Scientific Information

زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است

مشتری اقمار اولیه ی خود را بلعیده است
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

4 قمر گالیله ای مشتری ، آخرین بازماندگانی هستند که طی 5 نسل شکل گیری قمرها از بین نرفته اند.سایر قمرها در نخستین روزهای شکل گیری منظومه ی شمسی توسط مشتری بلعیده شده اند.اخترشناسان مدتها تصور می کردند که در شکل گیری مشتری و اقمار آن ، رازی نهفته است و نیز مدلهایی ارائه کردند که یکی از آنها می گوید جرم صفحات خرده سیاره ای اطراف مشتری که قمرها از آن شکل یافته اند ده ها درصد جرم غول گازی است و اما اکنون مشخص شده که تنها 2 درصد کافی است تا قمرهای امروزی شکل گیرند. برخی محققان بر این باورند این جرم اضافه می تواند قابل توجیه باشد . واکنش میان قمرهای در حال شکل گیری  و ماده ی موجود در صفحه موجب خواهد شد که اقمار اولیه به سمت مشتری منحرف شده و سرانجام بلعیده شوند.این رویداد ، اختلاف موجود در مدل های اولیه را توجیه خواهد کرد.همانطور که شماری از اقمار بلعیده می شوند ، دوره ی جدیدی به سرعت شکل می گیرد و به نظر می رسد 5 نسل قمر وجود داشته باشد.اقمار گالیله ای کنونی در حالی شکل یافتند که جریان داخلی ماده ی موجود در صفحه متوقف شد.بنابراین از سرنوشت شومی که در انتظارشان بود جان سالم بدر بردند. بر اساس آنچه محققان گفته اند ، در هر نسل ، جرم کلی قمرها یکسان و تعداد آنها متفاوت بوده است.همچنین ممکن است مدلی شبیه به این در مورد سیاره ی زحل نیز صادق باشد.بنابراین می توان گفت که خورشید نیز شماری از هسته های گازی را قبل از اینکه منظومه ی شمسی به طور کاملا شکل گیرد ، بلعیده است.


زندگینامه ایزاک نیوتون
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

سِر آیزاک نیوتن (۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ – ۳۱ مارس ۱۷۲۷) فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، فیلسوف و کیمیاگر شهروند انگلستان بوده است [1]. وی در سال ۱۶۸۷ میلادی شاهکار خود «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» را به نگارش درآورد. در این کتاب او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. از دیگر کارهای مهم او بنیان‌گذاری حساب دیفرانسیل و انتگرال است.
نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقاء تئوری خورشید-مرکزی پیوند خورده‎ است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردشهای زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قوانین حرکت سیارات کپلر برهان‎های ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجرام آسمانی مانند ستارگان دنباله دار، لزوماً بیضوی نیست بلکه می‌تواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد. افزون بر اینها، نیوتن پس از آزمایش‎های دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی از تمام رنگ‌های موجود در رنگین‌کمان است. او فرضیه موجی هویگنس را دربارهٔ نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمه نور به بیرون فرستاده می‎شوند.

از کودکی تا استادی

نیوتن در روستای وولز تورپ بای کولز تر وُرث واقع در ناحیه لینکن‌شایر زاده شد. سه ماه پیش از تولد، پدرش درگذشت. مادر او نیز دو سال بعد از نو ازدواج کرد و آیزاک را تحت سرپرستی مادربزرگش قرار داد.
پس از به پایان بردن آموزش‎های آغازین در مدرسه گرنتَم در سال ۱۶۶۱ میلادی نیوتن به کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج جایی که عمویش نیز به تحصیل اشتغال داشت، وارد شد. در آن دوران دروس دانشکده عموماً بر پایه‎ی آموزه‌های ارسطو تنظیم می‎شد ولی نیوتن ترجیح می‎داد که با اندیشه‎های مترقی‎تر فیلسوفان نوگرایی چون دکارت، گالیله، کپرنیک و کپلر آشنا شود. در ۱۶۶۵ او موفق به کشف قضیهٔ دو جمله‌ای در جبر شد. یافته‎ای که بعدها به ابداع حساب دیفرانسیل انجامید. نیوتن نخستین مدرک دانشگاهی خود را در سال ۱۶۶۵ دریافت کرد اما زمانی که درصدد ورود به دورهٔ کارشناسی‌ ارشد بود، دانشگاه کیمبریج بر اثر همه‌گیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد و نیوتن به روستایش بازگشت. در طول دو سال بعد او در خانه اش به مطالعات خود در زمینه‎ی حساب، نورشناسی و گرانش ادامه ‎داد.
در همین دوران مرخصی اجباری بود که نیوتن نظریات خود را در مورد گرانش پایه‌ریزی کرد. مطابق داستانی بسیار مشهور، روزی نیوتن زیر یک درخت سیب نشسته بوده که ناگاه سیبی بر سرش می‎افتد واز این واقعه او به یکسانی ماهیت نیروی گرانش زمینی و سماوی پی می‎برد. داستان فوق در واقع روایت اغراق شده ایست از خاطره‎ای که خود نیوتن نقل کرده بود مبنی بر اینکه یک روز کنار پنجره‎ی اتاق خانه اش به تماشای باغ نشسته بود که افتادن سیبی از درختی نظرش را به خود جلب کرد. سالها بعد در ۱۵ آوریل ۱۷۲۶، او به دوست نویسنده اش ویلیام استاکلی گفت: " واقعه‎ی مذکور این سؤال را به ذهنم آورد که چرا سیب همیشه مستقیما به پایین می‎افتد؟ چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا رو به بالا نمی‎رود؟ " (به نقل از کتاب " یادداشت‌هایی از زندگانی سر اسحاق نیوتن") پس از برطرف شدن خطر طاعون در سال ۱۶۶۷، نیوتن به کمبریج بازگشت و عضو جزء کالج ترینیتی شد و در سال ۱۶۶۸ با دریافت مدرک فوق لیسانس و گرفتن کرسی استادی لوکاسین جایگاه خود را تثبیت کرد.




نورشناسی

در اواخر دهه ۱۶۶۰ نیوتن درباره شکست نور تحق‍یق می‎کرد. او دریافت که نور سفید اگر از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگ‌ها تجزیه می‎شود. همچنین به‌وسیله‎ی قرار دادن منشور مشابه دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه، می‌توان رنگ‌های طیف را بازترکیب کرد و نور سفید به دست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه می‎کرد: نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت می‎کنند و هنگام عبور از یک ماده شفاف مانند منشور به ماده‌ای دیگر، این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه‌های گوناگون شکست می‎یابند. در نتیجه ذرات تشکیل دهنده نور سفید ازهم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می‎شوند.
این ویژگی در تلسکوپ های شکستی پدیده‌ای را موجب می‌شود که به آن پراکندگی نور می‎گویند؛ لبه‌های عدسی‎های این تلسکوپ ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف در می‎آورند و در تصاویر تلسکوپ حاشیه‎های رنگی ایجاد می‎کنند. برای حل این مشکل نیوتن در سال ۱۶۶۸ تلسکوپ بازتابشی را که چندی قبل توسط جیمز گرگوری اسکاتلندی طراحی شده بود تکامل بخشید و آن را همراه با تحلیل دقیق قوانین بازتابش و تجزیه‎ی نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود. نظریه‎ی نیوتن با مخالفت رابرت هوک فیزیکدان روبرو شد. هوک و کریستیان هویگنس هلندی در آن زمان صاحب تئوری موجی نور بودند که از نظر نیوتن مردود بود. چندی بعد نیوتن بر پایه نظریات خود کتابی در باب نورشناسی با عنوان «اپتیکس» نوشت. ولی از بیم مخالفت‎های هوک انتشار آن را تا سال ۱۷۰۴ به تأخیر انداخت. در این زمان وی خود رئیس انجمن سلطنتی شده و رابرت هوک نیز در گذشته بود.

گرانش

در سال ۱۶۸۴ نیوتن که مطالعات خود را دربارهٔ گرانش و چگونگی حرکت سیارات کامل کرده بود، رساله‌ای در این مورد نوشت که بسیار مورد توجه ادموند هالی ستاره شناس معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پیگیری او سرانجام نیوتن کتابش با نام «اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی» را تکمیل و با سرمایه هالی منتشر کرد. این کتاب بر جهان علم به ویژه فیزیک تأثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگ‌ترین کتاب علمی تاریخ دانسته‎اند.
یوهانس کپلر ستاره شناس آلمانی در سال ۱۶۰۹ نظریهٔ انقلابی خود را دربارهٔ حرکت سیارات عرضه کرد. در آن زمان هنوز یافته‌های کپرنیک مقبولیت عام پیدا نکرده بود و اکثر مردم بر این باور بودند که سیارات، خورشید و دیگر ستارگان به دور زمین می‌چرخند. کپلر درکتاب خود به نام «هیئت جدید» تمام این پندارها را در هم ریخت. او با استفاده از نتایج رصدهای استادش تیکو براهه و مشاهدات خود توانست ثابت کند که سیارات نه به دور زمین که گرد خورشید می‌چرخند و مدار آنها نیز بر خلاف تصور رایج دایره‌ای نیست بلکه بیضوی است. کپلر نتوانسته بود توضیح دهد که چرا مدار سیاره‌ها به این شکل است و چه نیرویی آنها را به حرکت در می‌آورد. همچنین مشخص نبود که به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیکترند، افزایش می‌یابد.
نیوتن در کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» (معروف به Principia) به تمامی این پرسش‌ها پاسخ گفت. او ثابت کرد که نیروی کشش میان اجسام آسمانی، طبق قانون "عکس مربع" عمل می‎کند یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یک سیاره برابر است با عکس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد که قانون عکس مربع به ناگزیر مسیر حرکت سیاره‌ها را بیضی می‎سازد. آنگاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را وضع کرد که به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی کششی وارد می‎کند و مقدار این نیرو با رابطه‎ی نامبرده محاسبه‌پذیر است.

قوانین نیوتن در حرکت اجسام

در بخش دیگری از پرینسیپیا، نیوتن چگونگی حرکت اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده است. این قوانین آن‌قدر همه‌فهم و آشکارند که امروزه کسی گمان نمی‌برد نیازی به کشف شدن داشته باشند. با این حال نیوتن نخستین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آن‌ها پی‌برد و چیستان حرکت جسم را حل کرد.
قانون اول نیوتن (قانون لَختی): هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت می‌ماند مگر آنکه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود.
قانون دوم نیوتن (رابطهٔ نیرو و شتاب): کل نیروی وارد بر یک جسم برابر است با حاصل‌ضرب جرم آن جسم در شتاب آن.
قانون سوم نیوتن (قانون کنش و واکنش): هرگاه جسمی به جسمی دیگر نیرو وارد کند جسم دوم نیز نیرویی به همان بزرگی ولی در خلاف جهت بر جسم اوّل وارد می‌کند.مجموعهٔ قوانین سه‌گانهٔ حرکت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالودهٔ فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه‌های تازه‌تر از اهمیت آن‌ها کاسته نشده است.

پذیرش مناصب حکومتی و ریاست انجمن سلطنتی

در کنار فعالیت‎های علمی معمول، نیوتن از مسؤولیت‎های سیاسی نیز رویگردان نبود. او در سال های ۱۶۸۹، ۱۷۰۱ و ۱۷۰۲ به نمایندگی مجلس برگزیده شد. اگر چه تنها جمله‎ای که در طول این سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضای بستن پنجره‌ها بود! در سال ۱۶۹۶ با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه‌داری انگلستان، نیوتن منصب ناظر ضرابخانه سلطنتی را عهده‌دار شد و سه سال بعد در ۱۶۹۹ به مدیریت آن سازمان گمارده شد. اگر چه نیوتن چنین مشاغلی را بیشتر برای سرگرمی می‎پذیرفت ولی گفته‎اند که در این مقام او وظیفهٔ خود را "با شایستگی تمام" انجام می‎داد. از سال ۱۷۰۳ تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و همچنین یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. او در سال ۱۷۰۵ از سوی ملکه آن به مقام شوالیه (شهسواری) مفتخر گردید.
سِر آیزاک نیوتن در سن ۸۵ سالگی در لندن درگذشت. پیکر وی را در کلیسای وست مینیستر به خاک سپردند. او نخستین دانشمندی بود که به این افتخار نائل آمد.

باور های مذهبی

هرچند نیوتن بیشتر به خاطر آثار علمی شهرت دارداماتعدادی از رساله های وی در مورد تفسیر کتاب مقدس شهرت دارتد. وی خود را از معدود افراد زمان می دانست که توسط خدا برای تفسیر کتاب مقدس برگزیده شده بودند.وی مانند بسیاری دیگر از معاصران هموطنش از ستایندگان آثار جوزف مید بود. نیوتن تاکید زیادی بر تفسیر مکاشفه یوحنا داشت و یاداشتهای فراوانی در مورد این بخش از انجیل دارد. وی اعتقاد به تثلیث نداشت.


هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین

 

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول[e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!

1- او با سر بزرگ متولد شد


وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود


مطمئنا انیشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته  است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود.

 3- او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود

انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.

به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم،زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد


درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.

در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

۵ - انیشتین علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

6- او فقط یکبار رانندگی کرد

انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.

انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.

یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.

او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7- الهام گر او یک قطب نما بود


انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.

علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.


مثلث برمودا
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧  

در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند.
این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.


اشتباه بزرگ انیشتین
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧  

تحقیقات جدید در مورد ابر نواختر سرنخهای وسوسه انگیزی در مورد انرژی تاریک عنوان می کنند.

تحقیقات جدید در مورد ابر نواختر سرنخهای وسوسه انگیزی در مورد انرژی تاریک عنوان می کنند.
ممکن است پژوهش جدید نبوغ انیشتین که یک”ثابت کیهانی” را به معادله انبساط کیهان اضافه کرد ولی بعدها آن را پس گرفت ثابت کند.
بر اساس “جستجوی میراث ابرنواختر (Supernova Legacy Survey)” که یک تیم بین المللی از پژوهشگران در فرانسه و کانادا است و با دانشمندان تلسکوپ بزرگ آکسفورد ، کالتک و برکلی همکاری می کند، انرژی تاریک مرموز که انبساط رو به افزایش کیهان را باعث می شود مانند معادله کیهانی مشهور انیشتین عمل می کند. مشاهدات آنها آشکار می کند که انرژی تاریک با دقت ده درصد مانند ثابت کیهانی انیشتین رفتار می کند.
پروفسور ری کارلبرگ از بخش اختر شناسی و اختر فیزیک دانشگاه تورنتو می گوید” این یافته اهمیت زیادی دارد. رصدهای ما با برخی ایده های نظری در مورد ماهیت ماده تاریک اختلاف دارند. این ایده های نظری پیش بینی می کنند که انرژی تاریک می باید با انبساط کیهان تغییر کند اما تا آنجائیکه ما مشاهده می کنیم اینگونه نیست.” نتایج این پژوهش در شماره آینده مجله اختر شناسی و اختر فیزیک منتشر خواهد شد.
کریس پریچت پروفسور فیزیک و اختر شناسی دانشگاه ویکتوریا در بریتیش کلمبیای کانادا که همکار نویسنده این تحقیق می باشد می گوید” شاید پروژه “جستجوی میراث ابر نواختر” پیشاهنگ جهانی در تلاش ما برای درک ماهیت انرژی تاریک باشد”.
پژوهشگران با استفاده از یک دوربین مبتکرانه ۳۴۰ میلیون پیکسلی بنام مگا کم (MegaCam) موفق به این کشف شدند. این دوربین توسط آژانس نیروی اتمی فرانسه (Commissariat à l’Énergie Atomique) و بخش تلسکوپ هاوائی-فرانسه-کانادا ساخته شد. پیر آستیر یکی از دانشمندان مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه می گوید ” حوضه دید وسیع این دوربین که چهار قمر در یک تصویر آن جای میگیرد ، به ما این توانائی را داد تا بطور همزمان و بسیار دقیق تعدادی ابرنواختر که رویدادهای بسیار نادری هستند را اندازه گیری کنیم.
ریچارد الیس ، پروفسور اختر شناسی در موسسه فن آوری کالیفرنیا اضافه می کند” رصد های پیشرفته از ابرنواخترهای دوردست مستقیم و فوری ترین شیوه ای است که ما بواسطه آن می توانیم در مورد انرژی تاریک اسرارآمیز آگاهی حاصل کنیم. از لحاظ کیفی و کمی این یک قدم بزرگ به جلو می باشد.”

اکنون بنظر می رسد مشاهداتی که توسط این گروه بین المللی از اختر شناسان صورت می گیرد نشاندهنده آن است که انرژی تاریک مانند ثابت کیهانی بوده و در سرتاسر زمان و فضا بدون تغییر است. با اندازه گیری فاصله تا ۷۱ ابر نواختر دوردست ، دانشمندان توانستند با اطمینان بسیار زیاد مشخص کنند که انرژی تاریک همین تاثیر را بر روی نور ابر نواختر ها اعمال می کند که این تاثیر با فاصله ابر نواختر ها تغییر نمی کند. محققین سپس این یافته را در یک معادله حالت قرار دادند که رابطه بین فشار و چگالی را اندازه گیری می کند. آنها دریافتند که انرژی تاریک می باید کمتر از ۸۵/باشد که بسیار نزدیک به ثابت کیهانی انیشتین یعنی ۱- است.
پل پرلماتر که پروفسور فیزیک دانشگاه کالیفرنیا است می گوید” این یافته ها نسل جدید و شگرفی از پژوهشهای کیهانشناسی را با استفاده از رصد ابرنواختر بوجود می آورند. این اطلاعات از آنچه ما ۱۰ سال پیش تصور می کردیم شگرف تر می باشند. این یافته یک قدردانی واقعی از سازندگان این تجهیزات ، تحلیل های گروه پژوهشی و دید علمی گستره جوامع علمی فرانسه و کانادا است.

پروژه “جستجوی میراث ابرنواختر” تلاشی بین المللی است که از تصاویر تلسکوپ هاوائی-فرانسه-کانادا که تلسکوپی ۳/۶ متری بر فراز کوه آتشفشانی خاموش Mauna Kea در هاوائی بهره می برد. نتایج جدید بر اساس اطلاعات حدود ۲۰ شب رصد است.
اما این یافته ها یک سئوال دیگر را مطرح می کنند: همفرودی کیهانی. بنظر می رسد مشاهداتی مانند این ثابت می کنند ماده عادی و انرژی تاریک دقیقا در این لحظه از زمان چگالی های مشابه دارند هرچند که چگالی ماده از زمان انفجار بزرگ بطور مداوم در حال تحلیل رفتن است. حتی انیشتین نتوانست دلیل این پدیده را پیدا کند.
انتظار می رود که نتایج آینده دقت این یافته ها را دو و یا حتی سه برابر دقیقتر از یافته های فعلی کنند و نهایتا اسرار باقیمانده در مورد ماهیت انرژی تاریک را آشکار نمایند.

منبع Sciencedaily
نویسنده فرشید کریمی


ادوین هابل
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧  

هابل با مشاهدات خود عنوان کرد که بسیاری از اجرام سحابی گونی که مشاهده می‌شوند، اجرامی هستند که بسیار بزرگ‌تر از اجرام داخل کهکشان راه شیری اند. او این اجرام را "جهان‌های جزیره ای" نامیده بود. در سال ۱۹۳۲ او موفق شد تا یک خوشهٔ کروی را در خارج از راه شیری و در M۳۱ کشف کند و ثابت کرد که M۳۱ کهکشانی مثل کهکشان ماست.

ادامهٔ پژوهش‌های هابل منجر به گشودن دریچه‌هایی جدید به کیهان‌شناسی شد: انبساط عالم، سن عالم، مهبانگ و چیزهای دیگر.

هابل از طریق مشاهدات خود و بررسی انتقال به سرخ کهکشانها و مقایسهٔ آنها با یکدیگر به این نتیجه رسید که "کهکشان‌های دورتر با سرعت بیشتری در حال دور شدن هستند." این نتیجه را امروز به عنوان "قانون هابل" می‌شناسیم.

به پاس خدمات و تلاشهای علمی ادوین هابل در اخترشناسی و خصوصا کیهان شناسی، ۳۰ سال بعد از مرگش، اولین تلسکوپ فضایی تاریخ را به یاد او "هابل" نامیدند.

 

سال شمار زندگی ادوین هابل

در بیستم نوامبر سال 1889 در مارش فیلد شهر میزوری آمریکا متولد می‌شود.

 

1910: پس از اخذ مدرک حقوق از دانشگاه شیکاگو به ریاضیات و ستاره شناسی روی می‌آورد.

 

12 ـ 1910: از طرف مؤسسه «ردز» بورس می‌شود و در دانشکده «کوئین» دانشگاه آکسفورد به مطالعه فلسفه حقوق می‌پردازد.

 

1913: کار حقوقی خود را در ایالت کنتاکی آمریکا شروع می‌کند، اما این کار را بخاطر دنبال کردن علاقه‌اش به ستاره شناسی رها می‌کند.

 

1914: هابل در خلیج ویلیامز در شهر ویسکانسین به عنوان محقق در رصد خانه یرکیز مشغول به کار می‌شود. او به مطالعه سحابیها می‌پردازد و سعی می‌کند آنها را طبقه بندی کند. ملاک طبقه بندی هابل قرار داشتن یا نداشتن سحابیها در کهکشان راه شیری است.

 

1917: هابل داوطلبانه در ارتش آمریکا و در جنگ جهانی اول خدمات شایانی می‌کند.

 

1919: در این سال هابل به آمریکا بر می‌گردد و کار خود را در رصدخانه مانت ویلسون واقع در پاسادنا ، ایالت کالیفرنیا ، دنبال می‌کند. او دوباره به مطالعه سحابیها می‌پردازد و با استفاده از تلسکوپ انکساری 254 سانتیمتری (100 اینچی) به مشاهدات خود ادامه می‌دهد. او بقیه زندگی خود را در رصدخانه مانت ویلسون)) به تحقیق و مطالعه می‌گذارند.

 

1923: او از ستاره‌های متغیر قیفاوسی به عنوان ملاک اندازه گیری فاصله استفاده می‌کند و فاصله سحابی امرأة المسلسله را (که امروزه کهکشان امرأة السلسله نامیده می‌شود) تعیین می‌کند. او نشان می‌دهد سحابی مذکور خارج از کهکشان راه شیری قرار دارد.

 

1924: هابل سحابیهای زیادی را کشف می‌کند. او نشان می‌دهد که تعدادی از این سحابیها ، کهکشان هستند.

 

1925: هابل توجه خود را به ساختار کهکشانها معطوف می‌کند و آنها را طبق شکلشان طبقه بندی می‌کند. او بعدا فاصله آنها را از کهکشان راه شیری و همچنین سرعت آنها را در فضا مطالعه می‌کند.

 

1929: او نشان می‌دهد کهکشانها با سرعت خیلی زیادی از ما زیادتر می‌کند. ارتباط بین سرعت یک کهکشان و فاصله‌اش از زمین «قانون هابل» نامیده می‌شود. نسبت این دو عدد را «عدد ثابت هابل» می نامند.

 

دهه 1930: هابل پراکندگی کهکشانها را مطالعه می‌کند و متوجه می‌شود که این پراکندگی در تمام جهات یکسان است.

 

1940: هابل در لندن بخاطر اهمیت کارش در ستاره شناسی موفق به دریافت مدال طلای انجمن سلطنتی ستاره شناسی می‌شود.

 

1946: از جانب ریاست جمهوری آمریکا مدال افتخار می‌گیرد.

 

1948: تلسکوپ 508 سانتیمتری (300 اینچی) هابل در «مانت پالامار» کامل می‌شود و او برای مطالعه جرمهای دور دست از آن استفاده می‌کند.

 

1953: در 28 سپتامبر و در «سن مارینو» کالیفرنیا از دنیا می‌رود.

منابع:

دانشنامه رشد

دایره المعرف آزاد وکی پدیا


نیلز بوهر
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

وقتی کتاب جزء و کل هایزنبرگ که در مورد تحول فیزیک اتمی و کوانتوم بود رو خواندم دید نسبت به خیلی چیزها عوض شد درسته که این کتاب توسط هایزنبرگ نوشته شده ولی نفوذ نظریات استادش نیلز بوهر در اون به چشم می خوره فیزیکدان در این دوران بو سیله انیستیوی او دور هم جمع می شوند بحث می کنند و به کشف های جدیدی نائل می شوند با اینکه هر یک اسطوره ای در فیزیک آن روز هستند و نظریات جوانتر ها رو بدقت گوش می دهند و بررسی می کنند(قابل توجه اساتید محترم که برای نظریات و سوالات دانشجویان خودشون ذره ای اهمیت قائل نیستند) بوهر برای بسیاری از فیزیکدانها مانند هایزنبرگ پائولی دیراک شرودینگر و.... نه تنها نقش یک استاد بلکه یک مربی داشت که هنگام ناامیدی و یاس در مطالعه آزمایشات و نا توانانی در حل مسائل به اونها کمک می کرد و یا اگه نمی توانست با لحن دلپذیر و فلسفی خود به اونها امید می داد و اینجا ابتدا جوابهای جالب بوهردر یک امتحان فیزیک که شاید بسیاری از اونها به نظر ما خنده دار باشند و مطمئن هستم اگه یکی از اساتید ما در این امتحان بود و برگه بوهر رو برای تصحیح به او می دادند نه تنها به اون فرصت دفاع نمی دادند بلکه شاید برگه او رو پاره می کردند اگر باور نمی کنید خودتون بخونید و قضاوت کنید. زندگینامه نیلز بوهرو مدل اتمی او و چند تا عکس سپس خاطره بسیار جالب ریچارد فایمن در اولین دیدار با بوهر که واقعا خواندنی هست و نشان میده چرا بوهر یک فیزیکدان بزرگ بود رو آوردم.حتما خاطره رو بخونید.

 هر کس برای اولین بار با نظریه کوانتوم مواجه شود و شگفت زده نشود آنرا نفهمیده است"نیلز بوهر"

"توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟"


سوال بالا یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.


یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد: "به فشار سنج یک نخ بلند می بندیم. سپس فشارسنج را از بالایبوهر آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه‌ی طول فشارسنج خواهد بود."


پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولی دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجدید نظر در نمره ی خود کرد. یکی از اساتید دانشگاه به عنوان قاضی تعیین شد و قرار شد که تصمیم نهایی را او بگیرد.


نظر قاضی این بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولی نشانگر هیچ گونه دانشی نسبت به اصول علم فیزیک نیست. سپس تصمیم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طی فرصتی شش دقیقه ای
اسخی شفاهی ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنایی او با اصول علم فیزیک باشد.


خواص مغناطیسی زمین
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

دید کلی
اگر آهنربایی را از نقطه‌ای آویزان کنیم، آهنربا چرخیده و در راستای شمال و جنوب جغرافیایی قرار می‌گیرند. قطبی از آهنربا را که در راستای شمال جغرافیایی قرار دارد، قطب N و دیگری را قطب S می‌نامند. دلیل رفتار این گونه آهنربا وجود میدان مغنا طیسی در زمین می‌باشد.
تاریخچه
ویلیام گیلبرت (willam gilbert) یکی از فیزیکدانان پیشگامی بود که اولین بار به وجود میدان مغناطیسی زمین پی برد. وی نشان داد که اگر یک میله آهنی را در راستای شمال و جنوب قرار داده و بر روی آن بکوبیم میله ، آهنربا خواهد شد. او همچنین برای اثبات وجود میدان مغناطیسی زمین یک آهنربا را درون کره‌ای قرار داد و نام ان را Terrlla نامید که در زبان لاتینی به معنای زمین کوچک بود. گیلبرت یک قطب نما را بر روی آن حرکت داد و مشاهده نمود که وقتی قطب نما در راستای سطح Terrlla قرار می‌گیرد، جهت عقربه مغناطیسی آن همواره ثابت می‌ماند، که نشانگر قرار گرفتن عقربه تحت تاثیر میدان مغناطیسی آهنربای درون کره است.
قطب‌های میدان مغناطیسی زمین

* در واقع کره زمین مانند یک آهنربای قوی عمل می‌کند که قطب N آن در جنوب جغرافیایی قرار دارد (که می‌تواند قطب S آهنربا‌ها را به سمت خود منحرف کند) و قطب S آن در شمال جغرافیایی قرار دارد (که قطب N آهنربا را به سمت خود منحرف می‌سازد).

* همه خطوط میدان مغناطیسی در نیمکره شمالی در نقطه‌ای که به آن قطب جنوب مغناطیسی زمین گفته می‌شود، به هم می‌رسند. این خطوط در نیمکره جنوبی در نقطه‌ای که به قطب شمال مغناطیسی زمین معروف است، به هم می‌رسند.

* از آنجا که محور مغناطیسی زمین (خطی که از دو قطب مغناطیسی زمین می‌گذرد) کاملا بر محور دوران زمین (خطی که از قطب شمال و جنوب جغرافیایی زمین می‌گذرد) منطبق نیست، بنابراین یک عقربه مغناطیسی که در جهت مماس بر محور مغناطیسی زمین قرار می‌گیرد، نمی‌تواند جهت شمال و جنوب جغرافیایی زمین را دقیقا تعیین نماید.

مولفه‌های مشخص کننده میدان مغناطیسی زمین

* میل مغناطیسی:
از آنجا که خطوط میدان مغناطیسی زمین بر سطح آن منطبق نیستند، بین شدت میدان مغناطیسی زمین و سطح افق همواره زاویه‌ای وجود دارد، که به آن زاویه میل مغناطیسی می‌گویند.

* زاویه انحراف مغناطیسی:
صفحاتی که بر روی آن عقربه مغناطیسی قرار دارد، صفحه نصف النهار مغناطیسی و به زاویه بین آن و صفحه نصف النهار جغرافیایی ، زاویه انحراف مغناطیسی می‌گویند، که مقدار آن در هر منطقه متفاوت خواهد بود. چون دریانوردان و خلبانان در مسیریابی به نصف النهار جغرافیایی احتیاج دارند، لذا دانستن مقدار زاویه انحراف مغناطیسی برای آنان بسیار مهم است.

* مولفه افقی میدان مغنا طیسی:
اگر میدان مغناطیسی زمین به دو مولفه عمود بر هم تجزیه کنیم، مولفه افقی میدان مغناطیس زمین حاصل می‌شود.

جابجایی قطب‌های مغناطیسی زمین
دانشمندان از دیرباز می‌دانستند که قطب‌های مغناطیسی زمین حرکت می‌کنند. جیمز روس (james ross) نخستین فردی بود که محل قطب شمال را تعیین نمود. وی این کار را در طی سفری خطرناک انجام داده بود. در سال ۱۹۰۴ روالد اماند سون دوباره محل قطب شمال را تعیین نمود، و متوجه شد که محل قطب شمال به اندازه ۵۰ کیلومتر جابجا شده‌ است. اوایل سرعت حرکت قطب ۱۰ کیلومتر در یک سال بود ولی بعدها به ۴۰ کیلومتر در سال رسید.
ناهنجاری مغناطیسی زمین
وقتی انجمن زمین شناسی ایالت متحده امریکا متوجه شد که دور زدن عقربه مغناطیسی در افریقا به اندازه ۰.۱ درجه کم شده ، و میدان مغنا طیسی ۱۰ درصد از قرن نوزدهم ضعیف تر شده است. برای جراید این سوال پیش آمد که آیا ممکن است روزی میدان مغناطیسی زمین از بین برود؟ پروفسور گری گلاتز مایر (gary Gratsmaier) از دانشگاه کالیفرنیا در جواب این سوال گفت، با توجه به مطالعات مغناطیسی در زمانهای گذشته (علم paleomagnetism) ملاحظه می‌شود که میدان مغناطیسی در اعصار گذشته گاهی در حال افزایش و گاهی در حال کاهش است.

در واقع امروزه کره زمین دارای بیشترین شدت میدان مغناطیسی خود در طول تاریخ است. هرگاه در نقطه‌‌ای از کره زمین مقدار کمیتهای مغناطیسی (انحراف مغناطیسی ، میل مغناطیسی ، مولفه افقی بردار میدان مغناطیسی) بطور فاحشی با نقا ط مجاورش فرق کند، اصطلاحا گفته می‌شود که ناهنجاری مغناطیسی اتفاق افتاده و احتمالا در آن نقطه از زمین مخازن ارزشمندی از سنگهای معدن مغناطیسی مانند سنگ آهن وجود دارد. استفاده از این روش در کشف ذخایر معدنی بسیار مفید است.
توفان مغناطیسی
معمولا مقدار سه کمیت مغناطیسی در طی روز و سال تغییرات جزیی دارند. ولی گاهی اوقات در میدان مغناطیسی ، در نتیجه در مولفه‌های آن (سه کمیت) به مدت ۶ یا ۱۲ ساعت تغییرات ناگهانی رخ می‌دهد، که اصطلاحا به آن توفان مغناطیسی می‌گویند. این توفانها معمولا هر ۱۱.۵ سال تکرار می‌شوند. جالب توجه است که پدیده‌هایی مانند شفقهای قطبی و لکه‌های خورشیدی و انتشار امواج رادیویی نیز دارای دوره‌های ۱۱.۵ ساله هستند، که نشان دهنده ارتباط بین آنها است.
کمربند تشعشعی وان آلن
هرگا ه ذره بارداری در میدان مغناطیسی زمین قرار گیرد، بر آن ذره نیرویی وارد می‌شود، که به نیروی لورنتس معروف است. می‌دانیم که در نتیجه اندرکنش هسته‌ای درون خورشید و طوفانهای خورشیدی ، بطور مداوم ذرات پر انرژی با سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ثانیه در فضا گسیل می‌شوند. این موضوع سبب می‌شود که سیلی از این ذرات به سمت زمین بیایند و در دام حوزه‌های مغناطیسی آن بیافتند. از آنجا که در قطبین ، شدت میدان مغناطیسی بیشینه است، نیروی لورنتس وارد بر ذرات بنیادی بسیار بزرگ است. اگر یک گروه پروتون یا الکترون بطور عمود وارد میدان مغناطیسی شوند، از طرف میدان بر این ذرات یک نیروی عمودی و جانب مرکز به نام نیروی لورنتس وارد خواهد شد، که سبب حرکت دورانی آنها می‌شود.

در اثر این نیرو ذرات در یک مسیر دورانی به شعاع r شروع به حرکت می‌کنند و مسیر حرکت آنها حول خطوط میدان مغناطیسی زمین خواهد بود. بنابراین تعداد بیشماری ذره در حوزه‌های قطبی زمین در رفت و آمد هستند. و چون در قطبین مانند سا یر نقا ط مختلف زمین هوا موجود است، به مولکولهای هوا برخورد می‌کنند. این ذرات چون حامل انرژیهای زیادی هسند، با جذب مولکولهای هوا ،‌ آنها را یونیزه کرده و ذرات جدید و پرتوهای گاما تولید می‌کنند، و ما نقاط درخشانی را در قطب مشاهده خواهیم کرد، که به آن کمربند تشعشعی وان آلن گفته می‌شود.
منشا میدان مغناطیسی زمین
در قلب سیاره ما گلوله سخت و یکپارچه‌ای از آهن وجود دارد که به اندازه سطح خورشید داغ است و به آن هسته زمین می‌گوییم. اقیانوسی از آهن مایع دور هسته درونی وجود دارد که به آن هسته خارجی می‌گویند. محققان منشا میدان مغناطیسی را هسته خارجی می‌دانند که لایه عمیقی از آهن مایع است و به دور هسته می‌گردد. در واقع هسته خارجی مانند آب روی اجاق ، بر روی هسته داخلی در جوش و خروش است. از طرفی اثر نیروی کوریولیس دوران زمین ، درون هسته خارجی ایجاد طوفان و گرداب می‌کند. مجموع این حرکتها است که میدان مغناطیسی سیاره زمین را بوجود می‌آورد.


ufo photo and film and news
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

Now as I looked at the living creatures, I saw a wheel upon the earth beside the living creatures one for each of the four of them. As for the appearance of the wheels and their construction, their appearance was like the gleaming of a chrysolite, and the four had the same likeness being as it were a wheel within a wheel. The four wheels had rims and they had spokes, and their rims were full of eyes round about. And when the living creatures went, the wheels went beside them and when the living creatures went, the wheels went with them, for the living creature was in the wheel. Ezekiel, chapter 1, Versus 15 thru 21. Revised Standard Version 


UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos

UFO Disclaimer.I've looked at all this stuff for quite some time now. There is some amazing material available for those who want to know. Is it true ? Videos from Mexico prove to me that there are machines in the sky that are 100% Unidentified Flying Objects. It does not prove whats inside....The Truth ? I've only included what I believe is fairly verifiable... Who knows...... 

UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos


UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos UFOs u.f.o.s  alien ufos aliens in the stars ufos at roswell Ufology, the study of ufos unidentified flying objects area 51 the Air Force project bluebook and project grudge. The military and  UFOS. Are UFOS and aliens mass hysteria ? Did the brookings institute decide we are not ready for alien life.  The government coverup of cattle mutilations alien abdctions and ufos.Also explored are thoeries regarding  mj12 documents majestic 12 (magic-12) ufo Extraterrestrial vistitattions


"The Nephilim were on the earth in those days, and afterward when The Sons of God came into the daughters of men and they bore children to them. These were the mighty men who were of old, men of renown."  Genesis, chapter 6, verse 4. 


Roswell Newspaper Headlines

 

"The nations of the world will have to unite, for the next war will be an interplanetary war. The nations of the earth must someday make a common front against attack by people from other planets." General Douglas MacArthur- Oct. 8, 1955 (From "Above Top Secret" by Timothy Good)


UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos

 

Major Gordon Cooper to the United Nations: "I believe that these extra-terrestrial vehicles and their crews are visiting this planet from other planets... Most astronauts were reluctant to discuss UFOs." "I did have occasion in 1951 to have two days of observation of many flights of them, of different sizes, flying in fighter formation, generally from east to west over Europe."


UFO Folklore ufos ufo pictures ufo videos


"Of course it is possible that UFO's really do contain aliens as many people believe, and the government is hushing it up" Comment by Stephen Hawking on C Span Television. Stephen Hawking was the guest lecturer at the second Millennium Evening at the White House on March 6, 1998.


کلمات کليدي: ufo ،نجوم ،فیزیک ،آدم فضایی
انرژی سیاه در اختر فیزیک
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

به رغم مفاهیمى که هفتاد سال پیش مطرح و پذیرفته شدند، امروز پژوهشگران عقیده دارند که عالم به سرعت در حال گسترش است. آنها این انرژى تسخیرناپذیر دافعه را شاهدى بر وجود نوعى انرژى ناشناخته و داراى قدرت و حضور مطلق مى دانند...

آیا آلبرت اینشتین، پدر عالم شناسى مدرن، اشتباه مى کرد؟ آیا نظریه نسبیت اش خطا بود؟ امروز جامعه اخترشناسان جملگى بر این موضوع توافق دارند. مسلماً اینگونه نتیجه گیرى خالى از عیب و ایراد نیست. ولى ظاهراً هیچ چیز مانع حیات دوباره و باشکوه این علم نیست. ظرف چند سال دیدگاه فیزیکدانان اخترشناس به عالم شاهد دگرگونى هاى شگرفى بود. هفتاد سال است که همواره یک سخن را از فیزیکدانان مى شنویم: انبساط عالم به کندى مى گراید. به دلیل جاذبه ناشى از جرم بین کهکشان ها در عمل از سرعت دور شدن آنها از یکدیگر کاسته مى شود. با این حال، پدیده مذکور آثار و نتایج چندانى ندارد. بنابراین به رغم آنچه که انتظار مى رود انبساط جهان هردم سرعت بیشترى مى گیرد. یک نتیجه گیرى شگفتى آور این واقعیت آن است که نظریه پردازان ناچار شدند وجود نوعى «انرژى سیاه» اسرارآمیز را که قدرت دافعه فعال در سرتاسر عالم است فرض کنند.میشل کاسه از بخش فیزیک اخترشناسى وزارت انرژى اتمى فرانسه با شوق و شور ورود این تازه وارد را جشن مى گیرد. «این یک انقلاب است.» کتاب اولیه ژاکوب تحت عنوان ماده سیاه، انرژى سیاه روز 27 سپتامبر بر روى پیشخوان کتابفروش ها بود. نویسنده با لحنى حماسى از انرژى تازه متولد شده تعریف و تمجید مى کند: «رحمت، صعود، پرواز بر فراز چتر نجات، ضد جاذبه!» به قول نویسنده به شکرانه چنین پدیده اى مى توان تصویرى معقول از عالم پدید آورد. تصویر به غایت زیباتر از تمام آنچه که الهیون و اساطیر مذهبى به دست دادند.

ماجرا در سال 1988 آغاز شد. در این سال سول پرل موتر از دانشگاه هاى هاروارد و برکلى، پژوهشگر 28 ساله بسیار درخشان که به تازگى فارغ التحصیل شده بود، مبلغى بابت اندازه گیرى میزان کاسته شدن از سرعت انبساط جهان دریافت کرد. گروه کوچک چهار نفره وى براى آن که بتواند از عهده انجام این وظیفه برآید ناچار بود که یکى از تماشایى ترین پدیده هایى را که در آسمان رخ مى دهند- انفجار سوپرنوا- دنبال کند. هنگامى که عمر سوپرنوا به سر مى رسد، بزرگ ترین ستارگان به شدت درخشان و پرنور مى شوند و انرژى نورانى معادل یک میلیارد ستاره را به داخل فضا رها مى کنند. صحنه اى دیدنى ولى در عین حال نادر، ماجرایى که در طول یکصد سال در هر کهکشان حداکثر دو تا سه بار اتفاق مى افتد. مشاهده انفجار سوپرنوا براى پروژه سول پرل موتر لزوم صددرصد داشت. بدین ترتیب سوپرنواى مذکور تنها جسمى در عالم هستى است که «امکان اندازه گیرى دقیق فاصله اش با زمین وجود خواهد داشت، درست شبیه فانوس دریایى که آنقدر از ما دور است که نورش به صورت لکه اى تیره در مى آید.»

«اشتباه بزرگ» آلبرت اینشتین

به گفته سول پرل موتر، که هم اکنون استاد فیزیک در دانشگاه برکلى است پروژه ظرف سه سال آینده به نتیجه خواهد رسید. در واقع تاکنون حدود ده سال است که پروژه مذکور به طول انجامیده است. «لازم است دوربین هاى الکترونیک کاملاً مدرن در اختیار داشته باشیم و نرم افزارى را براى آن که بتوانیم تصاویر را در قوى ترین کامپیوترها به هر سو که بخواهیم بچرخانیم طراحى کنیم، تا 42 سوپرنوا تحت عنوان SNIa قابل بررسى باشند. با گذشت سالیان و انباشته شدن مشاهدات گروه سول پرل موتر، پروژه شناسایى سوپرنوا، و فیزیک پروژه دیگر تحت عنوان تیم جست وجوى سوپرنواى High-z که روى همین غبارها کار مى کرد. ناچار با نتیجه اى غیر منتظره روبه رو گردید. دورترین سوپرنواهاى SNIa رنگ پریده تر از آن که انتظار مى رود به نظر مى رسند. پس آیا انبساط عالم سرعت مى گیرد؟ در واقع «هنگامى که به سوپرنوا در جهانى که به سرعت در حال بزرگ تر شدن است مى نگریم، مى بینیم فوتون هایى که به ما مى رسند باید فاصله مکانى بیشترى از گذشته را طى کنند و بدین ترتیب خود سوپرنوا از نظر ما درخشندگى کمترى خواهد داشت. این آن چیزى است که پژوهشگران تصور مى کنند و روبرت کریشن عضو تیم High-z در کتاب خودش «عالم بدون مرز» انتشارات دانشگاه پرینستون 2002 آورده است.«ما شاید بهترین راه نزدیک شدن به خدا را در فیزیک یافته ایم.»هیچ یک از این دو گروه، که هردو هم آمریکایى هستند نمى تواند تصمیم بگیرد که اطلاعات مذکور را بپذیرد چه واژگون کننده تمام عقاید کنونى شان است. آنها از بیم آن که در صورت اشتباه مورد تمسخر دیگران قرار گیرند، محاسباتشان را از سر گرفتند و ماه ها حتى سال ها تلاش کردند که تصویرى را که ساخته بودند، بهبود بخشند. این تصویر علاوه بر آن که مفاهیم کاملاً جاافتاده را در ده جهانشناسى زیر و رو مى کند بلکه مى توان گفت تصور «جهان در حال گسترش هرچه سریع تر سوء قصد به جان اعلیحضرت است. «در سال هاى دهه ،1910 آلبرت اینشتین اصطلاح ثابت جهانى را وارد نظریه نسبیت کرد تا وفادارى خویش را به عقاید رایج در آن زمان نشان دهد. جهان ثابت بدون هیچ انبساطى» این سخن پیر آنیتلوگوس پژوهش گر «آزمایشگاه فیزیک هسته اى و انرژى هاى عالى» است لیکن در سال 1929 ادوین هابل فیزیکدان و ستاره شناس کشف کرد که کهکشان ها از یکدیگر دور مى شوند و لذا عالم منبسط مى شود. بلافاصله آلبرت اینشتین، طبق داستانى که از آن زمان سینه به سینه جهان شناسان منتقل شده، ثابت فوق را با گفتن این که «بزرگ ترین خطا»یى است که وى هیچ گاه حاضر به ارتکاب آن نیست، رد کرد پیر آنیتلوگوس مى گوید: «زمان درازى است که ما فیزیکدان ها که اساتید خویش را گرامى مى داریم نتوانسته ایم این ثابت را زیر سئوال ببریم، به همین سادگى»بالاخره در سال 1998 دو گروه آمریکایى مذکور بر آن شدند که کشف خویش را در مورد این که جهان همواره و با سرعتى فراتر از آن که «ثابت از عهده توصیف و توضیح آن برآید در حال گسترش است، اعلام کنند. امروزه تمامى جامعه علمى با این واقعیت وفق یافته اند. میشل کاسه که خود با بازگشت به ایده ثابت جهانى آتش بحث و مباحثه را دامن زد. به حرف یونانى لاندا (ى) اشاره مى کند که سمبل ریاضى پرواز عالم است، آنچه که امروز نمادى از انفجار عالم است. عنصر خالق ناپیدا و جهانى که هم اکنون پرده از رویش برداشته شده همانا لاندا است [...] بهترین راه نزدیک شدن به خدا در فیزیک.باید گفت که تاکنون شواهد و قرائن نیز به نفع تز سرعت گرفتن انبساط عالم به دست آمده است. در ابتدا مشاهده صدها سوپرنواى مکمل آن را تصدیق کرد. مهم تر از آن به نوشته میشل کاسه «انسجام نتایج آن اندازه خیره کننده است که مى توانیم به حق اعلام کنیم که سرانجام مدلى باورکردنى از عالم در اختیار داریم.» و بالاخره جامعه علمى پى به مزایاى عظیم آن برده است. برخى معماها که از سال هاى دهه 1990 مطرح شده اند به لطف این تز راه حلى هایى براى خود پیدا کرده اند. به عنوان مثال، سن عالم دیگر تناقضى با سن برخى ستارگان، که به نحو شگفت آورى پیرتر از آن به نظر مى رسند، ندارد.

بنابراین انرژى سیاه در آینده قطعه گم شده اى خواهد بود که دانشمندان براى بازسازى پازل بزرگ خویش از عالم در پى آنند تا بدان جا که این تز در مطالعاتى که توسط بالون هاى استراتوسفر مجهز به تلسکوپ و ماهواره اى آمریکایى موسوم به Wilkinson Microwave Anisotropy Probe به عمل آمده، مورد تایید قرار گرفته است تمام این پروژه یک ماموریت دارند. «اندازه گیرى» عالم و نتیجه گیرى شان تا حدى شگفت آور است. براساس نتایج حاصل از این ابزارهاى اندازه گیرى، ماده اى که مى شناسیم (ستارگان، سیارات، موجودات زنده یا اتم) در واقع نماینده تنها 5 درصد کل انرژى موجود در عالم است. اکنون مى توانیم حدود 25 درصد «ماده سیاه» را نیز به آن بیافزاییم. این احتمالاً از ذرات مجزایى تشکیل شده که اگر چه آثار حاصل از آنها قابل رویت است ولى تاکنون نتوانستیم خودشان را پیدا کنیم. در واقع جاذبه ایجاد شده به وسیله ماده کلاسیک قادر به توضیح دلیل حفظ ساختمان هاى عظیمى چون کهکشان ها یا لایه هاى کهکشانى در عالم نیست. باید ماده اى نامریى و ناشناخته، اعمال کننده چنین جاذبه اى باشد.خوب 70 درصد بقیه چه؟ قطعاً نمى تواند انرژى سیاه باشد، و این که بالاترین وزن را در صورتحساب عالم دارد. روشن است که قدر قدرت است، چرا که بر عالم حاکمیت مى کند و حتى سرعت گام هایش را نیز او تحمیل و دیکته مى کند. همه جا حاضر و محیط بر ماست و قوانین ماده اى را که ما جزء کوچکى از آن هستیم او تعیین مى کند و به قول میشل تورنه جهان شناس در دانشگاه شیکاگو و مبتکر اصطلاح «انرژى سیاه»: «با این همه هیچ چیز از آن نمى دانیم.» ماهیت آن براى ما ناشناخته است آیا این «انرژى خلأ» است؟ فیزیکدان ها دوست دارند این طور باشد چرا که خلأ که عالم را «پر مى کند» اصلاً نمى تواند وجود نداشته باشد. به عنوان مثال ذرات موسوم به «مجازى» مى توانند از آن به وجود آیند، به سرعت به صورت ذرات مادى درآیند و سپس نابود شده و به جایى که از آن جا آمده اند، بازمى گردند ولى این «خلاء کاذب» آن گونه که میشل کاسه آن را مى خواند، مى تواند پر از انرژى سیاه باشد.

اگر وضع از این قرار است، پس عواقبى هم در تاریخ انبساط عالم بر جاى خواهد گذاشت. دنیاى ما 7/13 میلیارد سال پیش به وجود آمد، زمان، مکان و انرژى به ناگهان دستخوش جنبش انبساط عمومى گردیدند. به همان اندازه که ماده در این فضاى همواره در حال حجیم تر شدن رقیق تر مى شود از قدرت جاذبه اش کاسته مى شود در حالى که انرژى خلأ باقى مى ماند. هر چند که 7 میلیارد سال است که این انرژى سیاه جاى خالى جاذبه را پر کرده است این درست زمانى است که انبساط عالم سرعت مى گیرد.

جهانى داراى پنج بعد

با این حال، این گزینه مشکل کوچکى نیز دارد: این فرضیه توضیح نمى دهد که در پى چه رویداد شگفتى آورى سرنوشت هاى انرژى ماده و انرژى سیاه یکى مى شوند. ده میلیارد سال است که ماده برترى خود را به عالم تحمیل کرده؛ حالا دیگر نوبت انرژى سیاه است با این حال معجزه اى باعث خواهد شد که بتوانیم لحظه اى را که جنگ بر سر برترى بین این دو دشمن دیرینه مغلوبه خواهد شد، بیابیم؟عالم شناسان علاقه اى به همزمانى ندارند. از این روست که برخى به فرضیه جوهر سره (اشاره به عنصر پنجم «اتر» که سابقاً تصور مى شد عالم از آن ساخته شده) روى آورده اند براساس این فرضیه انرژى سیاه نه «از» مکان بلکه «در» مکان است. انرژى سیاه مى تواند شکل خاصى باشد که تا زمانى که به صورت جرم درنیاید متوجه آن نمى شویم هر چند که تمامى همین جرم از آن تشکیل شده است. با این حال این جوهر سره این مزیت را دارد که مى توانیم شاهد تحول و تکامل انرژى آن در طول زمان باشیم طورى که به قول پیر آنتیلوگوس «شمایل موجود تعادل نسبى (70/30) دیگر یک استثناى لحظه اى نیست بلکه یک نتیجه گیرى منطقى صرف نظر از آن است که نقطه عزیمت ما کجا باشد.»یک امکان دیگر نیز وجود دارد هم اکنون فیزیکدان جوان از «انستیتو فیزیک اختر شناسى پاریس»، سدریک دفایه آن را مورد بررسى قرار مى دهد. یک تز سنت شکن که شامل حال تمامى انرژى خارجى مى شود و به تغییر نظریه نسبیت عمومى آلبرت اینشتین مى پردازد. باید دید چه مى کند! سدریک دفایه با کار هایش، که با همراهى و همکارى دانشمندان برجسته در دانشگاه نیویورک شروع کرد در تلاش است بعد پنجمى را به دنیاى چهار بعدى آلبرت اینشتین (سه بعد مکانى و یک زمانى) در چارچوب مفهوم مکان _ زمان بیفزاید در واقع در دنیاى پنج بعدى، خود مفهوم جاذبه دستخوش تغییر مى شود تغییرى که مى تواند توجیه کننده سرعت انبساط عالم که شاهدش هستیم باشد.اگر چنین بعد پنجمى وجود داشته باشد این بعد مکمل به نوعى و در مقیاسى کاملاً پایین تر از بعدى که در آن زندگى مى کنیم «به خود برخواهدگشت»، که احتمالاً دلیل آن است که تاکنون از حواس ما پنهان مانده است. سدریک دفایه توضیح مى دهد: «دقیقاً شبیه طناب کشیده اى که از نظر بندبازى که روى آن پیش مى رود جسمى است که تنها یک بعد دارد؛ در حالى که از نظر مورچه جسمى دوبعدى است، حیوان مى تواند هم در طول آن حرکت کند و هم در عرض آن.»در میان این فرضیات، کدام یک بهتر از همه است؟ پیش از آنکه پاسخى براى این پرسش پیدا شود، قطعاً بحث هاى طولانى در پیش خواهند بود. تا آن زمان اتفاقات عظیمى در آن سوى اقیانوس اطلس در شرف وقوع است. سول برلموتر قصد دارد با ماهواره اى به ارزش یک میلیون دلار به نام Supernova Acceleration Probe به فضا رود. در آن مکان که مشاهده هزاران سوپرنواى بسیار دور میسر است، پى بردن به تاریخ انبساط عالم هستى آسان تر خواهد بود و البته با شگفتى هاى بسیار. هیچ کس نمى تواند بگوید که در آن سوى انبساط عالم، وراى جاذبه و دافعه که ماده و انرژى سیاه اعمال مى کنند نیرو هاى پنهان و راز آمیز دیگرى وجود ندارند. مسلما این دنیایى به مراتب اسرار آمیزتر است.


کلمات کليدي: انرژی ،فیزیک ،نجوم ،نجوم و فیزیک
ساختار جهان بر پایه‌ی شش عدد
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

متن زیر خلاصه مقاله پروفسور« سر مارتین ریس » یکی از پیشگامان کیهان شناسی در جهان است. وی استاد تحقیقات انجمن سلطنتی در دانشگاه کمبریج و دارای عنوان اخترشناس سلطنتی است. در عین حال وی عضو انجمن سلطنتی، آکادمی ملی علوم ایالات متحده و آکادمی علوم روسیه است. وی ضمن مشارکت با چندین همکار بین المللی ایده های بسیار مهمی در مورد سیاهچاله ها، تشکیل کهکشان ها و اخترفیزیک انرژی بالا داشته است.

شش عدد بر کل جهان حاکم است که از زمان انفجار بزرگ شکل گرفته اند. اگر هر کدام از این اعداد با مقدار فعلی آن کمی فرق داشت، هیچ ستاره، سیاره یا انسانی در جهان وجود نداشت. قوانین ریاضی عامل تحکیم ساختار جهان است. این قاعده فقط شامل اتم ها نمی شود، بلکه کهکشان ها، ستاره ها و انسان ها را نیز در برمی گیرد. خواص اتم ها ـ از جمله اندازه و جرمشان، انواع مختلفی که از آنها وجود دارد و نیروهایی که آنها را به یکدیگر متصل می کند ـ عامل تعیین کننده ماهیت شیمیایی جهانی است که در آن به سر می بریم.

تعداد بسیار اتم ها به نیروها و ذرات داخل آنها بستگی دارد. اجرامی را که اخترشناسان مورد بررسی قرار می دهند ـ سیارات، ستارگان و کهکشان ها ـ توسط نیروی گرانش کنترل می شوند. و همه این موارد در جهان در حال گسترشی روی می دهد که خواصش در لحظه انفجار بزرگ اولیه در آن تثبیت شده است. علم با تشخیص نظم و الگوهای موجود در طبیعت پیشرفت می کند، بنابراین پدیده های هر چه بیشتری را می توان در دسته ها و قوانین عام گنجاند. نظریه پردازان در تلاشند اساس قوانین فیزیکی را در مجموعه های منظمی از روابط و چند عدد خلاصه کنند. هنوز هم تا پایان کار راه زیادی باقیمانده است، اما پیشرفت های به دست آمده نیز چشمگیرند.

در آغاز قرن بیست و یکم، شش عدد معرفی شدند که به نظر می رسد از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. دو تا از این اعداد به نیروهای اساسی مربوط می شوند؛ دو تای دیگر اندازه و «ساختار» نهایی جهان ما را تثبیت می کند و بیانگر آن هستند که آیا جهان برای همیشه امتداد می یابد یا خیر؛ و دو عدد باقیمانده بیانگر خواص خود فضا هستند.

این شش عدد با یکدیگر« نسخه»ای را برای جهان تشکیل می دهند. گذشته از این جهان نسبت به مقدار این شش عدد بسیار حساس است: اگر یکی از این اعداد تنظیم نشده باشد، آن وقت نه ستاره ای در جهان وجود می داشت و نه حیاتی.

آیا تنظیم این اعداد از یک حقیقت فاقد قدرت تعقل یا یک تصادف ناشی شده است یا بیانگر مشیت خالقی مهربان است؟ به نظر من هیچ کدام از آنها. ممکن است بی نهایت جهان دیگر وجود داشته باشد که اعدادشان متفاوت باشند. بسیاری از این جهان ها ممکن است عقیم یا مرده زاد باشند. ما فقط در جهانی می توانیم به وجود آییم که ترکیب «صحیحی» از اجزا باشد (و به همین دلیل است که اکنون خود را در این جهان می یابیم) درک این حقیقت چشم انداز نو و بنیادینی را در مورد جهان ما، جایگاه ما در این جهان و ماهیت قوانین فیزیکی پیش روی ما می گشاید.

این نکته بسیار حیرت انگیز است که در جهان در حال گسترشی که نقطه آغازینش آن چنان «ساده» است که فقط به وسیله چند عدد مشخص می شود، می تواند (اگر این اعداد به طور دقیق تنظیم شده باشند) به جهانی با ساختار بسیار دقیق و پیچیده، همچون جهان ما بدل شود. شاید ارتباطی بین این اعداد وجود داشته باشد. اما با این همه ما امروزه نمی توانیم مقدار سایر اعداد را با دانستن فقط یکی از آنها تعیین کنیم. فعلاً هیچ کدام از ما نمی دانیم که آیا روزی تئوری ای با نام «تئوری نهایی» ( Theory of everything ) به وجود می آید که بتواند رابطه ای ارائه دهد که تمام این اعداد را به هم مربوط کند، یا آنها را به نوعی با هم گرد آورد. من روی این شش عدد تاکید کرده ام، به خاطر اینکه هر کدام از این اعداد به تنهایی، نقش بسیار مهم و حیاتی را در جهان ما ایفا می کند، و با همدیگر تعیین کننده نحوه تکامل جهان و استعدادهای ذاتی آن است. از این گذشته، سه تا از این اعداد (که به جهان در مقیاس بزرگ وابسته است) به تازگی با دقت زیاد اندازه گیری شده است.

سر برآوردن حیات انسان در سیاره زمین حدود ۵/۴ 5.6 میلیارد سال به درازا کشیده است. حتی پیش از آنکه خورشید ما و سیارات گرداگرد آن تشکیل شوند، ستاره های قدیمی تر، هیدروژن را به کربن، اکسیژن و دیگر اتم های جدول تناوبی تبدیل می کردند. این فرآیند حدود ده میلیارد سال به درازا کشیده است. اندازه جهان قابل مشاهده تقریباً برابر فاصله ای است که نور بعد از انفجار بزرگ پیموده است بنابراین این جهان قابل مشاهده کنونی باید بیش از ۱۰ میلیارد سال نوری وسعت داشته باشد.

بسیاری از مناقاشات پردامنه و طولانی مباحث کیهان شناختی امروزه دیگر پایان یافته، و در مورد بسیاری از مواردی که پیش از این موضوع بحث بودند، دیگر مناظره ای صورت نمی گیرد. بسیاری از ما در اغلب موارد طرز فکرمان را تغییر داده ایم، یا حداقل خودم این کار را کرده ام. امروزه دیگر ایده های کیهان شناسی از تئوری های مربوط به زمین خودمان آسیب پذیرتر و ناپایدارتر نیستند.

زمین شناسان به این نتیجه رسیده اند که قاره های این سیاره در حال حرکت تدریجی هستند که سرعت حرکتشان تقریباً برابر سرعت رشد ناخن هاست، دیگر آنکه اروپا و آمریکای شمالی در ۲۰۰ میلیون سال قبل به یکدیگر متصل بودند. ایده شان را می پذیریم، هر چند که درک چنین گستره زمانی وسیعی بسیار مشکل است. در عین حال، حداقل خطوط کلی نحوه شکل گیری و تکامل زیست کره و بر آمدن انسان ها را باور داریم.

امروزه بسیاری از دستاوردهای کیهان شناختی به وسیله داده های معتبری تایید و تثبیت شده است. پذیرش بسیاری از دلایل تجربی موید انفجار بزرگ که ده تا پانزده میلیارد سال پیش به وقوع پیوسته، آن چنان اجتناب ناپذیر است که شواهد ارائه شده توسط زمین شناسان برای پذیرش تاریخچه سیاره مان، زمین، این تغییر موضع بسیار حیرت انگیز است:

اینشتین در یکی از مشهورترین کلمات قصار خود می گوید: «غیرقابل درک ترین چیز در مورد جهان، قابل درک بودن آن است. » وی در این عبارت بر شگفتی خود در مورد قوانین فیزیک که ذهن ما نسبتاً با آنها خو گرفته و تا حدودی با آنها آشناست تاکید می کند، قوانینی که نه فقط در روی زمین بلکه در دوردست ترین کهکشان ها هم مصداق دارد. نیوتن به ما آموخت همان نیرویی که سیب را به سمت زمین می کشد، ماه و سیارات را در مدار خود به گردش در می آورد. هم اکنون می دانیم همین نیروست که عامل تشکیل کهکشان ها است و همین نیروست که باعث می شود ستاره ها به سیاهچاله تبدیل شوند. شاید هم روزی همین نیرو است باعث رمبش ( Collapse ) کهکشان آندرومدای بالای سر ما شود.

اتم های موجود در دوردست ترین کهکشان ها با اتم هایی که ما در آزمایشگاه ها با آنها مواجه می شویم یکسان است. به نظر می رسد تمام اجزای جهان به شیوه یکسانی تکامل می یابند، همان طور که در آغاز هم منشا مشترکی داشتند. اگر این وحدت رویه وجود نداشت کیهان شناسی هیچ دستاوردی برای ما نداشت یا شاید هم هیچ گاه به وجود نمی آمد. پیشرفت هایی که اخیراً صورت گرفته است هر چه بیشتر توجه ما را به اسرار نوظهوری در مورد جهان، قوانین حاکم بر آن و حتی سرنوشت نهایی آن جلب می کند. این پرسش ها به کسر بسیار کوچکی از اولین ثانیه پس از انفجار بزرگ اشاره دارد، زمانی که شرایط آنچنان حادی حاکم بود که دانش فعلی فیزیک ما از درک جزئیات آن ناتوان است و درست در همین لحظه است که ماهیت زمان، تعداد ابعاد و منشاء ماده باعث سرگشتگی ما می شود.

در لحظه آغازین تشکیل جهان همه چیز چنان فشرده و شدیداً چگال است که مسائل مربوط به کیهان و دنیای خرد یکی می شوند. فضا را نمی توان به طور مشخص و دقیقی تقسیم کرد. جزئیات مربوط به این مسئله هنوز هم مثل معمایی برای ما بی جواب مانده است، اما بعضی از فیزیکدانان گمان می برند، اجزای ریزی به عنوان واحدهای فضا وجود دارند که اندازه آنها در مقیاس ده بتوان 33- سانتی متر است.

این عدد ده به توان بیست مرتبه کوچک تر از هسته اتم است: این عدد چنان کوچک است که تصور آن هم مشکل است، برای آشنایی بیشتربا ذهن می توان گفت اگر هسته اتم آنچنان بزرگ شود که وسعتی برابر یک شهر بزرگ را داشته باشد آن وقت واحد فضا برابر هسته یک اتم خواهد بود. در این صورت با مسئله جدیدی مواجه می شویم، حتی اگر چنین ساختارهای ریزی وجود داشته باشد، ماهیت آنها باید ورای درک ما از فضا و زمان باشد.

آیا مناطقی وجود دارد که نور آنها پس از گذشت ده میلیون سال یا از زمان انفجار بزرگ هنوز هم فرصت کافی نداشته است که به ما برسد؟ متأسفانه در مورد این مسئله جواب روشن و قاطعی وجود ندارد. با این همه از لحاظ نظری هیچ محدودیتی در مورد گستره جهان ما (در فضا و نسبت به زمان های آینده) و در مورد اینکه چه چیزی ممکن است در آینده های دور به چشم ما برسد، وجود ندارد. در حقیقت جهان را می توان بسیار گسترش داد. میزان گسترش آن به چند میلیون سال دورتر از حوزه قابل رویت توسط ما محدود نمی شود بلکه می توان آن را به میزان ده به توان چند میلیون سال هم گسترش داد.

اما این هم تمامی ماجرا نیست. ممکن است، جهان ما حتی اگر گسترش یافته و دورتر از افق دید فعلی ما قرار گیرد، خود عضوی از یک مجموعه بزرگ تر و نامحدود باشد. مفهوم « multivers » در مقابل « universe » ، نتیجه توسعه طبیعی تئوری های کیهان شناسی موجود است. این تئوری ها دارای اعتبارند، زیرا می توانند پدیده هایی را که مشاهده می کنیم تفسیر کنند. قوانین فیزیکی و هندسه ممکن است در جهان های دیگر متفاوت باشد. چیزی که جهان ما را از سایر جهان ها متمایز می کند ممکن است همین شش عدد باشد.

1- عدد کیهانی امگا نشان دهنده مقدار ماده ـ کهکشان ها، گازهای پراکنده و «ماده تاریک» ـ در جهان ماست. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارائه می دهد جهانی که امگای آن بسیار بزرگ است، بایستی مدت ها پیش از این درهم فرورفته باشد، و در جهانی که امگای آن بسیار کوچک است، هیچ کهکشانی تشکیل نمی شود. تئوری تورم انفجار بزرگ می گوید، امگا باید یک باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند.

2- اپسیلون بیانگر آن است که هسته های اتمی با چه شدتی به یکدیگر متصل شده اند و چگونه تمامی اتم های موجود در زمین شکل گرفته اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را کنترل می کند و از آن حساس تر اینکه، چگونه ستارگان، هیدروژن را به تمامی اتم های جدول تناوبی تبدیل می کنند، به دلیل فرآیندهایی که در ستارگان روی می دهد، کربن و اکسیژن عناصر مهمی محسوب می شوند ولی طلا و اورانیوم کمیاب هستند. اگر مقدار اپسیلون 006/ یا 008/ بود ما وجود نداشتیم. عدد کیهانی e تولید عناصری را که باعث ایجاد حیات می شوند ـ کربن، اکسیژن، آهن و... یا سایر انواع که باعث ایجاد جهانی عقیم می شود را کنترل می کند.

3- اولین عدد مهم تعداد ابعاد فضا است. ما در جهانی سه بعدی زندگی می کنیم. اگر D برابر دو یا چهار بود امکان تشکیل حیات وجود نداشت. البته زمان را می توان بعد چهارم فرض کرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد چرا که این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط می توانیم به سوی آینده حرکت کنیم.

4- چرا جهان پیرامون این چنین وسیع است که در طبیعت عدد مهم و بسیار بزرگی وجود دارد. N نشان دهنده نسبت میان نیروی الکتریکی است که اتم ها را کنار یکدیگر نگاه می دارد و نیروی گرانشی میان آنهاست. اگر این عدد فقط چند صفر کمتر می داشت، فقط جهان های مینیاتوری کوچک و با طول عمر کم می توانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگ تر از حشره نمی توانست به وجود آید و زمان کافی برای آنکه حیات هوشمند به تکامل برسد در اختیار نبود.

5- هسته اولیه تمام ساختارهای کیهانی ـ ستاره ها، کهکشان ها و خوشه های کهکشانی ـ در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد Q که نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر Q کمی کوچک تر از این عدد بود جهان بدون ساختار بود و اگر Q کمی بزرگ تر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر می رسید، چرا که تحت سیطره سیاهچاله ها قرار داشت.

6- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال ۱۹۹۸ بود، اگرچه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. یک نیروی جدید نامشخص ـ نیروی «ضدگرانش» کیهانی ـ میزان انبساط جهان را کنترل می کند.

خوشبختانه عدد لاندا بسیار کوچک است. در غیر این صورت در اثر این نیرو از تشکیل ستارگان و کهکشان ها ممانعت به عمل می آمد و تکامل کیهانی حتی پیش از آنکه بتواند آغاز شود، سرکوب می شد.


کلمات کليدي: اعداد ،ساختار جهان ،نجوم ،عدد
دمای ستارگان
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  
یرای بدست آوردن دمای یک ستاره ما به طیفی که از آن ستاره به دست می آید نیاز داریم.
البته دمایی که ما می خواهیم بدست بیاوریم مربوط به سطح آن است نه داخل ستاره.
بسیار واضح است که دمای سطح ستاره بسیار کمتر از داخل آن است دلیل آن هم تراکم مواد است هر چه تراکم بیشتر باشد دمای ستاره در آن محل زیادتر است تا جایی که تراکم کمتر است
ابتدا بیایید طیف نمایی را بررسی کنیم و ببینیم اصلا چه سودی دارد که ما طیف ستاره را داشته باشیم.
همان طور که گفته شد دما در سطح هر ستاره را می توان به روش طیف نمایی بدست آورد. حتی می توان مقدار و نوع مواد در سطح هر ستاره را پیش بینی کرد.
خود طیف نمایی یک علم است این علم به بررسی اشعه ای می پردازد که از طرف یک شی نورانی در اینجا ستاره به سمت ما می آید دانشمندان این علم وسیله را برای کار خود در اختیار دارند به نام طیف نما.




● طیف نما چیست؟
ما ۲ تا طیف نمای کلی داریم یکی طیف نمای منشوری و دیگری طیف نما با توری پراش

● طیف چیست؟
اگر شما شکست نور خورشید بعد از گذشتن از منشور را دیده باشید حتما ۷ رنگ مشهور را هم دیده اید به مجموع این ۷ رنگ طیف نور خورشید گفته میشود می دانید چرا شما رنگها را می بینید؟ چرا شما رنگ قرمز را از بنفش یا آبی تشخیص می دهید؟ دلیل آن در طول موج است رنگ سرخ بلند ترین طول موج نور مریی را دارد و بنفش کوتاه ترین طول موج نور مریی را داراست.

● طول موج چیست؟
هنگامی که دریا طوفانی می شود دریا امواجی را موازی می فرستد وقتی کلمه طول موج می آید بیشتر اشخاص یاد نور می افتند ولی در حقیقت هر ۲ موجی طول موج دارند حتی ۲ موج دریا
هر طول موج مسافت بین ۲ قعر یا قله موج است حالا شاید سوال برایتان پیش بیاید که بگویید شاید طول موج ما آنقدر کوچک بود که نتوانستیم آن را با واحد مثلا سانتیمتر اندازه بگیریم یا متر در پاسخ باید گفت که طول موج را با واحدی به نام آنگستروم اندازه می گیرند که چیزی در حدود ۱۰ به توان منفی ۱۰ متر است.
برای مثال طول موج نور سرخ ۷۰۰۰ آنگستروم است برای تبدیل آن به متر باید:

7*103/1010 = 7*10-7 m

.پس تا اینجای کار ما با طیف و وسیله مور د استفاده ی اخترشناسان برای فهمیدن دمای ستارگان آشنا شدیم. دوباره به بحث اصلی می پردازیم داشتیم در مورد دمای ستارگان صحبت می کردیم برای آنکه یک واحد مشخصی برای دما داشته باشیم دما را با واحد کلوین نشان می دهیم.
برای آنکه با مقیاس کلوین بیشتر آشنا شوید

x(k)-۲۷۳=y(cg)

k=کلوین cg=سانتیگراد

معمولا دمای ستارگان بین ۵۰۰۰ تا ۷۰۰۰ کلوین می باشد . این دما 13.4 برابر دمای آب جوش است. یعنی :

اگر دمای آب جوش را در فشار سطح دریای آزاد 100 درجه سانتی گراد بگیریم ؛ با تبدیل آن به کلوین داریم:

۱۰۰+۲۷۳=۳۷۳(K)

حال از تقسیم دمای ستاره به آب جوش خواهیم داشت :

۵۰۰۰/۳۷۳=۱۳/۴ جواب تقریبی است

می بینید که ۱۳ برابر دمای آب جوش را اگر بالا ببریم تازه به دمای سطح ستاره ای با دمای پایین می رسد. دانشمندان مینیمم دمای ستارگان را ۱۸۰۰ درجه کلوین و ماکزیمم آن را ۵۰۰۰۰ در جه کلوین ثبت کرده اند.
یکای دیگری که دانستن آن بی ضراست فارنهایت است .

x(cg)*۹/۵+۳۲=y(f)

cg=سانتیگراد f=فارنهایت

مثالی هم برای این مقیاس می زنیم :

برای ستاره ای با دمای ۵۰۰۰۰ کلوین تبدیلات سانتیگراد و فارنهایت را انجام دهید
ابتدا آن را از رابطه قبلی به سانتیگراد تبدیل می کنیم :

۵۰۰۰۰-۲۷۳=۴۹۷۲۷(cg)

و از اینجا به فارنهایت تبدیل می کنیم :

۴۹۷۲۷×۹/۵+۳۲=۸۹۵۴۰.۶(f)

● چگونه دمای ستارگان را محاسبه کنیم؟
اولین گام برای محاسبه تعیین توزیع انرژی طیف است.

● توزیع انرژی طیف چیست؟
همان طور که از اسمش بر می آید بیان کننده این است که در هر طیف از رنگهای بدست آمده از نور ستارگان چه انرژی نهفته است یا بهتر بگویم انرژی آن طول موج چقدر است؟
ما منحنی ای داریم که بر اساس بلندی و کوتاهی طول موجها طراحی شده است ما در این نمودار می توانیم بفهمیم که :

هر چقدر طول موج کوتاه تر باشد انرژی بالاتری دارد و بالعکس

اگر طیف های خورشید را در نمودار بگذاریم می بینیم که بنفش بیشترین انرژی و کمترین طول موج را داراست.

● این منحنی از کجا آمده است؟
اگر خودمان هم دقت کنیم تجربه ی روزانه این مطلب را بارها به ما ثابت کرده است که هرگاه در یا آرام است یعنی طول موج ها زیاد است اثر تخریبی ندارد یعنی انرژی آن کم است ولی وقتی دریا طوفانی می شود یعنی طول موجها به هم پیوسته یا تقریبا خیلی نزدیک می شوند. دریا خاصیت ویران کنندگی دارد و انرژی آن زیاد است از این رو به طور تجربی این نمودار درست در می آید ولی اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم دانشمندان با تبدیل نور به انرژی و سپس اندازه گیری آن می توانند بسیار دقیق طول موجهای اندازه گرفته شده را ارزیابی کنند و نتایج را در نمودار به ما بدهند.
پس ما می توانیم با داشتن این منحنی به راحتی اولین قدم را برداریم.
گام دوم که بسیار به گام اول مربوط می شود مربوط می شود به جستجو در نموداراین بار ما باید به دنبال کوتاه ترین طول موج برویم یعنی پر انرژی ترینشان. از این رو ما باید به دنبال لاندای ماکزیمم باشیم.

لاندا=طول موج

گام سوم را ویلهلم وین برداشته است او با کشف این فرمول بسیار راحت و خطی کار ما را راحت کرده است.

دمای ستاره= 289*105


ماکزیمم لاندا

دما برحسب کلوین و ماکزیمم لاندا بر حسب آنگستروم است همان طور که مشاهده می کنید لاندا ماکزیمم با دما نسبت عکس دارد یعنی هر چه طول موج کمتر باشد دما بیشتر است و بالعکس :

▪ اثبات فرمول
آهنی را ملتهب کرده و نوری را که از آن متصاعد می شود را می گیریم و طیف نمایی می کنیم و لاندای ماکزیمم را بدست می آوریم و سپس با وسیله ای مانند تف سنج نوری دمای آهن را بدست می آوریم و سپس با داشتن این رابطه :

%دما= ۱
--------------------------------------------------------------------------------

ماکزیمم لاندا


حالا با داشتن این رابطه می توان تساوی نوشت :

دما= X
--------------------------------------------------------------------------------

ماکزیمم لاندا

همان ضریب تساوی است که ما با داشتن آن دو داده می توانیم به راحتی ضریب را که همان 105×289 است را بدست بیاوریم.
مثال:

اینکه لاندای ماکزیمم خورشید برابر با ۴۷۰۰ آنگستروم می باشددمای آن را تعیین کنید :

289*105/4700 = 6148.93 K

جالب است بدانید که دمایی که به این روش محابسه می شود به دمای جسم تاریک موسوم است. روش های دیگری هم برای بدست آوردن دمای ستاره مرسوم است ولی این یکی از همه استاندارد تر است.


--------------------------------------------------------------------------------

شاید برای شما جالب باشد که استفاده از طیف های نوری و طول موج آنها زمینه بسیاری از کاربردهای علمی- صنعنتی نیز دارد ، که از جمله مهمترین آنها می توان به تشخیص عناصر موجود در یک فلز اشاره نمود. زطرا هر عنصر طیف نوری خاصخود را ساطع می کند. این عمل توسط دستگاه کوانتومتری انجام می شود.

 

منبع : http://hupaa.com/forum/viewtopic.php?t=5195&highlight=