری راد، سوالات دوره 12،13 و14،15، موسسه علمی آینده سازان.

6- المپیاد های فیریک ایران، دکتر محمد سپهری راد، موسسه علمی آینده سازان، جلد اول و دوم.

 کتاب های مناسب برای مرحله دوم

1- مکانیک کلپنر، هوشنگ سپهری، مرکز نشر دانشگاهی.

2- آشنایی با الکترودینامیک، دیوید جی گریفیث، حسین فرمان، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی.

3- مروری بر نورشناخت هندسی، پوریا بنی آدم، نشر مبتکران-پیشروان.

4- مسائل فیزیک عمومی ایرودوف، مهدی متقی پور، انتشارات دانش پژوهان جوان.

5- مسابقات فیزیک دانشگاه بستون (2004-1995)، شاه توری، انتشارات مبتکران.

6- در قلمرو مکانیک، هامفری و توپینگ، هوشنگ شریف زاده، انتشارات فاطمی. (جلد اول: مکانیک، جلد دوم: استاتیک)

 کتاب های مناسب برای دوره تابستان (مرحله سوم)

1- مکانیک ماریون، جلال الدین پاشایی راد، بهرام معلمی، مرکز نشر دانشگاهی.

2- الکتریسیته و مغناطیس پرسل، منیژه رهبر، هاله المعی، نشر دانشگاهی.

3- الکتریسیته و مغناطیس نایفه، محمد رضا جلیلیان، محمد عابدینی، انتشارات صفار.

4- تقریب و اختلال در مکانیک، حجت الله مظفری، انتشارات خوشخوان.

5- آزمون های تابستانی المپیاد فیزیک (76-79)، دکتر محمود بهمن آبادی، انتشارات عطیه.

6- روش های آزمایشگاهی، بس کرکاپ، دکتر حسن فاطمی.

7- فیزیک عملی، ج. ل. اسکوارز، نشر دانشگاهی

برخی کتاب های پیشرفته برای علاقه مندان:

1- آشنایی با نسبیت خاص، رابرت رزنیک.

2- حرارت و ترمودینامیک زیمانسکی، حسین توتونچی، حسین شریفیان عطار، مرکز نشر دانشگاهی تهران.

3- کوانتوم شانکار


فیزیکدانان راهی را برای « دیدن » ابعاد اضافی یافته اند
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  
یک هندسه ی شش بعدی ممکن شبیه آنچه فیزیکدانان دانشگاه ویسکانسین مطالعه کرده و به کمک رایانه تولید شده است .
Physicists  find way to 'see' extra dimensions
 
با دقت نگریستن به گذشته و زمان پس از مهبانگ ، فیزیکدانان دانشگاه ویسکانسین – مدیسون (Wisconsin-Madison) رهیافتی را اختراع کرده اند که می تواند به نمایان ساختن شکل های پنهان ابعاد دیگر عالم کمک کند .
 
یک بررسی جدید نشان می دهد که ابعاد اضافی را می توان با رمز گشایی از تأ ثیر آن ها بر انرژی آزاد شده از تولد شدید عالم در 13 بیلیون سال پیش یافت . این روش که در شماره ی 2 فوریه ی فیزیکال ریو یو لترز چاپ شده است ، نشان می دهد فیزیکدانان می توانند داده های تجربی را برای پی بردن به سرشت این ابعاد گریزپا به کار برند – که وجود آن عنصری سر نوشت ساز ولی هنوز اثبات نشده برای نظریه ی ریسمان – مدعی اصلی برای یک « نظریه ی همه چیز» وحدت یافته است .
 
دانشمندان نظریه ی ریسمان را مطرح ساخته اند که طبق آن هر چیز موجود در عالم از رشته های ریز و ارتعاش کننده ی انرژی ساخته شده است ، تا اصول فیزیکی مربوط به همه ی اجسام از کهکشان های عظیم تا ذره های زیر اتمی را در بر بگیرد . گرچه این نظریه پیشگام توضیح چارچوب کیهان است ، ولی تا کنون ، آزموده نشده است .


برای مشاهده ی ادامه ی متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

 



 ریاضیات نظریه ی ریسمان نشان می دهد جهانی که می شناسیم کامل نیست . علاوه بر چهار بعد شناخته شده – سه بعد فضا و زمان – نظریه ی ریسمان وجود شش بعد فضایی اضافی " پنهان " را پیش بینی می کند که در هر نقطه از عالم ما به شکل های هندسی بسیار ریزی جمع شده اند .
 
گاری شیو ( Gary Shiu) رهبر این بررسی می گوید ، " اگر نمی توانید دنیای 10 بعدی را مجسم کنید ، نگران نشوید ، ذهن های ما به سه بعد فضایی عادت کرده و فاقد چار چوب مرجع برای شش بعد دیگر است . گرچه دانشمندان از رایانه ها برای مجسم کردن این شش بعد اضافی استفاده می کنند ( نگاه کنید به شکل ) ، اما هیچ کس واقعاً نمی داند آن ها چه شکلی را می توانند به خود بگیرند .
 
 طبق ریاضیات نظریه ی ریسمان ، ابعاد اضافی می توانند هر یک از ده ها هزار شکل ممکنی را برای به خود بگیرند که هر یک از آن ها به لحاظ نظری متناظر با عالم مربوط به خود و مجموعه قانون های فیزیکی خاص خود است .
هنری تای (Henry Tye ) فیزیکدان دانشگاه کرنل دخیل در این پژوهش می گوید ، "عالم ما یکی از این شکل ها را برگزیده است ، و می خواهیم بدانیم این شکل چگونه است "
شیو (Shiu) می گوید که شکل های بس بعدی کوچک تر از آنند که بتوان آن ها را به روش های متداول مشاهده دید یا اندازه گرفت . این موضوع آزمون این جنبه ی مهم نظریه ی ریسمان را بسیار دشوار می سازد . او می گوید ،" می توانید هر فرضی را بکنید ، ولی باید بتوانید آن را با آزمایش نشان دهید . حال مسأله این است که چگونه باید این کار را انجام داد ؟ "
 
او و دانشجوی دوره تحصیلات تکمیلی اش برای الهام گرفتن به آسمان روی آورده اند . رهیافت آن ها مبتنی بر این ایده است که این شش بعد ریز شدید ترین تأثیر خود بر عالم را در هنگامی داشته اند که خود عالم نقطه ی بسیار ریزی از ماده ی بسیار متراکم و انرژی بود – یعنی درست بعد فاصله پس از مهبانگ .
 
شیو می گوید، " فکر ما این بود که در زمان به عقب بر گردیم و ببینیم در آن هنگام چه چیزی به وقوع پیوسته است ، البته ، نمی توان واقعاً به عقب بر گشت ."
 
در نبود ماشین زمان لازم ، آن ها از بهترین چیز ممکن بعدی استفاده کردند : نقشه ای از انرژی که آن را ماهواره هایی چون کاوه ی نا همسانگردی ریز موج ویلکسیون ( Wilkinson Microwave Anisotropy Probe) یا به اختصار WMAP ناسا ثبت کرده اند ، عملاً از 13 بیلیون سال پیش تا کنون تغییر نکرده است . به گفته ی شی ، " این نقشه عکسی از عالم نوزاد است " .
آزمایش WAMP  جانشین طرح کاوشگر زمینه ی کیهانی ناسا (COBE) است ، که جایزه ی نوبل فیزیک سال 2006 را به دست آورد .
 
 درست همان طورکه سایه ی یک جسم ایده ای از شکل آن به دست می دهد ، طرح انرژی کیهانی آسمان نیز می تواند نشانگر شش بعد دیگر موجود باشد .
 
آن ها برای به دست آوردن نشانه هایی از هندسه ی شش بعدی نقشه کیهانی ، به عقب بر گشتند . با شروع از دو نوع هندسه ی ساده ، موسوم به گلوگاه های تاب برداشته warped throats)) ، آن ها نقشه ی انرژی ای را محاسبه کردند که در عالم توصیف شده با هر شکل پیش بینی می شد .
 
وقتی این دو نقشه را با هم مقایسه کردند ، تفاوت های کوچک اما مهمی را بین آن دو به دست آوردند .
نتیجه های آن ها نشان می دهد که طرح های خاص انرژی کیهانی سر نخ هایی را درباره ی این شش شکل اضافی در اختیار می کزارد که به گفته ی تای – اولین نوع از داده های قابل مشاهده ی نوید بخش است .
 به گفته شیو ، گرچه داده های فعلی برای مقایسه با یافته های مربوط به عالم ما به اندازه ی کافی دقیق نیستند ، اما آزمایش های بعدی ، مانند آنچه ماهواره ی پلانک آژانس فضایی اروپایی انجام خواهد داد ، باید دارای حساسیت کافی برای آشکار سازی تغییر های ظریف بین هندسه های مختلف باشند .
 
او می گوید ، " نتیجه های حاصل از شکل های ساده و خوبی شناخته شده ثابت می کنند که هندسه ابعاد پنهان را می توان از طرح انرژی کیهانی رمز گشایی کرد . این فرصت نادری برای آزمودن نظریه ی ریسمان است ."
پیشرفت های فناورانه برای ثبت جزئیات نقشه های کیهانی باید به دقیق تر کردن امکان هایی کمک کند که دانشمندان را قادر می سازد رمز نقشه ی انرژی کیهانی را بگشایند – و به شناسایی هندسه ای نزدیک تر شوند که به عالم ما برازش می یابد .
 
تای می گوید ، " پیامد های این امکان بسیار عمیق است ، اگر بتوان این شکل را اندازه گرفت ، معلوم خواهد شد که نظریه ی ریسمان صحیح است ."  

از کجا آمده ایم؟
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

فیزیکدانان در پاسخ به این پرسش که جهان چگونه آغاز شده است، نظریه انفجار بزرگ را مطرح می کنند. طبق این نظریه جهان ۷۱ میلیارد سال پیش از حالتی بسیار چگال و داغ سربر آورده است. این نظریه بر انبساط مشاهده شده فضا و بررسی قرمزگرایی مبتنی است. دانشمندان بر پایه این مشاهده ها نتیجه گرفتند که جهان از وضعیتی که ماده و انرژی آن در حالتی بسیار چگال و دمای زیاد قرار داشت، آغاز شده است. در عین حال دانشمندان در این مورد که پیش از آن جهان در چه وضعیتی بود، اتفاق نظر ندارند.نظریه انفجار بزرگ که مبتنی بر ملاحظات نظری است، تایید مشاهده های تجربی را نیز به همراه دارد. به لحاظ مشاهده ای اخترشناسان دریافته بودند که سحابی های مارپیچ در حال دور شدن از زمین هستند، هر چند این رصدگران نه متوجه معنی کیهان شناختی این پدیده بودند و نه اصولا می دانستند که این سحابی ها، کهکشان های دیگری غیر از کهکشان راه شیری ما است. در سال ۱۹۲۷ یک کشیش کاتولیک به نام جورج لوماتره با استفاده از رابطه های نسبیت عام اینشتین و مشاهده پس رفت سحابی های مارپیچ نتیجه گرفت که جهان ما با انفجار «اتم اولیه» آغاز شده است. این نظریه بعدها انفجار بزرگ نام گرفت.ادویل هابل در سال ۱۹۲۹ توانست شاهدی رصدی برای نظریه لوماتره فراهم آورد. وی کشف کرد که نور دیگر کهکشان ها قرمزگرایی دارد که مقدار آن متناسب با فاصله آن کهکشان از زمین است. امروزه این قانون را به نام قانون هابل می شناسند.

طبق اصل کیهان شناسی اگر مقیاس های بسیار بزرگ را در نظر آوریم، در جهان هیچ جهت یا مکانی بر دیگری ترجیح ندارد. هابل با توجه به این اصل گفت که جهان در حال انبساط است. این دیدگاه با دیدگاه اینشتین در مورد جهان که آن را بی پایان و ایستا می دانست در تعارض بود.در آن زمان دو احتمال مختلف برای وضعیت جهان مطرح شد. یکی نظر انفجار بزرگ لوماتره بود که جورج گاموف طرفدار آن بود و به گسترش آن بسیار کمک کرد و دیگر مدل حالت ایستای فرد هویل بود. طبق این مدل تمام نقاط جهان با گذشت زمان هیچ تغییری نمی کرد. در حقیقت هم همین فرد هویل بود که اصطلاح انفجار بزرگ یا Big Bang را سر زبان ها انداخت. وی در یک سخنرانی در سال ۱۹۴۹ بارها از نظریه لوماتره با عنوان Big Bang نام برد و آن را به تمسخر گرفت. وی سال های بعد هم در دیگر سخنرانی هایش به تمسخر اندیشه های لوماتره پرداخت، اما در نهایت Big Bang به عنوان نام رسمی نظریه لوماتره شناخته شد. این دو نظریه سال های متمادی به موازات یکدیگر گسترش یافتند و هرکدام طرفداران بسیاری یافتند اما با توسعه اخترشناسی شواهد رصدی از ایده انفجار بزرگ حمایت کردند و معلوم شد که جهان از حالتی بسیار داغ و چگال آغاز شده است. از سال ۱۹۶۵ نیز که تابش های ریزموج پس زمینه کیهانی کشف شد، نظریه انفجار بزرگ بهترین نظریه پردازی توجیه سرآغاز و چگونگی تکامل جهان محسوب می شود. در حقیقت تمام کارهای نظری در کیهان شناسی بر مبنای نظریه انفجار بزرگ یا نسخه تغییر یافته و اصلاح شده آن است. پژوهش های کنونی در کیهان شناسی نیز به بررسی و درک چگونگی تشکیل کهکشان ها با استفاده از نظریه انفجار بزرگ و درک رویدادها در لحظه انفجار بزرگ مربوط می شود.طبق این نظریه همزمان با انبساط تده اولیه چگال و داغ، دما نیز به تدریج کاهش یافت.بعد از گذشت حدود ۳۵ ۱۰ ثانیه انتقال فازی صورت گرفت که باعث شد جهان به طور نمایی رشد کند. این دوره را با عنوان تورم کیهانی می شناسند.پس از آنکه تورم کیهانی متوقف شد، مواد تشکیل دهنده به صورت پلاسمای کوآرک گلوئون بودند. در این حالت ذرات تشکیل دهنده پلاسما با سرعت های نسبیتی در حال حرکت بودند. با گسترش و انبساط جهان دما نیز به تدریج کاهش یافت و با ترکیب اجرای پلاسما با هم، پروتون ها و نوترون ها شکل گرفتند. بعدها بعضی از پروتون ها و نوترون ها با یکدیگر ترکیب شدند و طی فرآیندی با نام هسته زایی، هسته های لوتریم و هلیم را به وجود آوردند. پس از گذشت حدود ۳۰۰ هزار سال از انفجار بزرگ الکترون ها نیز به اتم ها ملحق شدند و اتم ها را که به طور عمده هیدروژن بود، به وجود آوردند. در این زمان تابش از ماده جدا شد و در نتیجه در کل جهان مانعی در برابر نور وجود نداشت. به چنین تابش هایی، تابش ریزموج پس زمینه می گویند.

با گذشت زمان منطقه های چگال تر مواد اطراف خود را جذب کردند و بزرگتر و متراکم شدند و به این ترتیب ابرهای گاز، ستارگان، کهکشان ها و دیگر ساختارهای اخترشناسی که امروزه قابل مشاهده است را به وجود آوردند.جزئیات مربوط به این فرآیند به مقدار و نوع ماده مورد نظر بستگی دارد.البته باید در نظر داشت هنگامی که جهان را با استفاده از این نظریه شرح می دهیم، نباید انفجار بزرگ را به صورت انفجاری از ماده در نظر گرفت که به سرعت از یکدیگر دور می شوند تا فضایی از پیش تهی را پر کنند، بلکه در انفجار بزرگ چیزی که منبسط می شود، خود فضا است. همین انبساط است که باعث می شود فاصله بین هر دو نقطه دلخواهی در جهان افزایش یابد. با این همه انبساط جهان در مقیاس موضعی فعلی چنان کوچک است که هر گونه ارتباطی بین قوانین فیزیک با انبساط با استفاده از تکنیک های فعلی غیرقابل اندازه گیری است.

تابش پس زمینه کیهانی
نظریه انفجار بزرگ وجود تابش های ریزموج پس زمینه کیهانی را پیش بینی کرد. این تابش ها در حقیقت از فوتون هایی تشکیل شده اند که در مراحل اولیه تشکیل جهان گسیل شده اند. در مراحل اولیه آغاز جهان و پیش از تشکیل اتم ها، این تابش ها به طور مداوم جذب می شوند و در نتیجه جهان مات بود. اما پس از انبساط و سرد شدن جهان تا حدود سه هزار درجه کلوین، وضعیت به گونه ای شد که الکترون ها و هسته ها توانستند با یکدیگر ترکیب شوند و اتم ها را به وجود بیاورند. در این حالت پلاسمای اولیه به گازی خنثی تبدیل شد. این گاز خنثی برخلاف پلاسما، عبور نور را ممکن می سازد. این تابش ها در تمام جهت های فضا جاری است و امروزه ما می توانیم آن را مشاهده کنیم. این تابش ها نیز به دلیل انبساط هابل، قرمزگرایی دارند. در هر کجای جهان که باشیم این تابش ها را مشاهده می کنیم که از همه جهت ها می آیند.

آرنو پنزیاس و روبرت ویلسون در سال ۱۹۶۴ از یک گیرنده ریزموج آزمایشگاه بل استفاده کردند تا به رصد تابش ها بپردازند. آنها با استفاده از این ابزار تابش ریزموج پس زمینه کیهانی را کشف کردند. با این کشف که نشان دهنده طیف جسم سیاه در دمای سه درجه کلوین بود، کفه ترازو به نفع نظریه انفجار بزرگ سنگین تر شد. پنزیاس و ویلسون به خاطر این کشفشان جایزه نوبل را از آن خود ساختند.ناسا در سال ۱۹۸۹ ماهواره کاشف پس زمینه کیهانی را که به اختصار کوبه یا COBE خوانده می شود پرتاب کرد. اولین اطلاعات این ماهواره که در سال ۱۹۹۰ ارائه شد، با پیش بینی های تابش های ریزموج پس کیهانی نظریه انفجار بزرگ سازگاری داشت. در سال ۲۰۰۳ نیز کاوشگر ریز موج ناهمسانگرد ویلکینسون WMAP پرتاب شد و اطلاعاتی از بعضی پارامترهای کیهان شناسی به دست آورد که دقیق ترین اطلاعات به دست آمده تا آن زمان محسوب می شد. دستاوردهای این ماهواره نیز در کل با مبانی نظریه تورم هماهنگی داشت.

 

تکوین و شکل گیری کهکشان ها
مشاهده های دقیق در مورد شکل و توزیع کهکشان ها و اختروش ها شواهد قاطعی در مورد انفجار بزرگ فراهم آورده است. دانشمندان با استفاده از تلفیق مشاهده و نظریه حدس می زنند که اولین اختروش ها و کهکشان ها حدود یک میلیارد سال بعد از انفجار بزرگ به وجود آمدند و پس از آن نیز ساختار بزرگ همانند خوشه ها و ابرخوشه های کهکشانی شکل گرفتند. ستارگان و کهکشان ها با گذشت زمان تکامل می یابند، بنابراین کهکشان های دور دست که آنها را به شکلی که در آغاز جهان بودند، مشاهده می کنیم با کهکشان های نزدیک که شکل فعلی آنها را می بینیم بسیار متفاوتند. با این همه کهکشان هایی که به تازگی تشکیل شدند نسبت به کهکشان هایی که در همین فاصله اما مدت کوتاهی پس از انفجار بزرگ شکل گرفتند، تفاوت دارند. این مشاهده ها به شدت مدل حالت ایستا را رد می کند. بررسی مربوط به تشکیل ستارگان و توزیع کهکشان ها و اختروش ها و ساختارهای بزرگتر با شبیه سازی های نظریه انفجار بزرگ در مورد تشکیل ساختار در جهان هماهنگ است و در عین حال کمک موثری برای کامل کردن جزئیات مربوط به این نظریه محسوب می شود.

ماده تاریک
طی دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ مشاهده های گوناگون نشان داد که برای توجیه شدت ظاهری نیروی گرانشی درون کهکشانی و بین کهکشانی مقدار ماده مرئی کافی وجود ندارد. این مشاهده ها منجر به شکل گیری این ایده شد که بیش از نود درصد ماده موجود در جهان ماده معمولی نیست، بلکه از نوع ماده تاریک است. علاوه بر این، فرض اینکه جهان به طور عمده از ماده معمولی تشکیل شده است، به پیش بینی هایی منجر می شود که به شدت با نتیجه حاصل از مشاهده ها ناهمخوانی دارد. زمانی که ایده ماده تاریک مطرح شد، بحث های بسیاری به دنبال داشت، اما امروزه به دلیل مشاهده های مربوط به سرعت انتشار کهکشان ها، توزیع ساختارهای بزرگ مقیاس، پدیده های مربوط به عدسی گرانشی و اندازه گیری های پرتو ایکس خوشه های کهکشانی، بسیاری آن را به عنوان بخشی از مدل استاندارد کیهان شناسی پذیرفته اند. در آگوست سال ۲۰۰۶ توانستند وجود ماده تاریک را با استفاده از اندازه گیری برخورد کهکشان ها، نشان دهند. این مورد اندازه گیری و دیگر روش های اندازه گیری ماده تاریک فقط نسبت به اثرهای گرانشی حساس است. تاکنون هیچ ذره ماده تاریکی در آزمایشگاه مشاهده نشده است. با این همه در فیزیک ذرات، نامزد هایی برای ماده تاریک وجود دارد و طرح های گوناگون برای آشکارسازی مستقیم آنها در دست اجرا است.

انرژی تاریک
اندازه گیری مشخصه های بعضی انواع ابر نواخترها نشان می دهد که شتاب جهان مقداری غیر خطی است. نظریه نسبیت عام برای توجیه این شتاب غیر خطی نیازمند وجود نوعی انرژی با فشار منفی در جهان است. اکنون به نظر می رسد که این انرژی تاریک تشکیل دهنده هفتاد درصد انرژی جهان است. ماهیت این انرژی یکی از رازهای مهم انفجار بزرگ است. نامزدهای احتمالی برای این انرژی وجود دارد که ثابت کیهان شناختی ازجمله آنها است. هم اکنون رصد هایی انجام می شود تا ماهیت این انرژی روشن شود. با استفاده از اطلاعاتی که ماهواره WMAP در سال۲۰۰۶ ارائه کرده است، نشان می دهد که جهان از ۷۴ درصد انرژی تاریک، ۲۲ درصد ماده تاریک و ۴ درصد ماده معمولی تشکیل شده است.

 

پیشرفت نجوم و کیهان شناسی در چند دهه اخیر توجه دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است، زیرا با استفاده از تجهیزات جدید دید ما نسبت به جهان به طور وصف ناپذیری دگرگون شده است. کشف ستاره های نوترونی با استفاده از مشاهده های مربوط به طول موج های بلند رادیویی، به دست آوردن اطلاعات از جهان هنگامی که فقط چند دقیقه عمر داشت با استفاده از آثار دوتریم موجود و کشف چگونگی تشکیل ستارگان هنگام بررسی سردترین مناطق جهان، موضوع هایی است که می تواند توجه همه را به خود جلب کند.این کتاب که در پنج فصل تنظیم شده است از تولد و مرگ ستارگان شروع شده و با بررسی منشاء کهکشان ها و منشاء جهان به پایان رسیده است. با خواندن این کتاب می توان سوار بر ماشین زمان، به گذشته رفت و به بررسی ساختارهایی چون ستارگان، اختروش ها و سیاهچاله ها و دیگر پدیده های کیهانی پرداخت. هدف اصلی این کتاب به ادعای مترجم، آن بوده است که با بیان ساده، موضوع های دشوار نجومی را به حرفه ای ها و غیر حرفه ای ها بیاموزد.


بسط تیلور
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  

بسط تیلور

sinx و بسط تیلور آن، تا توانهای 1, 3, 5, 7, 9, 11 و 13.

به وسیلهٔ بسط تیلور، می‌توان توابع بی‌نهایت بار مشتق پذیر را به صورت توابع توانی نوشت، و یا به عبارتی، بسط داد.

تعریف: اگر f در همسایگی x0 و \mid {x-x_0}\mid بی‌نهایت بار مشتق‌پذیر باشد،آنگاه f را می‌توان به صورت توان‌هایی از (xx0) نوشت.

f(x)= f(x_0)+\frac{f'(x_0) (x-x_0)}{1!}+\frac{f''(x_0)(x-x_0)^2}{2!}+\frac{f'''(x_0)(x-x_0)^3}{3!}+...


که در اینجا، fn(x) مشتق n-اُم تابع f است. این بسط به نام ریاضیدان انگلیسی بروک تیلور اسم‌گذاری شده است. متاسفانه، این بسط برای همهٔ توابع حقیقی انجام‌پذیر نیست.

مثال:

f(x) = e2x

در همسایگی 1- بی‌نهایت بار مشتق‌پذیر است.

می‌توان گفت:


e^{2x}= \frac{(1)}{(e^2)}+\frac{(2)(x+1)}{(1!)(e^2)} +\frac{(2^2)(x+1)^2}{(2!)(e^2)}+\frac{(2^3)(x+1)^3}{(3!)(e^2)}+...

e^{2x} = \sum_{n=0}^{\infin} \frac{(2)^{(n)}}{((n)! e^2)} (x+1)^{n}

همچنین، از بسط تیلور می‌توان برای حل از روش سری‌های توانی استفاده کرد .

حالت خاص سری تیلور که در حول نقطه 0 می‌باشد را سری مکلورن می‌گویند.


قضیه گاوس در میدان گرانشی
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩  
«شار گرانشی گذرنده از یک سطح بسته با جرم محصور درون آن متناسب است.»

اثبات قضیه گاوس در میدان گرانشی:

 
 



 

 

توضیح معادلات:

- پارامترها:

 Da: جزء سطحR:شعاع کرهG:شدت میدان گرانشیM:  جرم محصور شده در سطحK:ثابت گرانش


قضیه گاوس در میدان گرانشی:

«شار گرانشی گذرنده از یک سطح بسته با جرم محصور درون آن متناسب است.»

اثبات قضیه گاوس در میدان گرانشی:

 
 



 

 

توضیح معادلات:

- پارامترها:

 Da: جزء سطحR:شعاع کرهG:شدت میدان گرانشیM:  جرم محصور شده در سطحK:ثابت گرانش

- توضیح کیفی:

در بخش اول معادله اول تعریف ریاضی شار را می بینیم.

در تساوی دوم از همین معادله تغییر متغیر دادیم و متغیر انتگرال (جزء سطح) را بر حسب شعاع و زاویه فضایی نوشتیم.

حاصل انتگرال در تساوی سوم نمایش داده شده است.

در معادله دوم از تعریف کمی میدان گرانشی کمک گرفتیم و از آن حاصل انتگرال را استخراج کردیم.
و در نهایت در معادله سوم قانون گاوس در میدان گرانشی را می بینید.


دیورژانس میدان گرانشی:

-  قضیه بنیادی دیورژانس:3


- با استفاده از این قضیه می توانیم دیورژانس میدان گرانشی را محاسبه کنیم.
برای اینکار باید از دوطرف نسبت به حجم مشتق بگیریم:



 : چگالی

عبارت پایانی همان مقدار مورد نظر ما می باشد.
 
توضیحات پایانی:

 توضیح شکل: در شکل از یک کره جزء سطحی را انتخاب می کنیم. به همراه این جزء سطح بردار سطحی عمود برآن وجود دارد. بر این کره میدان گرانشی یکنواختی به اندازه معین وارد می شود. پس با گرفتن انتگرال سطحی می توان شار مغناطیسی را بدست آورد.

 
پاورقی:

1-      برگرفته از ویکی پدیا

2-      

3-   به این قضیه  قضیه گرین، گاوس و قضیه بنیادی دورژانس گفته می شود. که ما به اختصار از «قضیه بنیادی دیورژانس» استفاده کردیم.


محاسبه سرعت انبساط جهان
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩  

جهان آفرینش که از 14,000,000,000 سال نوری پیش بر اثر سیاهچاله ای که میدان گرانشی اش بنا به نظریه C.P.H  به بیشترین مقدار ممکن (Max) رسیده بود و آنقدر در خود متمرکز شده بود که از ریز ترین اجرام دنیا حتی کوارک ها نیز کوچکتر بود بر اثر نیروی گرانشی خود که قبل از انفجار به 0/00000…0001 یعنی (1*10-100) بود رسید پس از انجام فرایندهای شیمیایی این ماده منفجر شد و انرژی معادل 100000…000 یعنی (1*10100) آزاد کرد انفجاری که بعدها BIG BANG نام گرفت و حتی نظریه ای به این نام ارائه شد انرژی که دقیقا برعکس قبل از Big Bang بود را به فضای اطراف خود پخش کرد.

 

برای دانلود محاسبه انبساط جهان در قالب PDF کلیک کنید...

(KB 109)


امکان جدیدی در METSOKAT افزوده شد
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩  

امکان جدیدی به نام Astronomy Events افزوده شد شما می توانید تمام رخدادهای نجومی مانند خورشید گرفتگی (کسوف) و یا ماه گرفتگی (خسوف) و یا شهاب باران و ... را با تمام اطلاعات دقیق از جمله درصد گرفتگی ، ساعت ، ناحیه گرفتگی ، زمان و ... را همراه با عکس دانلود و مشاهده کنید.

برای دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید.

اطلاعات دقیق خورشید گرفتگی (کسوف) ٢٠١١/٠١/٠۴

(KB 1041)

اطلاعات دقیق ماه گرفتگی (خسوف) ٢٠١٠/١٢/٢١

(KB 821)


هابل تصاویر سیاره‌ای را در حال بلعیده شدن توسط ستاره میزبان شکار کرد
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩  

 

 

تلسکوپ فضایی هابل موفق به شکار تصاویری از یک سیاره در کهکشان راه شیری در حال فرو افتادن بر روی ستاره خود شده است.

  

 اکتشاف اخیر در نتیجه بررسی داده‌های طیف نگار Cosmic Origins که در سال 2009 بر روی تلسکوپ هابل نصب شد به دست آمد. این تصاویر، ابری از گاز را در اطراف سیاره نشان می‌دهد که توسط گرانش ستاره میزبان به سوی آن کشیده می‌شود.

 

مطالعات نشان می‌دهند این سیاره که WASP-12b نام گرفته و با دمای سطحی تقریبا 1500 درجه سانتی‌گراد داغ‌ترین سیاره شناخته شده در منظومه شمسی است ممکن است تا 10 میلیون سال آینده به طور کامل بر روی ستاره خود سقوط کند.

سیاره WASP-12b که در سال 2008 میلادی کشف شد حدود 600 سال نوری از زمین فاصله داشته و بیش از 300 برابر از آن بزرگ‌تر است. این سیاره که جرم آن حدودا 5/1 برابر سیاره مشتری است به قدری به ستاره میزبان نزدیک است که در هر 24 ساعت یک بار به دور ستاره خود می‌گردد.

هرچند نظریه‌ها نشان می‌دادند سیاراتی که بسیار به ستارگان میزبان خود نزدیک هستند توسط آنها بلعیده می‌شوند، اما این نخستین بار است که چنین پدیده‌ای با وضوح کامل مشاهده شده است.

منبع : سایت سازمان فضایی ایران

 


دو کره ماه و مریخ در تاریخ 27 آگوست 2010 (5 شهریور 89)
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩  

وقتی من دو ماه پیش این خبر رو تو اینترنت خوندم برام خیلی جالب و هیجان انگیز بود چون بعضی اتفاقات تو نجوم هست که هر هزار سال می افته و اینم ممکن بود یکی از اون اتفتقا باشه که شایعه شده بود که رویداد بعدی بعد از این ١٢٠٠ سال دیگست که همه آدمای کره زمین دیگه زنده نیستن تا بتونن این رخداد رو برای بار دوم ببینن متاسفانه یکی از شاگردان نجوم من بهم این خبر رو داد اونم از طریق ایمیل خیلی جالب بود پافشاری هم رو خبری که کرده بود می کرد به هر حال خواستم بگم طبق آخرین اطلاعات و مکالمات و تلاشهایی که من با یکی از پروفسورهای دانشگاه هاروارد ایالات متحده امریکا در زمینه نجوم به نام دیوید اندرسون (David Anderson) از طریق ایمیل و تلفن داشتم که جا داره همین جا از ایشون تشکر کنم و همچنین مکالماتی با بزرگان نجوم ایران در سازمان نجوم آماتوری داشتم و همچنین نیز طبق آخرین بیانیه ای که سازمان تحقیقات فضایی امریکا ناسا اعلام کرده، در تاریخ 27 آگوست 2010 (5 شهریور 89)  مریخ در زیر افق قرار دارد و طلوع آن ساعت 10:04 صبح روز بعد و بعد از طلوع خورشید است و 9 شب هم غروب می کند بدین ترتیب تمام مدت تحت تاثیر درخشش خورشید قرار دارد و اصلا در آسمان شب دیده نمی شود که بخواهد به اندازه ماه باشد یا هر اندازه دیگری. اگرچه اگر مریخ در شب هم قابل رویت می بود به هیچ وجه چنین اندازه ای نمی داشت.

با تشکر خشایار طهماسبی

شایعه ای بیش نیست ... !

چندی پیش در بسیاری از سایتهای اطلاع رسانی بزرگ و بسیاری
از سایت ها و وبلاگ های ایرانی و خارجی شایعه ای نجومی پخش شد مبنی بر اینکه:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Enjoy remember the day
این روز را بخاطر بسپارید

Two moons on 27th August 2010
دو کره ماه در تاریخ 27 آگوست 2010 (5 شهریور 89)

27th Aug the Whole World is waiting for
روز 27 آگوست (5 شهریور) تمام دنیا در انتظار

Planet Mars will be the brightest in the night sky starting August
کره مریخ به بالاترین درجه درخشش در آسمان شب در 5 شهریور خواهد رسید

It will look as large as the full moon to the naked eye
اون به اندازه کره ماه تمام بزرگ با چشم غیر مسلح به نظر خواهد رسید

This will cultivate on Aug. 27 when Mars comes within 34.65M miles off earth
این وقتی است که در روز 5 شهریور کره مریخ به فاصله 34.6 مایلی خود به زمین میرسد

Be sure to watch the sky on Aug. 27 12:30 am
حتما در راس ساعت 12:30 بعد از ظهر (نیمه شب) آسمان را تماشا کنید

It will look like the earth has 2 moons
به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد

The next time Mars may come this close is in 2287
این امر 1200 سال دیگر دوباره اتفاق خواهد افتاد

Share this with your friends as NO ONE ALIVE TODAY will ever see it again
این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچ فرد زنده ای دوباره این اتفاق نادر را نخواهد دید

امــــــــــــا ؛

شایعه ی جالبی بود آنهم به زبان انگلیسی و متن ترجمه شده که تا حدودی باعث می شد باورش برای خیلی از افراد امکان پذیرتر باشد. خبری بی پایه و اساس که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود. البته جدای اینکه ناسا هم آن را تکذیب کرده اگر کمی فکر کنید و مطالب زیر رو بخونید به دلایل شایعه بودنش پی میبرید و مهمتر از همه اینکه هیچگاه چنین اتفاقی نخواهد افتاد و تحت هیچ شرایطی در 5 شهریور امسال (1389) منتظر ماه دوم در آسمان نباشید ...

اصل شایعه را حتما همه شما خوانده اید. ایمیل سرگردانی با تصویر دو ماه یکی نقره گون و دیگری سرخ فام در آسمان این روزها به سرعت در اینترنت و بین دوستان می چرخد که چه نشسته اید که 5 شهریور ماه برای نخستین بار در طول حیات ما و آخرین بار تا 1200 سال دیگر مریخ در نزدیکی زمین قرار دارد و می توانید آن را به اندازه ماه شب 14 در آسمان ببینید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

احتمالا هم انتظار دارید در آن شب چنین منظره ای پیش رویتان نقش ببندد که البته هیچ آرزو و انتظاری بر جوانان عیب نیست. مسلما اگر چنین اتفاقی رخ می داد منظره با شکوهی بوجود می آمد. اما بیایید ببینیم در آن شب اگر بعد از غروب خورشید از خانه بیرون بروید در آسمان چه می بینید.

حدود ساعت 8:36 بعداز ظهر برای کسی که در تهران ساکن است ماه طلوع میکند آن شب، ٢ شهریور ماه اندکی از شب 14 گذشته است (منظورم ماه قمری است). احتمالا شما منتظر خواهید ماند تا ماه سرخ فام یا همان سیاره مریخ طلوع کند اما متاسفانه صبر و انتظار شما به نتیجه نخواهد رسید و در آن شب مریخ طلوع نخواهد کرد.

واقعیت این است که مریخ در شامگاه 5 شهریور در زیر افق قرار دارد و طلوع آن ساعت 10:04 صبح روز بعد و بعد از طلوع خورشید است و 9 شب هم غروب می کند بدین ترتیب تمام مدت تحت تاثیر درخشش خورشید قرار دارد و اصلا در آسمان شب دیده نمی شود که بخواهد به اندازه ماه باشد یا هر اندازه دیگری. اگرچه اگر مریخ در شب هم قابل رویت می بود به هیچ وجه چنین اندازه ای نمی داشت.

مریخ در آن شب حدود 250 میلیون کیلومتر از زمین فاصله دارد یعنی نه تنها نزدیکترین فاصله اش با زمین نیست که آن قدر دور هست که قدر ظاهریش به عدد 1.3 برسد. یعنی به اندازه یک ستاره معمولی در آسمان (اگر در شب دیده می شد) به چشم می آمد.

اما پس این همه داستان از کجا آمده ؟


داستان به هفت سال پیش باز می‌گردد. ۲۷ آگوست ۲۰۰۳ نوید شبی زیبا را برای مردم سراسر کره زمین داشت. چراکه در آن سال مریخ به نزدیکترین فاصله اش با زمین می رسید. سیل عظیمی از رصدگران و مشتاقان خود را آماده‌ی عکاسی، رصد و ثبت پدیده‌ای نادر کرده بودند. پدیده‌ای که پیش از این حدود ۶۰ هزار سال قبل غارنشینان ساکن زمین نیز تجربه کرده بودند. تجربه بی‌نظیر درخشان شدن خدای جنگ!

آن قدر در این چند وقت در باره شایعه دو ماه در آسمان 5 شهریور یا شایعه مریخ نوشته شده است که فکر می کردم موضوع کاملا منتفی شده است. اما شایعه ای که توانسته 7 سال دوام بیاورد ممکن است این چند وقت را هم دوام بیاورد. حتی شنیده شده که برخی آژانس های مسافرتی در تکاپوی راه اندازی تور گردش گری برای دیدار مریخ سرخ فام هستند! حالا کجا و به چه شکلی بماند ...

خبر از این قرار بود، سیاره بهرام (سیاره سرخ فام مریخ) به اوج درخشش و نزدیکترین فاصله مداری ممکن خود به ما می‌رسد! تمام ماجرا همین بود و فقط مریخ قرار است نسبت به قبل قدری پرنورتر دیده شود. اتفاقی که اگر قرار بود تفاوتش را به اشخاص عادی در دو شب متوالی نشان دهیم، شاید آنقدرها هم متوجه امر نمی‌شدند. از همان سالها بود که شایعه‌ای مبنی بر پدیدار شدن دو ماه در آسمان دهان به دهان گشت و متاسفانه تعداد کثیری از رسانه‌های داخلی و خارجی آن را برای میلیونها بیننده و خواننده پخش کردند. با اعلام این خبر در رسانه‌ها، خبرگزاری‌ها نیز به میدان آمدند و کاملا ناآگاهانه تیتر خبری روز خود را به این موضوع اختصاص دادند "شب ۲۷ آگوست را از دست ندهید، مریخ به اندازه ماه بزرگ دیده می‌شود." ولی نه تنها اتفاقی بر این مبنا حادث نشد بلکه این شایعه از سال 2003 تابحال هنوز در اینترنت چرخ می زند و مصیبت از آنجایی آغاز شد که کاربران اینترنت دیدند فشار دادن کلید فوروارد چندان هم سخت نیست و اطلاع رسانی هم امریست ثواب !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بدین ترتیب عطف به این شایعه مطمئن باشید نه این 5 شهریور و نه هیچ تاریخ دیگری مریخ به اندازه ماه کامل در آسمان ما دیده نخواهد شد. مگر فاجعه ای عظیم در منظومه شمسی رخ دهد و مدار مریخ تغییر کرده و به سمت ماه کشیده شود.

اما داستان مریخ و ماه نکته دیگری هم دارد و آن اینکه در عصر پرشتاب اینترنت (منظورم سرعت اینترنت ایران نیست) و جریان سیال اطلاعات، الزاما همه اطلاعات درست نیستند. لطفا وقتی ایمیلی یا خبری را از سایت یا وبلاگی دریافت می کنید پیش از فورارد و فرستادن آن به دیگران و تعریف کردن آن برای دوستانتان چند ثانیه فکر کنید و ببینید چقدر ممکن است این داستان واقعی باشد! اگر اندکی شک کردید کمی تحقیق کنید و بعد بفرستید و مطلع کنید.. (قابل توجه دوستانی که این قضیه رو باور کردند و نمونه ایمیل های بیشمارشون در اینباکس من هست) بدین ترتیب می توانید از وقوع یک شایعه در جامعه به راحتی جلوگیری کنید.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مریخ و ماه؛ یک آسمان و 2 ماه در 5 شهریور 89
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩  

وقتی من دو ماه پیش این خبر رو تو اینترنت خوندم برام خیلی جالب و هیجان انگیز بود چون بعضی اتفاقات تو نجوم هست که هر هزار سال می افته و اینم ممکن بود یکی از اون اتفتقا باشه که شایعه شده بود که رویداد بعدی بعد از این ١٢٠٠ سال دیگست که همه آدمای کره زمین دیگه زنده نیستن تا بتونن این رخداد رو برای بار دوم ببینن متاسفانه یکی از شاگردان نجوم من بهم این خبر رو داد اونم از طریق ایمیل خیلی جالب بود پافشاری هم رو خبری که کرده بود می کرد به هر حال خواستم بگم طبق آخرین اطلاعات و مکالمات و تلاشهایی که من با یکی از پروفسورهای دانشگاه هاروارد ایالات متحده امریکا در زمینه نجوم به نام دیوید اندرسون (David Anderson) از طریق ایمیل و تلفن داشتم که جا داره همین جا از ایشون تشکر کنم و همچنین مکالماتی با بزرگان نجوم ایران در سازمان نجوم آماتوری داشتم و همچنین نیز طبق آخرین بیانیه ای که سازمان تحقیقات فضایی امریکا ناسا اعلام کرده، در تاریخ 27 آگوست 2010 (5 شهریور 89)  مریخ در زیر افق قرار دارد و طلوع آن ساعت 10:04 صبح روز بعد و بعد از طلوع خورشید است و 9 شب هم غروب می کند بدین ترتیب تمام مدت تحت تاثیر درخشش خورشید قرار دارد و اصلا در آسمان شب دیده نمی شود که بخواهد به اندازه ماه باشد یا هر اندازه دیگری. اگرچه اگر مریخ در شب هم قابل رویت می بود به هیچ وجه چنین اندازه ای نمی داشت.

با تشکر خشایار طهماسبی

شایعه ای بیش نیست ... !

چندی پیش در بسیاری از سایتهای اطلاع رسانی بزرگ و بسیاری
از سایت ها و وبلاگ های ایرانی و خارجی شایعه ای نجومی پخش شد مبنی بر اینکه:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Enjoy remember the day
این روز را بخاطر بسپارید

Two moons on 27th August 2010
دو کره ماه در تاریخ 27 آگوست 2010 (5 شهریور 89)

27th Aug the Whole World is waiting for
روز 27 آگوست (5 شهریور) تمام دنیا در انتظار

Planet Mars will be the brightest in the night sky starting August
کره مریخ به بالاترین درجه درخشش در آسمان شب در 5 شهریور خواهد رسید

It will look as large as the full moon to the naked eye
اون به اندازه کره ماه تمام بزرگ با چشم غیر مسلح به نظر خواهد رسید

This will cultivate on Aug. 27 when Mars comes within 34.65M miles off earth
این وقتی است که در روز 5 شهریور کره مریخ به فاصله 34.6 مایلی خود به زمین میرسد

Be sure to watch the sky on Aug. 27 12:30 am
حتما در راس ساعت 12:30 بعد از ظهر (نیمه شب) آسمان را تماشا کنید

It will look like the earth has 2 moons
به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد

The next time Mars may come this close is in 2287
این امر 1200 سال دیگر دوباره اتفاق خواهد افتاد

Share this with your friends as NO ONE ALIVE TODAY will ever see it again
این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچ فرد زنده ای دوباره این اتفاق نادر را نخواهد دید

امــــــــــــا ؛

شایعه ی جالبی بود آنهم به زبان انگلیسی و متن ترجمه شده که تا حدودی باعث می شد باورش برای خیلی از افراد امکان پذیرتر باشد. خبری بی پایه و اساس که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود. البته جدای اینکه ناسا هم آن را تکذیب کرده اگر کمی فکر کنید و مطالب زیر رو بخونید به دلایل شایعه بودنش پی میبرید و مهمتر از همه اینکه هیچگاه چنین اتفاقی نخواهد افتاد و تحت هیچ شرایطی در 5 شهریور امسال (1389) منتظر ماه دوم در آسمان نباشید ...

اصل شایعه را حتما همه شما خوانده اید. ایمیل سرگردانی با تصویر دو ماه یکی نقره گون و دیگری سرخ فام در آسمان این روزها به سرعت در اینترنت و بین دوستان می چرخد که چه نشسته اید که 5 شهریور ماه برای نخستین بار در طول حیات ما و آخرین بار تا 1200 سال دیگر مریخ در نزدیکی زمین قرار دارد و می توانید آن را به اندازه ماه شب 14 در آسمان ببینید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

احتمالا هم انتظار دارید در آن شب چنین منظره ای پیش رویتان نقش ببندد که البته هیچ آرزو و انتظاری بر جوانان عیب نیست. مسلما اگر چنین اتفاقی رخ می داد منظره با شکوهی بوجود می آمد. اما بیایید ببینیم در آن شب اگر بعد از غروب خورشید از خانه بیرون بروید در آسمان چه می بینید.

حدود ساعت 8:36 بعداز ظهر برای کسی که در تهران ساکن است ماه طلوع میکند آن شب، ٢ شهریور ماه اندکی از شب 14 گذشته است (منظورم ماه قمری است). احتمالا شما منتظر خواهید ماند تا ماه سرخ فام یا همان سیاره مریخ طلوع کند اما متاسفانه صبر و انتظار شما به نتیجه نخواهد رسید و در آن شب مریخ طلوع نخواهد کرد.

واقعیت این است که مریخ در شامگاه 5 شهریور در زیر افق قرار دارد و طلوع آن ساعت 10:04 صبح روز بعد و بعد از طلوع خورشید است و 9 شب هم غروب می کند بدین ترتیب تمام مدت تحت تاثیر درخشش خورشید قرار دارد و اصلا در آسمان شب دیده نمی شود که بخواهد به اندازه ماه باشد یا هر اندازه دیگری. اگرچه اگر مریخ در شب هم قابل رویت می بود به هیچ وجه چنین اندازه ای نمی داشت.

مریخ در آن شب حدود 250 میلیون کیلومتر از زمین فاصله دارد یعنی نه تنها نزدیکترین فاصله اش با زمین نیست که آن قدر دور هست که قدر ظاهریش به عدد 1.3 برسد. یعنی به اندازه یک ستاره معمولی در آسمان (اگر در شب دیده می شد) به چشم می آمد.

اما پس این همه داستان از کجا آمده ؟


داستان به هفت سال پیش باز می‌گردد. ۲۷ آگوست ۲۰۰۳ نوید شبی زیبا را برای مردم سراسر کره زمین داشت. چراکه در آن سال مریخ به نزدیکترین فاصله اش با زمین می رسید. سیل عظیمی از رصدگران و مشتاقان خود را آماده‌ی عکاسی، رصد و ثبت پدیده‌ای نادر کرده بودند. پدیده‌ای که پیش از این حدود ۶۰ هزار سال قبل غارنشینان ساکن زمین نیز تجربه کرده بودند. تجربه بی‌نظیر درخشان شدن خدای جنگ!

آن قدر در این چند وقت در باره شایعه دو ماه در آسمان 5 شهریور یا شایعه مریخ نوشته شده است که فکر می کردم موضوع کاملا منتفی شده است. اما شایعه ای که توانسته 7 سال دوام بیاورد ممکن است این چند وقت را هم دوام بیاورد. حتی شنیده شده که برخی آژانس های مسافرتی در تکاپوی راه اندازی تور گردش گری برای دیدار مریخ سرخ فام هستند! حالا کجا و به چه شکلی بماند ...

خبر از این قرار بود، سیاره بهرام (سیاره سرخ فام مریخ) به اوج درخشش و نزدیکترین فاصله مداری ممکن خود به ما می‌رسد! تمام ماجرا همین بود و فقط مریخ قرار است نسبت به قبل قدری پرنورتر دیده شود. اتفاقی که اگر قرار بود تفاوتش را به اشخاص عادی در دو شب متوالی نشان دهیم، شاید آنقدرها هم متوجه امر نمی‌شدند. از همان سالها بود که شایعه‌ای مبنی بر پدیدار شدن دو ماه در آسمان دهان به دهان گشت و متاسفانه تعداد کثیری از رسانه‌های داخلی و خارجی آن را برای میلیونها بیننده و خواننده پخش کردند. با اعلام این خبر در رسانه‌ها، خبرگزاری‌ها نیز به میدان آمدند و کاملا ناآگاهانه تیتر خبری روز خود را به این موضوع اختصاص دادند "شب ۲۷ آگوست را از دست ندهید، مریخ به اندازه ماه بزرگ دیده می‌شود." ولی نه تنها اتفاقی بر این مبنا حادث نشد بلکه این شایعه از سال 2003 تابحال هنوز در اینترنت چرخ می زند و مصیبت از آنجایی آغاز شد که کاربران اینترنت دیدند فشار دادن کلید فوروارد چندان هم سخت نیست و اطلاع رسانی هم امریست ثواب !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بدین ترتیب عطف به این شایعه مطمئن باشید نه این 5 شهریور و نه هیچ تاریخ دیگری مریخ به اندازه ماه کامل در آسمان ما دیده نخواهد شد. مگر فاجعه ای عظیم در منظومه شمسی رخ دهد و مدار مریخ تغییر کرده و به سمت ماه کشیده شود.

اما داستان مریخ و ماه نکته دیگری هم دارد و آن اینکه در عصر پرشتاب اینترنت (منظورم سرعت اینترنت ایران نیست) و جریان سیال اطلاعات، الزاما همه اطلاعات درست نیستند. لطفا وقتی ایمیلی یا خبری را از سایت یا وبلاگی دریافت می کنید پیش از فورارد و فرستادن آن به دیگران و تعریف کردن آن برای دوستانتان چند ثانیه فکر کنید و ببینید چقدر ممکن است این داستان واقعی باشد! اگر اندکی شک کردید کمی تحقیق کنید و بعد بفرستید و مطلع کنید.. (قابل توجه دوستانی که این قضیه رو باور کردند و نمونه ایمیل های بیشمارشون در اینباکس من هست) بدین ترتیب می توانید از وقوع یک شایعه در جامعه به راحتی جلوگیری کنید.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


جدول UPLOAD ماهنامه نجوم در شش ماه آینده
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩  

 تعداد اعضا : ٠ نفر

تعداد ماهنامه : 6 ماهنامه

تعداد موضوعات : 60 موضوع برتر

تاریخ شروع Share Scientific : 10.07.1389

تاریخ اتمام Share Scientific :   10.12.1389

جدول لینک های ماهنامه  Share Scientific

ماه سال

تاریخ Upload

لینک مستقیم ماهنامه

1.مهر

 1389

10.07.1389

2.10.2010

.. Share Scientific..

2.آبان

 1389

10.08.1389

1.11.2010

.. Share Scientific..

3.آذر

 1389

10.09.1389

1.12.2010

.. Share Scientific..

4.دی

 1389

10. 10.1389

31.12.2010

.. Share Scientific..

.5 بهمن 1389

10.11.1389

30.01.2011

.. Share Scientific..

6. اسفند 1389

10.12.1389

1.02.2011

.. Share Scientific..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهلت ثبت نام : کمتر از 1 ماه


این هم یک معما از آلبرت انیشتین که در نوع خود نادر است!
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩  

این هم یک معما از آلبرت انیشتین که در نوع خود نادر است!

گفتنی است آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت.

به گفته وی تنها 2 درصد از مردم جهان می توانند این معما را حل کنند

و 98 درصد بقیه از عهده ی حل این مسئله بر نمی آیند.

اگر شما خود را جزو همان 2 درصد افراد باهوش دنیا میدانید، پس این گوی و این میدان!

با پاسخ به این مسئله هوش خود را آزمایش کنید و ببینید در میان افراد باهوش دنیا قرار دارید یا خیر.

توضیح اینکه هیچگونه کلک و حقه ای در معما وجود ندارد و تنها منطق محض میتواند شما را به جواب برساند.

مسئله:
در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد.
در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت زندگی میکند.
این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند، سیگار متفاوت میکشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری میکنند.

جزئیات مسئله:
مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی میکند.
مرد سوئدی، یک سگ دارد.
مرد دانمارکی چای می نوشد.
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه ی سفید قرار دارد.
صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.
شخصی که سیگار Pall Mall می کشد، پرنده پرورش می دهد.
صاحب خانه زرد سیگار Dunhill می کشد.
مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
مرد نروژی در اولین خانه زندگی میکند.
مردی که سیگار Blends می کشد، در کنار مردی که گربه نگه میدارد زندگی میکند.
مردی که اسب نگهداری میکند، کنار مردی که سیگار Dunhill میکشد زندگی میکند.
مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.
مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
مردی که سیگار Blends می کشد، همسایه ای دارد که آب می نوشد.

سوال:
کدام یک در خانه خود ماهی نگهداری میکند؟
 


10 درس طلایی از البرت انیشتین
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩  

10 درس طلایی از آلبرت انیشتین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


1. کنجکاوی را دنبال کنید

"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

2. پشتکار گرانبها است

"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

3. تمرکز بر حال

"مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد"
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

4. تخیل قدرتمند است

"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

5. اشتباه کردن

"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

6. زندگی در لحظه

"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

7. خلق ارزش

"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید

"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

9. دانش از تجربه می آید

"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید

"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست.