Scientific Information

زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است

آخرین بازمانده شاتل‌‌ها به فضا می‌رود
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠  

اگر همه چیز به خوبی پیش رود امروز 17 تیر ماه و در ساعت 19:56 به وقت مرکزی ایران ، برای آخرین بار پایگاه فضایی کیپ کندی در ایالات فلوریدا، شاهد غرش موتورهای پرتابگر شاتل های فضایی خواهد بود. ماموریت STS-135 مهر پایانی بر 3 دهه پرواز شاتل های فضایی خواهد زد.

برنامه شاتل های فضایی در واقع گام بزرگ ناسا پس از ماموریت های موفق آپولو بود که با هدف اکتشاف در مدار زمین طراحی شد. دستور این برنامه در زمان ریاست جمهوری نیکسون صادر شد و شاتل های فضایی ساخته شدند. این ابزارهای مداری در حقیقت ابزارهای رفت و برگشت به مدار زمین بودند که قابلیت جابجایی 7 خدمه و مقادیر انبوهی از تجهیزات را به مدار زمین داشتند. به کمک این شاتل ها بود که بخش عمده ای از ساخت و ساز ایستگاه فضایی بین المللی صورت گرفت و از سوی دیگر بسیاری از ماهواره های مهم تاریخ فضا نوردی مانند تلسکوپ فضایی هابل با کمک این ابزارها به مدار زمین رفتند و همچنین عملیات پیچیده ای مانند تعمیر تلسکوپ فضایی هابل به وسیله این شاتل ها صورت گرفت. ناوگان شاتل های فضایی در کل شامل 5 شاتل فضایی عملیاتی به نام های کلمبیا، چلنجر، آتلانتیس، دیسکاوری و ایندیور  و یک نمونه آزمایشی به نام اینترپرایز بود.
لوگو STS-135
فضانورد "رکس والهایم"، خلبان"داگ هارلی"، فرمانده "کریس فرگوسن" و متخصص ویژه ماموریت "سندی مگنوس" چهار سرنشین آخرین ماموریت آخرین شاتل ناسا هستند، ماموریتی که قرار است امروز آغاز شود. این چهار فضانورد  در کنفرانس خبری که در پایگاه فضایی کندی برگزار شد حضور یافته و تاریخی ترین لحظات از برنامه شاتلهای ناسا را به ثبت رساندند.

در آخرین ماموریت به دلیل اینکه شاتلی برای حضور در عملیات نجات باقی نمانده تنها چهار فضانورد حضور خواهند داشت تا در صورت بروز اختلال و یا وارد شدن آسیب شدید به شاتل، چهار فضانورد به ایستگاه فضایی انتقال پیدا کنند تا در نهایت به همراه کپسول سایوز و به تدریج به زمین بازگردند.

آتلانتیس محموله ای کامل از تجهیزات و ملزومات ایستگاه فضایی را به همراه خواهد برد و ناسا نیز امیدوار است این تجهیزات بتوانند ایستگاه را تا زمانی که امکان ارسال مجدد محموله به وجود بیاید، پشتیبانی کند.

شاتل فضایی آتلانتیس اولین سفرش به فضا را در سال 1364 انجام داد و در طی 32  پرواز قبلی خود تا کنون، در مجموع 191 نفر را با خود به فضا برده است. این فضا پیما تا کنون 293 روز و 18 ساعت و 29 دقیقه و 37 ثانیه در فضا بود و در این مدت 4648 بار زمین را دور زده است  که معادل طی کردن 194 میلیون و 168 هزار و 813 کیلومتر در فضا بوده است. از جمله ماموریت های تاریخی شاتل فضایی آتلانتیس می توان به انتقال فضا پیمای گالیله – که عازم کاوش مشتری شد – به مدار زمین، نخستین ملاقات با ایستگاه فضایی روسی میر که رویدادی تاریخی در همکاری های بین دو قدرت دوره جنگ سرد بود و ماموریت تاریخی آخرین تعمیر تلسکوپ فضایی هابل اشاره کرد.

بدین ترتیب با پرواز این 4 فضا نورد به ایستگاه فضایی پرونده شاتل های فضایی برای همیشه بسته خواهد شد. سوالی که باقی خواهد ماند این است که آینده پرواز های فضایی سرنشین دار در غیاب شاتل های فضایی چگونه خواهد بود؟ آیا سایوز های روسی می توانند غیبت این موثر ترین ابزار فضایی را جبران کنند و آیا بخش خصوصی آن قدر توانا شده است که بتواند ابزارهای مطمئن نسل بعدی پروازهای فضایی را به جهان عرضه کند. این ها و سوالات بسیاری در پایان عصر شاتل های فضایی مطرح است که گذشت زمان به آنها جواب خواهد داد.

اطلاعاتی در باره ماموریت STS-135

166 امین و تا کنون آخرین پرواز سرنشین دار برنامه ریزی شده ناسا

۱۳۵ امین پرواز شاتل های فضایی

۳۳ امین پرواز شاتل فضایی آتلانتیس

سومین پرواز شاتل در سال ۲۰۱۱ میلادی

۱۱۰ امین پرواز پس از حادثه انفجاز شاتل چلنجر

۲۲ امین ماموریت شاتل های فضایی پس از حادثه سقوط شاتل کلمبیا

اطلاعاتی در مورد شاتل ها

اطلاعاتی در مورد شاتل ها




اطلاعاتی در مورد فضانوردان آخرین ماموریت شاتل

 

کریستوفر فرگوسن (Christopher Ferguson)

 

کریستوفر فرگوسن (Christopher Ferguson)

کریستوفر فرگوسن (Christopher Ferguson)



فرماندهی آخرین پرواز شاتل ها را کریستوفر فرگوسن بر عهده خواهد داشت. او متولد اول سپتامبر سال ۱۹۶۱ / ۱۰ شهرویر ۱۳۴۰ است. او دارای درجه کارشناسی علوم در مهندسی پزشکی و کارشناسی ارشد مهندسی هوا – فضا از مدرسه عالی نظامی است. او در ماموریت STS-118 نقش افسر ارتباطی زمینی (CAPCOM) را بر عهده داشت (شخصی که از طرف اتاق فرمان و کنترل زمین با فضا نوردان صحبت می کند) . همچنین در ماموریت های STS-128  و  STS-129 نیز همین نقش را بر عهده داشت. او که در سال ۱۹۹۸ / ۱۳۷۷ به ناسا پیوسته است تا کنون دو بار نیز در ماموریت های STS-115  و STS-126 با شاتل های فضایی به مدار زمین سفر کرده و تا کنون  در مجموع ۲۷ روز و ۱۵ ساعت و ۳۶ دقیقه را در فضا سپری کرده است. فرگوسن ۴۹ ساله، اینک و در سومین پرواز فضایی اش، این افتخار را دارد تا با سمت فرمانده آخرین پرواز شاتل های فضایی به پرواز های فضایی خود با شاتل خاتمه دهد.

داگلاس هارلی (Douglas G. Hurley)

داگلاس هارلی (Douglas G. Hurley)

 

 

 

 

 

 

 

 

داگلاس هارلی (Douglas G. Hurley)



داگلاس ۴۴ ساله در آخرین ماموریت شاتل های فضایی، خلبانی شاتل آتلانتیس را بر عهده خواهد داشت. او متولد ۲۱ اکتبر ۱۹۶۶ / ۲۹ مهرماه ۱۳۴۵ است. داگلاس تحصیلات خود را در آکادمی اوگو نیو یورک و دانشگاه تولانه در رشته مهندسی عمران به پایان رساند و در سال ۲۰۰۰ / ۱۳۷۹ به استخدام ناسا در آمد و تمرینات خود برای فرماندهی شاتل های فضایی را آغاز کرد و سرانجام توانست در ماموریت STS-127 در نقش خلبان به فضا سفر کند. او به واسطه موفقیت های حرفه ای اش تا کنون چندین مدال افتخار کسب کرده است که از جمله آنها می توان به مدال افتخار برای عالی ترین سطح گذراندان دوره آموزشی فضا نوردان در رشته خلبانی و مهندسی اشاره کرد. او همچنی خلبان آزمایشی ارتش ایالات متحده برای آزمودن توانایی های جدید هواپیما ها در مرحله آزمایشی است.  کلنل داگلاس هارلی، که در تنها سفر فضایی پیشینش ۱۵ روز و ۱۶ ساعت و ۴۵ دقیقه را در فضا سپری کرده بود، در آخرین پرواز شاتل افتخار خلبانی آتلانتیس را بر عهده دارد. در بین آخرین خدمه شاتل ها او کمترین تجربه حضور در فضا را دارد.

ساندرا مگنوس (Sandra Magnus)

 

 ساندرا مگنوس (Sandra Magnus)

 

 

 

 

 

 

 

 

ساندرا مگنوس (Sandra Magnus)

 

 

 

 

 

 

 



ساندار مگنوس، متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۴۶ / ۸ آبان ۱۳۴۳ و ۴۶ ساله است. او مدرک خود را در رشته فیزیک و مهندسی الکترونیک از دانشکاه علوم و فناوری میسوری دریافت کرد و دکترای خود را در رشته علوم مواد از دانشگاه جورجیا اخذ کرد. در دهه ۱۹۸۰ به عنوان مهندس با شرکت هوا – فضای مک دانلد داگلس همکای می کرد و برروی سیستم پیشران هواپیمای فوق پیشرفته اونجر ۲ (A-12 Avenger II) فعالیت داشت. او در سال ۱۹۹۶ / ۱۳۷۵ به استخدام ناسا در آمد . در سال ۲۰۰۲ / ۱۳۸۱ به عنوان متخصص ماموریت در ماموریت STS-112 با شاتل فضایی آتلانتیس به مدار زمین رفت. پس از آن به عنوان عضور گروه ۱۸ ام خدمه ایستگاه فضایی بین المللی انتخاب شد و در ماموریت STS-126 به عنوان متخصص ماموریت و در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷ به ایستگاه فضایی سفر کرد و به عنوان خدمه در ایستگاه فضایی ماند تا اینکه در ۲۸ مارس ۲۰۰۹ / ۸ فروردین ۱۳۸۸ پس از پایان ماموریت ۱۳۳ روزه اش در ایستگاه با ماموریت STS-119  و در حالیکه نقش متخصص عملیات را داشت به زمین بازگشت. بدین ترتیب ساندرا مگنوس که پیش از این ۲ بار به فضا کرده است ( و سابقه پرواز با ۳ شاتل فضایی را داشته است) در سومین ماموریتش در نقش کارشناس عملیات با آتلانتیس عازم سفر خواهد شد. بدین ترتیب او نام خود را در کنار نام سالی راید (نخستین زن فضانورد آمریکایی که با شاتل به فضا رفت) به عنوان آخرین زن مسافر شاتل های فضایی نیز ثبت خواهد کرد. ساندرا تا پیش از این ماموریت در کل مدت ۱۴۴ روز و ۱۴ ساعت و ۱۶ دقیقه را در فضا سپری کرده است.

 

رکس والهیلم (Rex J. Walheim)

 

رکس والهیلم (Rex J. Walheim) 

 

 

 

 

 

 

 

رکس والهیلم (Rex J. Walheim)


رکس جوزف والهیم، متولد ۱۰ اکتبر ۱۹۶۲ / ۱۸ مهر ۱۳۴۱ آخرین عضور گروه ۴ نفره خدمه آخرین شاتل فضایی آتلانتیس است. او مدرک کارشناسی اش را در رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی و کارشناسی ارشدش را در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه هوستون دریافت کرد. او که سابقه خدمت در نیروی هوایی ایالات متحده را دارد در سال ۱۳۷۵ وارد ناسا شد و  تا کنون تجربه دو پرواز فضایی را در کارنامه خود دارد. او در دو ماموریت فضاییSTS-110  و STS-122  با شاتل های فضایی به مدار زمین سفر کرده است و در مجموع مدت ۲۳ ساعت و ۱۴ ساعت و ۴ دقیقه را در فضا سپری کرده است و اینک این افتخار را دارد تا نامش به عنوان یکی از ۴ آخرین فضا نورید که به شاتل های فضایی عازم فضا شدند در تاریخ ثبت شود.

بدین ترتیب با پرواز این ۴ فضا نورد به ایستگاه فضایی پرونده شاتل های فضایی برای همیشه بسته خواهد شد. سوالی که باقی خواهد ماند این است که آینده پرواز های فضایی سرنشین دار در غیاب شاتل های فضایی چگونه خواهد بود؟ آیا سایوز های روسی می توانند غیبت این موثر ترین ابزار فضایی را جبران کنند و آیا بخش خصوصی آن قدر توانا شده است که بتواند ابزارهای مطمئن نسل بعدی پروازهای فضایی را به جهان عرضه کند. این ها و سوالات بسیاری در پایان عصر شاتل های فضایی مطرح است که گذشت زمان به آنها جواب خواهد داد.
 

پوستر آخرین ماموریت شاتل های فضایی که با عکس ۴ فضا نورد و عدد ۱۳۵ به نشانه تعداد پروازهای شاتل در ۳ دهه منقش شده است / ناسا

پوستر آخرین ماموریت شاتل های فضایی که با عکس ۴ فضا نورد و عدد ۱۳۵ به نشانه تعداد پروازهای شاتل در ۳ دهه منقش شده است / ناسا


راهپیمایی فضایی برفراز خلیج پارس
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠  

راهپیمایی فضایی فضانوردان آمریکایی، «ران گاران» (Ron Garan) و «مایک فوسام» (Mike Fossum) انجام شد. این دو در سال ۲۰۰۸ میلادی نیز در خلال مأموریت STS-۱۲۴ از ایستگاه خارج شده و اتاقک ژاپنی «کیبو» را به ایستگاه فضایی ملحق نمودند.
تصویری زیبا از پیاده روی Ron Garan  بر فراز خلیج پارس در توییتش منتشر شد، ذکر نام زیبای خلیج پارس (Persian Gulf) در توییت Ron Gara ستودنی است. 

راهپیمایی فضایی بر فراز خلیج پارس

راهپیمایی فضایی بر فراز خلیج پارس

 

تصویری زیبا از پیاده روی Ron Garan  بر فراز خلیج پارس در توییتش منتشر شد، ذکر نام زیبای خلیج پارس (Persian Gulf) در توییت Ron Gara ستودنی است.

تصویری زیبا از پیاده روی Ron Garan بر فراز خلیج پارس در توییتش منتشر شد، ذکر نام زیبای خلیج پارس (Persian Gulf) در توییت Ron Gara ستودنی است.


جزوه درس ذخیره و بازیابی اطلاعات
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠  
کلمات کليدي:
شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠  

قابل توجه کارخانه داران، شرکت داران، اشخاص و کلیه کاربران اینترنت شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار قصد دارد تا با قیمت های استثنایی مشتریان خود را انتخاب نماید. از این رو این شرکت خدمات زیر را ارئه می دهد:

برنامه نویسی تحت وب (وب سایت) - برنامه نویسی Application - تجهیزات شبکه - سخت افزار - مجری ارائه هاست و دامین - ارائه اینترنت پر سرعت - اسمبل کردن دوربینهای مدار بسته - انجام پروژه های دانشجویی - ...

طراحی وب سایت، نرم افزار، سخت افزار، میزبانی وب و دامین، خرید و فروش لپ تاپ، تجهیزات شبکه و راه اندازی و پشتیبانی شبکه های LAN و WAN و بیسیم، اسمبل کردن دوربین های مدار بسته، تجهیزات و خدمات اینترنت پر سرعت ADSL

با قیمت استثنایی منتظر شما هستیم...
شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار

تلفن ها: 02612314260 - 09380243141 - 09124053987
وب سایت: www.parsdb.ir

برای اطلاعات بیشتر یا به سایت ما مراجعه نمایید و یا با شماره تلفن ها تماس بگیرید...


شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠  

قابل توجه کارخانه داران، شرکت داران، اشخاص و کلیه کاربران اینترنت شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار قصد دارد تا با قیمت های استثنایی مشتریان خود را انتخاب نماید. از این رو این شرکت خدمات زیر را ارئه می دهد:

برنامه نویسی تحت وب (وب سایت) - برنامه نویسی Application - تجهیزات شبکه - سخت افزار - مجری ارائه هاست و دامین - ارائه اینترنت پر سرعت - اسمبل کردن دوربینهای مدار بسته - انجام پروژه های دانشجویی - ...

طراحی وب سایت، نرم افزار، سخت افزار، میزبانی وب و دامین، خرید و فروش لپ تاپ، تجهیزات شبکه و راه اندازی و پشتیبانی شبکه های LAN و WAN و بیسیم، اسمبل کردن دوربین های مدار بسته، تجهیزات و خدمات اینترنت پر سرعت ADSL

با قیمت استثنایی منتظر شما هستیم...
شرکت مهندسی فرا پردازان ژیوار

تلفن ها: 02612314260 - 09380243141 - 09124053987
وب سایت: www.parsdb.ir

برای اطلاعات بیشتر یا به سایت ما مراجعه نمایید و یا با شماره تلفن ها تماس بگیرید...


ایجاد انحنا در بافت فضا (زمان در اثر اجسام مدور)
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠  
دانشمندان ناسا اعلام کردند برای اولین بار توانسته اند به شواهد مستقیمی مبنی بر تأثیر گذاری اجسام مدور مانند زمین بر بافت فضا- زمان پیرامون خود دست پیدا کنند. این دانشمندان با اندازه گیری انجام شده توانسته اند انحنای ناشی از کشیده شدن بافت فضا توسط چرخش زمین را اندازه گیری کنند و نتیجه آن نظریه نسبیت عام انشتین را تأیید می کند.

 

به گزارش خبرگزاری رویتر , یکبار دیگر نظریه انیشتین اثبات شد. دانشمندان در واشنگتن گفتند ماهواره هایی که به میزان کمی از مدار خود خارج شده اند نشان می دهند که زمین با چرخش خود بر بافت فضا- زمان تأثیر می گذارد. آنها گفتند این اولین بار است که بطور مستقیم این موضوع اندازه گیری شده است و یک جنبه بسیار مهم نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین را اثبات می کند. بنا به این نظریه گردش محوری اجسام در « بافت » تشکیل شده از سه بعد فضا و بعد چهارم زمان , انحنا به وجود می آورد.

مایکل سالامون فیزیک دان ناسا در واشنگتن گفت با گردش زمین به دور خود در واقع بافت فضا- زمان را به سمت خود می کشد. هر چه به زمین نزدیکتر می شویم این انحنا بیشتر می شود.

سالامون در مصاحبه تلفنی به خبرنگاران گفت « انحنای فضا- زمان تا کنون هرگز بصورت مستقیم مشاهده نشده بود.

« این اولین بار است که شواهد مستقیمی در مورد ایجاد انحنا در بافت فضا- زمان در اثر اجسام مدور بدست می آید.»

اریکاس پالویس از مرکز مشترک تکنولوژی سیستم زمین در ناسا و دانشگاه مریلند با همکاران خود مشاهده کردند هنگامی که دو ماهواره در دور زمین به چرخش در می آیند در اثر کشش ایجاد شده در فضا جابجا می شوند.

پالویس گفت « ما فاصله زمین تا ماهواره را با دقت سانتیمتر اندازه گرفته ایم. این تحقیقات در نشریه طبیعت گزارش شده است.

ماهواره لاگئوس 1 متعلق به ناسا و ماهوار لاگئوس 2 که مشترکاً متعلق به ناسا و سازمان فضایی ایتالیا است هر دو مجموعه ای ساخته شده از فلز است که تعداد زیادی منعکس کننده روی آنها وجود دارد. منعکس کننده ها ردیابی و اندازه گیری آنها از زمین را ساده می کند.

مدارهای این ماهواره ها به گونه ای تنظیم شده اند که در جابجایی به مثابه ژیروسکوپ چرخشی عمل خواهند کرد. نظریه انیشتین پیش بینی می کند که یک جسم مدور در فضای نزدیک خود انحناء بوجود می آورد و باعث جابجایی جزئی در محور ژیروسکوپ ها می شود.

پالویس گفت نمی شود ثابت کرد که نیروی دیگری بر ماهواره ها تأثیر نمی گذارد اما این نامحتمل است. او گفت نیرویی که طبق نسبیت عام تأثیر گذارد بایستی بسیار زیرک باشد. وی ما تمامی نیروهایی که می شناخته ایم را حذف کرده ایم.

پالویس این تأثیر گذاری را به تأثیر چرخاندن یک قاشق در یک ظرف عسل تشبیه کرده است. او گفت به همین صورت چرخش زمین بافت فضا- زمان اطراف خود را می کشد. این مدار ماهواره های نزدیک زمین را نیز تغییر می دهد.

در ماه آوریل ناسا ماهواره Gravity Probe B که حامل 4 ژیروسکوپ است را به فضا پرتاب نمود. دانشمندان می گویند نتایج آنها که در سال آینده منتشر می شود بایستی تئوری انیشتین را با دقت بسیار بالاتری ثابت کند ».


هشت معمای بزرگ کیهان
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠  
پیشرفت های پدید آمده در مسیر کشفیات، در سده گذشته، افق های تازه ای را برای درک منشا و خاستگاه کیهان به روی ما گشوده است، لکن هنوز راز و رمزهای بزرگی باقی است و سالیانی خواهد گذشت تا ستاره شناسان این رموز را کشف کنند.

ممکن است از یاد برده باشیم که در حدود یک قرن پیش، هیچ کس سیاره پلوتو را مشاهده نکرده بود و همین طور ستاره شناسان معتقد بودند که جهان هستی محدود به سر حدات ناحیه درخشانی به نام راه شیری است.این تصویر از عالم در حالی که ما به قرن ۲۱ پا گذاشته ایم به مراتب پیچیده تر شده است. نظریه نسبیت عام که توسط آلبرت اینشتین ارائه شده است توضیح می دهد که چگونه گرانش موجب خمیدگی فضا- زمان می شود و بدین وسیله بیان می دارد که هر جرم مانند توپ بولینگی که بر روی یک تشک قرار دارد، فرورفتگی اندکی را در سیستم فضا - زمان ایجاد می کند. در هر حال اینشتین به اشتباه معتقد بود که عالم بدون تغییر است. برای این که نظر خود را در معادلاتش لحاظ کند یک ساختار جدید ریاضی را فرض کرد (ثابت کیهان شناختی)، که این مورد تامین کننده یک نیروی دافعه است که از سقوط عالم در اثر نیروی گرانش خود پیشگیری می کند.

ریاضیدان گمنامی به نام الکساندر فریدمن که اهل روسیه بود دریافت که ایده های اینشتین در رابطه با گرانش می تواند بیانگر تفسیری کاملاً متفاوت باشد، یعنی عالم هستی به جای آن که پایداری و ثبات داشته باشد به سوی انبساط و گسترش پیش می رود.کیهان شناسی بلژیکی به نام جورج لومتر (Georges Lemaitre) که یک کشیش کاتولیک بود، نیز از فرضیه جهان در حال انبساط جانبداری می کرد.وی در سال ۱۹۲۷ بیان کرد که انتقال مشهور دوپلر در نوری که از سحابی ها (که البته امروزه آن سحابی ها را کهکشان می نامیم) به ما می رسد و به سوی طول موج های بلندتر میل می کند بیانگر این نکته است که سحابی ها از زمین دور می شوند.

بدین ترتیب نشان داد که عالم در حال انبساط است.لومتر فرضیه ای را بنیان نهاد که بر طبق آن عالم هستی، از اندازه ای کوچک آغاز شده و تا رسیدن به مقیاس ایده آل خود به پیش می رود. البته اینشتین این فرضیه را تایید نکرد.در هرحال در سال ۱۹۲۰ ادوین هابل با بهره گیری از میزان درخشندگی ستارگان متغیر، موفق به ایجاد معیاری برای محاسبه فاصله کهکشان ها شد.

هابل دریافت که هرچه یک کهکشان از زمین دورتر باشد، با سرعت بیشتری از ما فاصله می گیرد.امروزه معتقدیم که انبساط مذکور، در حقیقت انبساط و گسترش فضا است و نه حرکت کهکشان ها در فضا. (مفهومی که هابل هیچ گاه آن را به طور کامل نپذیرفت)در سال ۱۹۴۸ جورج گاموف و رالف آلفر با بهره گیری از ایده لومتر و همچنین مشاهدات هابل، نظریه «انفجار بزرگ» خود را ارائه کردند.آنها مدعی شدند که انفجار کیهانی، موجب تشکیل ماده اولیه ای شده است که بی نهایت داغ بوده و در ضمن حاوی نوترون ها و پس مانده های حاصل از انهدام آنها بوده است.این ایده عجیب یک پیش بینی قابل آزمایش را در خود نهفته داشت که برای سالیانی از نظر دور مانده بود:«باقی مانده سرد مهبانگ در قالب تابش ریزموج از زمین قابل آشکارسازی است.» در سال ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ رابرت ویلسون و آرنو پنزیاس، دانشمندان لابراتوار ای تی اند تی بل (AT&Tbell) از یک رادیو تلسکوپ که برای دریافت اطلاعات از نخستین ماهواره ارتباطاتی طراحی شده بود، استفاده کردند تا علائم مربوط به تابش فراگیر ریزموج را آشکار سازند.

وجود این پارازیت ، کاملاً مستقل از جهت قرارگرفتن آنتن بود. آن دو مجدداً تلسکوپ را تنظیم و آن را تمیز کردند اما سیگنال مذکور همچنان وجود داشت.

این پارازیت رادیویی صرفنظر از این که پنزیاس و ویلسون تلسکوپ خود را به سوی خورشید و یا کهکشان راه شیری نشانه بروند به شکل سابق خود باقی می ماند و این مورد بیانگر این مطلب بود که تابش موردنظر، منشاء خورشیدی و یا کهکشانی ندارد. پنزیاس و ویلسون به زودی دریافتند که این پارازیت همان تابش مایکروویو است که گامو و آلفر پیش بینی کرده بودند.

با توجه به موارد فوق، دیگر انفجار بزرگ مطلبی دور از ذهن نبود.در هرحال نظریه انفجار بزرگ مانند تمامی نظریه های عظیم قرون گذشته و احتمالاً تمام نظریه های بزرگی که در آینده ارائه خواهند شد، بیش از آن که به ابهامات پاسخ روشنی بدهد، سئوالات تازه ای را بر سر راه دانشمندان قرار داد.

در سال ۱۹۹۸ گروه های جداگانه ای از ستاره شناسان که سرپرستی آنها برعهده برایان اشمیت (از رصدخانه های سایدینگ اسپرینگ و مونت استروملو، واقع در وسترن کریک استرالیا) و سول پرلماتر (آزمایشگاه ملی لورنس واقع در برکلی _ کالیفرنیا) بود به ثبت درخشندگی ابرنواخترهای دوردست پرداختند تا میزان کندشدن انبساط عالم را محاسبه کنند.هر دو گروه به یافته هایی نائل شدند که هر جزء آن به نوبه خود به اندازه یافته های پنزیاس و ویلسون، در رابطه با ریزموج پس زمینه کیهانی غیرمنتظره بود.

«کهکشان های دوردست که دربردارنده ابرنواختر هستند با سرعتی که با گذشت زمان کاهش پیدا کند از ما دور نمی شوند، بلکه این کهکشان ها با شتاب از ما دور می شوند.»این کشف مانند تمامی پیشرفت های غیرمنتظره علمی که در گذشته روی داده است، مجموعه ای از سئوالات را در رابطه با موضوع مورد بحث پدید آورد. معماهایی که در ذیل مورد بحث قرار خواهند گرفت نشانی از دستاوردهای سترگ قرن گذشته است و در عین حال ما را آگاه می سازد که هنوز راه درازی در پیش داریم.

۱) جهان هستی در چند بعد خلاصه می شود

فی الواقع به جز در نمایش های شعبده بازی هیچ کس یک خرگوش را از یک کلاه خالی بیرون نمی آورد، برای ما که در جهانی سه بعدی زندگی می کنیم. مگر نه؟ ولی شاید هم این طور نباشد. فیزیکدان ها به طور سنتی عالم هستی را با بهره گیری از چهار بعد ترسیم و تفسیر می کنند: سه بعد فضایی آشنا و دیگری بعد زمان.مدل مذکور به ما کمک می کند تا برای همه چیز توضیح و تفسیری داشته باشیم، از خمیدگی نور ستارگان در هنگام عبور از کنار خورشید گرفته تا شکل گیری سیاهچاله ها. اکنون فیزیکدانان به این مطلب می اندیشند که احتمالاً باید چند بعد فضایی دیگر را به سیستم کنونی بیفزایند.مسئله سلسله مراتب موجبات تحریک فیزیکدانان را فراهم می سازد. به بیان ساده تر آنان نمی دانند که چرا نیروی جاذبه گرانشی به شدت از سه نیروی بنیادین دیگر یعنی الکترومغناطیس، نیروی قوی و نیروی ضعیف، ضعیف تر است. دو فیزیکدان به نام های لیزا راندال از موسسه فناوری ماساچوست در کمبریج و رامان ساندرام از دانشگاه جان هاپکینز در بالتیمور (مریلند) تفسیری ارائه کرده اند که بر طبق آن بعد دیگری به ابعاد کنونی اضافه می شود.در مدلی که آن دو ارائه دادند ما در دنیای چهار بعدی زندگی می کنیم و ذرات گراویتون که حامل نیروی گرانشی هستند، در بعدی دیگر واقع اند.اختلافی کوچک در بعد پنجم، میان این دو جهان، موجب کاهش چشمگیر نیروی گرانشی می شود.نظریه پردازان تئوری ریسمان حتی از این هم فراتر می روند. آنها چهار نیروی بنیادین فیزیک را در یک مدل یازده بعدی یکپارچه می سازند، که در آن، حلقه های بسیار کوچک و قطعات ریسمانی، بنیادی ترین ذرات هستند.اما حتی خوش بین ترین نظریه پردازان تئوری ریسمان نیز تردید دارند که در آینده نزدیک بتوانند این ریسمان ها را مشاهده کنند.نظریه مذکور پیش بینی می کند که این ریسمان ها ۱۰۰ میلیون میلیارد برابر کوچکتر از ریزترین ذرات زیراتمی هستند. (منظور ذراتی است که توسط نیرومندترین شتاب دهنده های ذرات ایجاد شده اند.)اما در این بین شواهد دال بر بعد پنجم می تواند بسیار زودتر به دست ما برسد. راندال و ساندرام پیش بینی می کنند که شتابدهنده بزرگ هادرون، واقع در جنوا که قرار است در سال ۲۰۰۷ شروع به کار کند می تواند انرژی کافی را برای نفوذ یک گراویتون به دنیای ما فراهم سازد.

۲) جهان چگونه شکل گرفت

میان کیهان شناسان بر سر زمان شکل گیری عالم قابل رویت، این اجماع وجود دارد که جهانی که ما می توانیم ببینیم، زائیده رویدادی است که بین ۱۳ تا ۱۴ میلیارد سال پیش اتفاق افتاده است.در مدت یک میکرو ثانیه پس از واقعه مذکور، عالم آشامه ای (سوپی) بی اندازه داغ بوده که حاوی کوارک ها و دیگر ذرات عجیب بوده است.

در همان اثنا که این سوپ داغ در حال خنک تر شدن بود، کوارک ها متراکم شدند و موجبات تشکیل پروتون ها و نوترون ها و همین طور ذراتی از این دست منجمله هادرون ها و مزون ها را فراهم کردند.هنگامی که جهان هستی در زمانی معادل یک ثانیه به بلوغی خاص رسیده بود، دیگر به جز نوترون ها، پروتون ها، فوتون ها، الکترون ها و نوترینوها چیز دیگری وجود نداشت.مجموعه ای از واکنش های هسته ای در دویست ثانیه بعدی، موجبات تشکیل هسته سه عنصر اولیه را که کوچکترین عناصر هستند فراهم ساخت.

امواج صوتی حاصل از پژواک مهبانگ که در شرف محو شدن بود در درون سیال بی اندازه داغ و چگال جهان، که هنوز در نخستین دوره رشد خود بود، مانند موج درون یک دریاچه انتشار می یافت.یک گروه متراکم از الکترون های آزاد با بار منفی که توسط پروتون ها (که بار مثبت دارند) کشیده می شدند، با جزر و مد این سیال همراه می شدند، در این مسیر فوتون ها در برخورد با ذرات باردار مذکور، جمع آوری و محصور می شوند.در آن هنگام که جهان سیصد و هشتاد هزار سالگی خویش را پشت سر گذاشته بود به اندازه کافی سرد شده بود که اتم ها برای شکل گیری مجال پیدا کنند.این اتفاق موجب شد که فوتون های محصور، آزاد شوند و آنگاه روشنایی جهانی هستی را فرا گرفت.فوتون های رها شده حامل اطلاعات در رابطه با نوسانات چگالی و دما در عالم نوپا در قالب الگویی از تغییرات درخشندگی بودند.

ستاره شناسان به این تابش باستانی که از دوران های نخستین حیات عالم بر جای مانده است (که البته نخستین بار توسط پنزیاس و ویلسون مشاهده گردید)، عبارت ریزموج پس زمینه ای کیهانی اطلاق می کنند.

هنگامی که ستاره شناسان تلسکوپ های ریزموج مانند کاوشگر پس زمینه کیهانی و یا جایگزین آن (کاوشگر ناهمسانگردی موج) به نام ویلکینسون را به جهت خاصی نشانه رفتند و آنگاه دمای کهموج زمینه ای کیهانی را محاسبه کردند، تابشی را مشاهده کردند که دمایی در حدود ۷/۲ درجه سیلسیوس بالاتر از صفر مطلق داشت (یا به عبارتی ۷/۲ درجه کلوین).هنگامی که جهت مخالف را بررسی کردند مجدداً ۷/۲ درجه کلوین را به دست آوردند. البته نوساناتی هم وجود داشت که ناچیز بود و در حالت بیشنیه به حدود یک واحد در صدهزار می رسد.هر انفجاری که موجبات یکنواختی کنونی عالم را فراهم آورده باشد کیهان شناسان را شیفته خود می کند. حالتی که در آن گویی تمامی اجزای عالم نوپا به یکدیگر مرتبط و متصل بوده است.حال سئوال اینجاست که چنین امری چگونه امکان پذیر است؟آلن گات (۱۹۲۵ م) در حالی که در اواخر دهه ۷۰ میلادی بر روی مسئله فوق در حال تفکر و بررسی بود به درک حیرت انگیزی نائل شد که چنین بود: چه می شد اگر جهانی که امروز برای ما رویت پذیر است به شکل حباب بسیار کوچک و در عین حال فوق العاده یکنواختی پدیدار شده باشد و به ناگاه با چنان سرعتی منبسط شده که فرصتی برای تغییر و دگرگونی نیافته است.

نظریه تورم گات نه تنها یکنواختی موجود در تابش زمینه کیهانی به میزان یک واحد از صد هزار را توضیح می دهد بلکه این فرض را مطرح می کند که وضعیت توده ای مورد نظر خود برخاسته از نوسانات کوانتومی واقع شده در طول مدت تورم است.

کیهان شناسان بر این امر توافق دارند که نوسانات بسیار کوچک در عالم نوپا به وسیله نیروی گرانشی تقویت شده است تا توده های بزرگی را که امروزه مشاهده می کنیم تشکیل بدهد، البته هنوز لازم است که تمامی جزئیات مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

در ضمن نظریه گات پیش بینی قابل آزمایشی را بیان می دارد که چنین است: جهانی که به صورت حبابی متورم شده است، در اصطلاح کیهان شناختی تخت به نظر می رسد. تخت به این معنی است که در یک فضای تخت هرگز دو خط موازی یکدیگر را قطع نمی کنند حتی اگر آن دو تمامی عالم را بپیمایند. در سال های اخیر ستاره شناسان با محاسبه اندازه های زاویه ای تغییرات تابش زمینه کیهانی که البته بسیار کم است، بارها (و اکنون در موسسه فناوری ماساچوست) پیش بینی گات را مورد آزمایش قرار داده اند.در هر بار آزمایش، آنان، به نتیجه ای به جز تخت بودن عالم هستی دست نیافتند. مارتین وایت اخترفیزیکدان دانشگاه برکلی (کالیفرنیا) می گوید: مورد مذکور ساده ترین راه حلی است که می توان برای معادله اینشتین ارائه کرد لکن می تواند جهان را به طور دقیقی توضیح دهد.هیچکس بر این امر وقوف کامل ندارد که چه چیزی موجبات پیشروی این تورم را فراهم کرده است.فیزیکدان ها لیست طویلی از مدل ها را برای عالم در حال انبساط پیشنهاد کرده اند ولی اغلب این راه حل ها پایه و اساس کاملاً فیزیکی ندارند و برای سهولت کار از یک سری ملاحظات و حذفیات ریاضی نیز در آنها استفاده شده است.

ادوارد راکی کولب، اخترفیزیکدان شتابدهنده فرمی می گوید: «پس از بررسی تمامی تئوری های موجود درباره مبحث تورم و انبساط عالم به این نتیجه می رسیم که هنوز نظریه ای کامل در این مورد در اختیار نداریم.»

نقش میدان مغناطیسى در حفاظت از کره زمین
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠  

میدان مغناطیسى زمین همانند پوست پیاز کره خاکى ما را در برگرفته است. توفان هاى خورشیدى آن را مورد حمله قرار داده و موجب بروز توفان هاى الکتریکى در آن مى گردند. این توفان ها نیز متعاقباً بر روى سیستم هاى الکتریکى زمین اثر مى گذارد. اگر چه میدان مغناطیسى زمین کره خاکى ما را از توفان هاى خورشیدى و تشعشعات فضایى حفظ مى کند اما متاسفانه این میدان مغناطیسى به تدریج در حال ضعیف ترشدن بوده و عواقب حاصل از آن مایه نگرانى کارشناسان امر است.

چندى پیش رسانه هاى گروهى از وقوع انفجارات شدید در خورشید (در منظومه شمسى) خبر داده و متذکر شدند در اثر این انفجارات، تشعشعات خطرناکى وارد جو زمین شده و ذرات الکتریکى باردار آن براى همگان مضر خواهد بود. در این گزارش ها از قطع ارتباطات رادیویى در سراسر جهان، از کار افتادن ماهواره ها و سیستم هاى برق رسانى سخن مى رفت. این نگرانى ها همه بحق بودند. پس از انفجارهاى شدید خورشیدى که 14 سال پیش صورت گرفتند ابرى از ذرات باردار پرانرژى ( این ذرات باردار در زبان فیزیکدانان، پلاسما نامیده مى شود) با قدرتى 1700 بار بیشتر از روزهاى معمولى، به سوى سیاره ما وزیدن گرفت. در آن زمان دانشمندان از این بیم داشتند که اگر توفان حاصل از این ذرات پر انرژى به میدان مغناطیسى زمین برسند، در میدان مغناطیسى، شدت جریان الکتریکى آنچنان زیاد خواهد بود که تقریباً تمامى فیوزهاى سیستم هاى الکتریکى از کار خواهند افتاد. خوشبختانه این فاجعه عظیم به وقوع نپیوست. تنها برخى از فرکانس هاى رادیویى دچار اشکال پخش شدند و کار بعضى از ماهواره ها به صورت موقت و از روى احتیاط متوقف شد.

کارشناسان به این نتیجه رسیدند که میدان مغناطیسى زمین، سپر دفاعى نامریى ما در برابر توفان هاى خورشیدى و تشعشعات فضایى بوده است. با این وجود نقش پروتون ها و ذرات آلفا در این تشعشعات و همچنین نقش میدان مغناطیسى زمین هنوز هم معماهاى بسیارى را در خود نهفته دارند.

اما اصولاً چرا کره زمین از دو قطب مغناطیسى برخوردار است؟ چه چیزى باعث مى شود که زمین همانند یک میله مغناطیسى عظیم، آن طور که همه ما آ ن را از کلاس هاى درس فیزیک مى شناسیم، عمل کند؟ چرا عقربه یک قطب نما همیشه جهت شمال و جنوب مغناطیسى را بر روى زمین نشان مى دهد؟ (این مسئله هزاران سال پیش توسط چینى ها کشف شد.)

شاید بد نباشد توضیح دهیم که حتى تا قرن شانزدهم میلادى هم بسیارى از مردم معتقد بودند که یک کوه عظیم مغناطیسى در شمال زمین وجود دارد.

متخصصان رشته هاى فیزیک و زمین شناسى تنها چند دهه پیش بود که تئورى دیگرى را ارائه کردند و این تئورى تازه، چهار سال پیش در انستیتوى تحقیقاتى شهر کارلسروهه مورد تائید قرار گرفت. طبق این تئورى تقریباً 95 درصد از میدان مغناطیسى زمین از طریق یک ماشین دینام یا در حقیقت ژنراتورى که با کمک اثر مغناطیسى، انرژى الکتریکى تولید مى کند، در ماده مذاب قشر بیرونى هسته زمین که کلاً از آهن تشکیل شده است تولید مى شود. در این قشر، جریان هایى به وجود مى آیند که بر اثر چرخش کره زمین شکلى مارپیچ به خود مى گیرند. آزمایش هاى انجام گرفته نشانگر آنند که این جریان هاى مارپیچ، واقعاً یک میدان مغناطیسى را به وجود مى آورند. میدان مغناطیسى درونى زمین بر جریان هاى الکتریکى خارجى در یونوسفر جو زمین اثر گذاشته و به این ترتیب در برابر توفان هاى خورشیدى و تشعشعات زیان آور ذرات الکتریکى نقش حفاظ را بازى مى کند.

البته این میدان مغناطیسى همانند میدان مغناطیسى زمین که دائماً ضعیف تر مى شود، از یک ثبات دائمى برخوردار نیست. علاوه براین، بررسى سنگ هاى کره زمین نشان مى دهد که پس از بروز یک چنین ضعفى در میدان مغناطیسى زمین، تقریباً هر 750 هزار سال یک بار، محل قطب هاى شمال و جنوب مغناطیسى تغییر مى کند. اما براساس محاسبات کنونى این تغییر محل قطب هاى مغناطیسى زمین حدوداً 500 سال دیگر انجام خواهد گرفت. اینکه علت این پدیده چیست و آیا به این خاطر، آن طور که برخى از محققان معتقدند، آب وهواى کره زمین تغییر خواهد کرد یا اینکه اصولاً بقاى حیات بر روى کره خاکى ما با خطر مواجه مى شود، هنوز مشخص نیست.


تصاویری از میلیاردها سال پیش
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠  

اگر شبی را در خارج از شهرها به سر برده باشید سایه های بسیاری را خواهید دید که ناشی از نور برج ها و ماشین ها و این چیزها نیست. انعکاس نور ماه، سیارات منظومه خورشیدی و حتی ستارگان پر نوری چون شباهنگ (شعرای یمانی) می تواند سایه های بسیاری از شما و دیگر چیزهایی که در نزدیکی شما است، به وجود آورد. به همین دلیل است که می گویند در گذشته ها کاروان هایی که در خارج از شهرها در حال حرکت بودند با نور ماه و سیارات و دیگر اجرام آسمانی به راه خود ادامه می دادند و مسیر خود را از شکل ستارگان می یافتند. در هر کجایی که باشید شب ها اجرام بسیاری را در آسمان خواهید دید که میزان نورانیت آنها با یکدیگر متفاوت است. تخمین میزان درخشش اجرام آسمانی و پی بردن به دیگر ویژگی های آنها محاسبات و شاخصه های مخصوصی دارد که در این مقاله با آنها آشنا می شویم.


● قدر ستارگان
بر اساس روشی که «بایر» ستاره شناس آلمانی در سال ۱۶۰۳ ابداع کرد، ستارگان هر صورت فلکی با حروف الفبای یونانی مشخص می شوند. به این ترتیب که نورانی ترین ستاره هر صورت فلکی با حرف اول الفبای یونانی- آلفا- و ستارگان دیگر از لحاظ نورانیت از حرف دوم تا آخر الفبای یونانی نامگذاری می شوند. به طور مثال می گویند ستاره آلفا خرس کوچک (دب اصغر). یعنی که این ستاره پرنورترین ستاره صورت فلکی خرس کوچک است. اما برای درجه بندی نورانیت ستارگان نیز از اعداد استفاده می شود. ستاره شناسان دنیای باستان نورانیت هر ستاره را از قدر یک تا قدر شش در نظر می گرفته اند. اما امروزه این طبقه بندی تغییر کرده و از اعداد منفی به اعداد مثبت می رسد. بدین صورت که پرنورترین ستاره از قدر منفی شروع شده به صفر می رسد و تا کم نورترین اجرام در قدر مثبت پیش می رود. به طور مثال قدر ظاهری ستاره بزرگ خورشید در حدود ۲۷- ماه بدر (کامل) ۱۲- و قدر سیاره پرنور زهره در بهترین حالت تا نزدیکی های ۵- می رسد. قدر ظاهری نورانی ترین ستاره آسمان زمین «شعرای یمانی» یا همان «شباهنگ» در حدود ۶/۱- است. در این تقسیم بندی تفاوت ۵ قدر برابر است با ۱۰۰ برابر تفاوت درخشندگی. هر چه جرم آسمانی از زمین دورتر باشد عدد قدر آن رو به مثبت می رود. به طور مثال قدر ظاهری ستاره «سها» در صورت فلکی خرس کوچک ۷/۵+ و قدر ظاهری کهکشان آندرومدا (کهکشان همسایه راه شیری ما) ۵/۳+ است. پس میزان نور دریافتی از کهکشان «آندرومدا» از ستاره «سها» بیشتر است. دقت داشته باشید که این شیوه تعیین درخشندگی ظاهری اجرام است و نشان دهنده نورانیت حقیقی و ذاتی اجرام نیست.

 


● تصاویری از میلیاردها سال پیش

 

آنچه ما از اجرام در آسمان می بینیم مربوط به میلیون ها و بلکه میلیاردها سال پیش است. (البته به جز اجرام منظومه خورشیدی و همسایگان آن) زیرا این اجرام در فاصله بسیار دوری از ما قرار دارند و با یک محاسبه ساده می توان به دلیل آن پی برد. به طور مثال نزدیک ترین ستاره به زمین ستاره «آلفا قنطورس» (پرنورترین ستاره صورت فلکی قنطورس) است که نزدیک به ۲/۴ سال نوری از ما فاصله دارد. هر ثانیه نوری معادل سرعت نور در یک ثانیه (حدود ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه) است. بنابراین آنچه ما از ستاره آلفا قنطورس در آسمان مشاهده می کنیم مربوط به ۲/۴ سال پیش است که نور این ستاره با احتساب سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه هم اکنون به ما می رسد. این مسئله برای تمامی اجرامی که ما در آسمان مشاهده می کنیم و هر آنچه در دنیا است صدق می کند. نور ستاره بزرگی به نام خورشید که ما از وجود آن زنده هستیم پس از ۸ دقیقه به زمین می رسد زیرا خورشید در فاصله ۱۵۰ میلیون کیلومتری ما قرار دارد. بنابراین بسیاری از اجرام دوردستی که ما در آسمان مشاهده می کنیم هم اکنون بدین شکلی که می بینیم نیستند و حتی ممکن است که دیگر وجود نداشته و از بین رفته یا تغییر شکل داده باشند. اما اجرامی که در چنین فواصل دوری از زمین قرار دارند چگونه رصد می شوند؟

 


● رصد اجرام
ستاره شناسان اجرام آسمانی را به سه روش رصد و بررسی می کنند. اولین روش رصد اجرام با تلسکوپ های زمینی است که برای اجرام نزدیک کاربرد بیشتری دارد. دومین روش استفاده از رادیوتلسکوپ است که از آن بیشتر برای دریافت امواج اعماق آسمان استفاده می شود. سومین و آخرین روش استفاده از تلسکوپ های فضایی است که در خارج از جو زمین در حال گردش هستند. ۴۰۰ سال پس از اختراع تلسکوپ به شیوه امروزی تلسکوپ های بزرگ زمینی در رصد خانه های کشورهای مختلفی مشغول به فعالیت هستند. رصدخانه شیلی، جنوبی اروپا (ESO)، هاوایی، VLT، مونت پالومار و آفریقای جنوبی از بزرگ ترین رصدخانه های زمین هستند. تلسکوپ های زمینی به نسبت تلسکوپ های رادیویی و فضایی در درجه پایین تری قرار دارند زیرا که با مشکل بزرگی به نام جو زمین مواجه هستند. نور یک جرم آسمانی بایستی پس از عبور از جو زمین به تلسکوپ زمینی برسد که در این میان تغییرات آب و هوایی و اختلالات جوی تاثیر بسیاری در تصویر دریافت شده دارد. اما تلسکوپ های فضایی که در خارج از جو زمین قرار دارند چنین مشکلی ندارند و بنابراین اجرام دورتری را می توانند رصد کنند.

 


هم اکنون چندین تلسکوپ فضایی در خارج از جو زمین وجود دارد که بزرگ ترین آنها تلسکوپ فضایی هابل (HUBBLE) نام دارد که در سال ۱۹۹۰ به مدار زمین پرتاب شد. هابل با قطر آینه ۴/۲ متر به موسسه علوم تلسکوپ فضایی تعلق دارد که زیرمجموعه ناسا است. ناسا به غیر از تلسکوپ فضایی هابل دو تلسکوپ فضایی دیگر به نام های «اسپیتزر» و «چاندرا» دارد. «اسپیتزر» مجهز به آشکارسازهای فروسرخ است تا به راحتی به درون ابرهای چگال گاز و غبار نفوذ کند. جایی که می تواند بسیاری از اجرام ناشناخته را شکار کند. تلسکوپ پرتو ایکس «چاندرا» تحت نظارت بخش اخترفیزیک دانشگاه هاروارد است. سوهو آخرین تلسکوپ فضایی است که در نقطه لاگرانژی ( نقطه گرانشی بین زمین و خورشید) قرار دارد. این تلسکوپ که متعلق به سازمان فضایی ژاپن است، به طور ویژه به تصویربرداری از خورشید می پردازد.

 


رادیوتلسکوپ مهم ترین ابزار رصدی ستاره شناسان در زمین است. برای اولین بار در ۱۹۳۲ «کارل یانسکی» تلسکوپ رادیویی ساده ای را درست کرد که حاصل این کار ساخت رادیوتلسکوپ های غول پیکری است که امروزه می توانند امواج دورترین اجرام اعماق آسمان را به راحتی دریافت کنند. شیوه کار رادیوتلسکوپ به این صورت است که امواج دریافتی را در بخش مرکزی رادیوتلسکوپ متمرکز می کند و پس از ورود اطلاعات به کامپیوتر تصاویر جرم دور به دست می آید. تلسکوپ رادیویی بشقابی «افلبورگ» آلمان و تلسکوپ رادیویی کمبریج انگلستان از بزرگ ترین رادیوتلسکوپ های زمین هستند که این دومی می تواند سحابی هایی را در فاصله بیش از ۵ میلیارد سال نوری کشف کند. ستاره شناسان چگونه می توانند به ویژگی های یک جرم آسمانی پی ببرند؟ این سئوالی است که در ادامه مقاله به بررسی آن می پردازیم.

 


● طیف سنجی ستارگان
نور ستارگان در برخورد با جو زمین دچار نوسان شده و به طور کامل به زمین نمی رسد، اما بسته به میزان گرما، سرما و عناصر تشکیل دهنده ستاره و فاصله آنها تا زمین، ستار گان در چند رنگ متفاوت دیده می شوند. رنگ ستارگان بین آبی مایل به سفید تا قرمز است. نور برخی از ستارگان ثابت نیست و مدام تغییراتی در میزان روشنایی آنها رخ می دهد. گاه نورانیت ستارگانی که به «نواختر» معروفند طی چند روز هزاران بار بیشتر می شود و سپس رو به تاریکی می رود. اطلاعات بسیاری همچون اندازه، رنگ، دما و عناصر موجود در اجرام را می توان با طیف سنجی از نور رسیده از اجرام محاسبه کرد. طیف (Spectrum) یک دسته اشعه است که برای هر عنصری خاص آن است. «طیف سنج» (Spectrometr) دستگاهی است که ستاره شناسان به وسیله آن می توانند با بررسی نور رسیده از اجرام آسمانی، عناصر موجود در آنها را شناسایی کنند. ستاره شناسان نور دریافت شده از ستاره را تجزیه کرده و به بررسی نوع ستاره و عناصر موجود در آن می پردازند. دمای ستارگان با یکدیگر متفاوت است و با توجه به رنگ و میزان نورانیت آنها می توان به دمای ستارگان پی برد. به طور مثال دمای ستارگان بزرگی همچون خورشید بین ۵۵۰۰ تا ۶۰۰۰ درجه کلوین است. این نوع از ستارگان ستاره های زرد هستند که در تقسیم بندی سری طیفی با علامت G مشخص می شوند. دانشمندان بر اساس طیف سنجی نوری که از اجرام آسمانی به زمین می رسد ستارگان را به گروه های مختلفی تقسیم کرده اند. این تقسیم بندی به «سری طیفی» (Spectral Class) معروف است.
روش سری طیفی کاملاً تجربی بوده و بر حسب خطوط موج اجرام است که در طیف سنج دریافت می شود. این خطوط جذبی وابسته به دما است. البته میزان دما کاملاً نشان دهنده میزان نورانیت جرم نیست زیرا که ممکن است دو ستاره دمای سطح یکسانی داشته باشند اما یکی از آنها میلیون ها بار از دیگری پرنورتر باشد. اما «آینار هرتسپرونگ» (Ejnar Hertzprung) دانمارکی و «هنری نوریس راسل» (Henry Noris Russel) آمریکایی دو ستاره شناسی هستند که اولی در سال ۱۹۱۱ و دومی در ۱۹۱۳ به صورت جداگانه ستاره ها را هم بر حسب دما و هم بر حسب روشنایی(نورانیت) رده بندی کردند.

 


بر این اساس نموداری به نام «هرتسپرونگ- راسل» به وجود آمد که اجرام آسمان بر حسب روشنایی و دمایشان نشان داده می شود. در نمودار دما در روی محور افقی و روشنایی در روی محور عمودی نشان داده می شود. در این نمودار اجرام آسمان شامل ستارگان، سحابی ها، کهکشان ها، غول ها، ابرغول ها و کوتوله ها با توجه به دما و روشنایی در قسمت های مختلف نمودار قرار می گیرند.


سیاهچاله چیست؟
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠  

دید کلی
بطور کلی ستارگان دارای مراحل مختلف جنینی ، کودکی و جوانی و پیری هستند. پس از اکتشاف برابری جرم و انرژی توسط انیشتین ، دانشمندان تشخیص دادند که کلیه ستارگان باید تغییر و تحول یابند. تکامل ، تخریب و محصول نهایی یک ستاره ، به جرم آن بستگی دارد. در واقع سرنوشت نهایی ستاره که تا چه مرحله ای از پیشرفت خواهد رسید با جرم ستاره ارتباط مستقیم دارد. اطلاعات مربوط به جرم ستارگان از مسائل بسیار مهم به شمار می‌رود.


تشکیل ستاره‌ها
گوی آتشین مورد نظر در نظریه انفجار بزرگ ، حاوی هیدروژن و هلیوم بود، که در اثر انفجار بصورت گازها و گرد و غباری در فضا بصورت پلاسمای فضایی متشکل از ذرات بسیاری از جمله الکترونها ، پروتونها ، نوترونها و نیز مقداری یونهای هلیوم به بیرون تراوش می‌کند. با گذشت زمان و تراکم ماده در برخی سحابیها شکل می گیرند. این مواد متراکم رشد کرده و توده‌های عظیم گازی را بوجود می‌آورند که تحت عنوان پیش ستاره‌ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل می‌شوند. بسیاری از این توده‌ها در اثر نیروی گرانش و گریز از مرکز بزرگ و کوچک می‌شوند، که اگر نیروی گرانش غالب باشد، رمبش و فرو ریزش ستاره مطرح می‌شود و اگر نیروی گریز از مرکز غالب شود، احتمال تلاشی ستاره و شکل گیری اقمار و سیارات می‌رود.

 

ارتباط جرم با مرگ ستارگان
سه طریق برای مرگ ستارگان وجود دارد. ستارگانی که جرم آنها کمتر از 1.4 برابر جرم خورشید است. این ستارگان در نهایت به کوتوله‌های سفید تبدیل می‌شوند. ستارگانی که جرم آنها بیشتر از 1.4 برابر جرم خورشید است، در نهایت به ستارگان نوترونی و به سیاه چاله‌ها تبدیل خواهند شد.


مراحل پایانی عمر ستارگان
دیر یا زود سوخت هسته‌ای ستارگان به پایان رسیده و در این صورت ستاره با تراکم خود ، انرژی گرانشی به انرژی هسته‌ای غالب آمده و این تراکم (رمبش) تا تبدیل شدن الکترونهای آزاد ستاره به الکترونهای دژنره ادامه پیدا می‌کند، که در این صورت ستاره به یک ستاره کوتوله سفید تبدیل شده است. برخی از ستارگان از طریق انفجارهای ابر نواختری به ستارگان نوترونی تبدیل می‌شوند. هنگامی که ستاره در اواخر عمر خود باشد، به مراحل نواختر یا ابر نواختر می‌رسد.

در این مرحله ستاره از حداکثر انرژی خود استفاده می‌کند و این امر سبب می‌شود که شدت تابش نور آن بطور چشمگیر تغییر کند. در این حالت ستاره گرد و غبارهای (سحابیها) اطراف خود را می‌بلعد و این امر سبب می‌شود که بر ذرات تشکیل دهنده ستاره فشار وارد آید. ستاره حالتی پلاسمایی دارد و فشار ممکن است به حدی برسد که بر الکترونها و هسته‌های آن اثر کند و الکترون به پروتون برخورد کرده که در این برخورد به نوترون تبدیل می‌شود.

در طی این واکنش مقادیر زیادی امواج گاما تولید می‌شود. اگر تعداد نوترونهای تشکیل به قدری زیاد شوند که در این ستاره ، حجم نوترونها به 16 کیلومتر برسد در این هنگام ، چگالی این ستاره بسیار زیاد می‌شود، بطوری که می‌تواند نور را از مسیر خود منحرف و خمیده کند. در این مرحله ستاره به ستاره نوترونی تبدیل می‌شود.

اگر شعاع تعداد نوترونهای آن به بیش از 16000 کیلومتر برسد (البته در این افزایش شعاع ، نوترونها به هم فشرده هستند)، چگالی این ستاره به قدری زیاد می‌شود که می‌تواند نور را هم به خود جذب کند، که به آن سیاهچاله می‌گویند. سیاهچاله‌ها با جرم زیاد خود ، حجم کوچکی دارند. تشکیل سیاه چاله آخرین مرحله مرگ ستاره می‌باشد.

 

انواع سیاهچاله 

 سیاهچاله


1. شوارتس شیلید: ساده ترین نوع سیاهچاله‌هاست، بار و چرخش ندارد، تنها یک افق رویداد و یک فوتون کره دارد، از آن نمی توان انرژی استخراج کرد. شامل تکینگی ، نقطه‌ای است که در آن ماده تا چگالی نامحدود در هم فرو رفته است.
2. رایزنر- نورد شتروم: هم بار دارد وهم چرخش ، می تواند دو افق رویداد داشته باشد ، اما تنها یک فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی نقطه ای است که وجود آن در طبیعت نامحتمل است، زیرا بارهای آن همدیگر را خنثی می کنند.
3. کر: چرخش دارد، اما بار ندارد. بیضی و از بیرونی حد استاتیک است. منطقه تیره میان افق رویداد و حد استاتیک ارگوسفر است، که می توان از آن انرژی استخراج کرد. می تواند دو افق رویداد و دو حد استاتیک داشته باشد. دو فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی حلقه‌ای است.
4. کر- نیومان: هم بار دارد و هم چرخش ، همان سیاهچاله کر است، جز اینکه بار دارد، ساختارش شبیه ساختار سیاهچاله کر است. می‌توان از آن انرژی استخراج کرد. یک تکنیگی حلقه‌ای دارد.

 

بنظر پژوهشگران چهارنوع سیاهچاله همچنانکه ذکر شد می تواند وجود داشته باشند. مهمترین موضوع در باب سیاه چاله آنست که ، بدانیم ماده در داخل سیاهچاله‌ای که حاصل آمده است در نهایت به چه سرنوشتی دچار می شود؟ اختر فیزیکدانان می‌گویند:

اگر مقداری ماده به داخل حفره سیاه از قبیل آنچه که از یک ستاره وزین مرده بجای مانده بیندازید، نتیجه نهایی همواره الزاما یک چیز خواهد بود و تنها جرم ، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای که جسم با خود حمل می کند باقی خواهند ماند. اما اگر کل جهان به داخل حفره سیاه خود بیفتد، یعنی به شکل سیاهچاله در آید، دیگر حتی کمیاب بنیادی (جرم) ، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای نیز ناپدید می گردند.


 
مقدمه
طبق نظریه ، نسبیت عام ، گرانش انحنا دهنده فضا - زمان است. فضای حول ستاره به نحو بارزی خم می‌شود در لحظه‌ای که هسته ستاره تبدیل به حفره سیاه می‌شود. این جرم خطوط فضا زمان را مانند پیله‌ای به دور خود می‌پیچد. امواج نوری کم تحت زوایای خاصی به سمت سیاهچاله روان می‌شود. در سطح کره‌ای که هم مرکز نقطه یکتایی سیاهچاله است، تجمع می‌کنند. در فاصله معینی از سیاهچاله که بسته به جرم ستاره رمبیده دارد، جاذبه آنچنان زیاد است که نور نمی‌تواند فرار کند، به این فاصله افق حادثه گفته می‌شود.


 ساختار سیاهچاله‌ها
با حل استاتیک غیر چرخشی با تقارن کروی برای معادلات میدان انیشتین این نکته مشخص می‌شود که سیاهچاله‌ها که از یک سمت به صورت چاه عمل می‌کنند، در سطح دیگری بصورت چشمه عمل می‌کند. یعنی می‌تواند دو سطح مختلف فضا زمان را از جهانهای گوناگون یا دو نقطه بسیار دور از جهان خودمان را به هم متصل کند. که به این حالت کرم چاله یا پل انیشتین رزن گفته می‌شود.


سیاهچاله‌ها چگونه بوجود می‌آیند؟
هر چه ستاره‌های نوترونی بزرگتر باشد کشش جاذبه‌ای داخلی آن نیز بیشتر خواهد بود. در سال 1939 اوپنهایمر فکر کرد که نوترونها نمی‌توانند در برابر همه چیز مقاومت کنند. به نظر او اگر یک چیز در حال از هم پاشیدن بزرگتر از 2.3 برابر اندازه خورشید بود، آنگاه نه تنها الکترونها بلکه نوترونهای آن نیز در هم می‌شکست.

همچنین باید بدانیم که وقتی نوترونها در هم شکستند، دیگر هیچ چیز مطلقا وجود ندارد که از در هم پاشیدن ستاره جلوگیری کند. اگر شما خود را روی سطح یک توده در حال از هم پاشیدن تصور کنید، آنگاه شما با فرو ریختن آن جسم به مرکز آن نزدیکتر و نزدیکتر خواهید شد. و بنابراین نیروی جاذبه بیشتر و بیشتری را حس خواهید کرد. تا هنگامی که ستاره به مرحله کوتوله سفید برسد، شما بیش از 1.016 تن وزن پیدا خواهید کرد.


 وقتی که ستاره به در هم پاشیدن ادامه داد و از مرحله ستاره نوترونی هم گذشت و بطور کامل از هم پاشید، وزن شما از 15000 میلیون تن بیشتر و بیشتر خواهد شد. اگر سیاهچاله به اندازه کافی به ما نزدیک بود، می‌توانستیم نیروی جاذبه بر آن را حس کنیم. اما وقتی یک سیاه چاله در میان ستاره‌ها خیلی دورتر از ما قرار دارد، آیا می‌توانیم وجود آنرا اثبات کنیم؟ برای این منظور اخترشناسان دو راه آشکار شدن حدس می‌زنند.

 

• اول از روی جرم سحابی برای مثال اگر آنها جرمهای تمام ستارگان موجود در یک خوشه ستاره‌ای مرئی بطور قابل ملاحظه‌ای کمتر از جرم خوشه وجود داشته باشد، مرکز کهکشانها به عنوان مکانهایی تلقی می‌شوند که در آنها سیاهچاله‌ها وجود دارند. زیرا چگالی مواد در آنجا زیاد است.
• راه دوم نیز این بوده که اگر چه hc سیاهچاله‌ها هیچ تشعشعی خارج نمی‌شود، اما چیزهایی که در سیاهچاله‌ها سقوط می‌کنند. به هنگام سقوط اشعه ایکس از خود منتشر می‌کنند و هر چیز کوچکی که در سیاهچاله‌ها سقوط کند تنها مقدار کمی اشعه ایکس از خود منتشر می‌کند. این مقدار برای کشف آن در فاصله میلیونها میلیون کیلومتری کافی نخواهد بود.
در سال 1971 یک دانشمند انگلیسی به نام استفن هاوکینگ عنوان کرد که این واقعه بوجود آمدن سیاهچاله‌ها هنگامی که جهان نخستین انفجار بزرگ خود را آغاز کرد اتفاق افتاده است. هنگامی که تمامی مواد تشکیل دهنده جهان منفجر شد، مقداری از این مواد آن چنان به هم فشرده شدند که تبدیل به سیاهچاله گشتند. وزن برخی از این سیاهچاله‌ها ممکن است به اندازه وزن یک سیاره کوچک و یا از آن کمتر باشد و وی آنها را سیاهچاله کوچک نامید.


نتایج تحقیقات هاوکینگ
• سیاهچاله‌ها می‌توانند وزن از دست بدهند.
• مقداری از انرژی جاذبه‌ای آنها در خارج از محدوده شعاع شوارتز شیلد ستاره به ذرات ماده تبدیل می‌شود.
• ممکن است این ذرات به فضای بیرون بگریزند از این طریق مقداری از مواد تشکیل دهنده سیاهچاله‌های بزرگ که به اندازه یک ستاره وزن دارند، برای تبخیر همه مواد تشکیل دهنده‌اش میلیونها میلیون سال وقت لازم است. در حالی که در این مدت خیلی بیشتر از این مقدار ماده به آن اضافه می‌شود. بنابراین هیچگاه از طریق تبخیر وزن آن کاسته نمی‌شود.
• هر چه سیاهچاله کوچکتر باشد سرعت تبخیر آن بیشتر است یک سیاهچاله کوچک واقعی باید بیشتر از مقدار ماده‌ای که به خود جذب می‌کند وزن از دست بدهد. بنابراین سیاهچاله کوچک باید بوسیله تبخیر کوچکتر و کوچکتر شود و بالاخره هنگامی که دیگر خیلی خیلی کوچک شد یک مرتبه تبخیر آن حالت انفجاری به خود گرفته و تشعشعاتی حتی با انرژی بیشتر از اشعه ایکس منتشر کند. اشعه منتشر شده از این طریق اشعه گاما خواهد بود.
• سیاهچاله‌های کوچکی که 15 میلیون سال پیش هنگام نخستین انفجار بزرگ جهان ایجاد شده‌اند، اکنون ممکن است در حال ناپدید شدن باشند. هاوکینگ اندازه اولیه آنها و نوع اشعه گامایی را که هنگام انفجار تولید می‌کنند، حساب کرد.


مجهولات سیاهچاله‌ها
اگر ستاره شناسان بتوانند نوع پرتوهایی که هاوکینگ پیش بینی کرده است، شناسایی کنند، مدرک خوبی برای تأیید تشکیل و وجود سیاهچاله بدست خواهد آمد. اما تاکنون پرتوهای پیش بینی شده کشف نشده‌اند. با اینحال هر لحظه ممکن است این پرتوها شناسایی شوند. دلیل تابش اشعه ایکس از حفره سیاه این است که جرمی که توسط طوفانهای ستاره‌ای خود ستاره ، از سطح آن می‌گریزند، در فاصله مناسبی که به حفره سیاه رسیدند، توسط حفره شکار می‌شوند و در مداری به دور حفره شروع به چرخش کرده و به این ترتیب شکل یک دیسک عظیم را تشکیل می‌دهند.

با توجه به این نکته که لایه‌های داخلی‌تر دیسک سریعتر از لایه‌های خارجی می‌چرخند، در اثر اصطکاک لایه‌های مختلف دیسک گرم شده و شروع به تابش اشعه ایکس می‌کنند. به این دیسک ، دیسک تجمعی گفته می‌شود. این حالت برای اولین بار در ستاره دوتایی (دجاجه1-X) مشاهده شده است. احتمالا قطر خود حفره سیاه (قطر افق حادثه) 30 کیلومتر است و برای تمامی ستاره دوتایی سیاهچاله ساختمان به همین شکل است


مقدمه
شاید یکی از چالشهای بزرگ اختر فیزیک در این قرون موضوع جذاب سیاهچاله‌ها باشد. آنسوی افق رویداد بر هیچ شخصی مشخص نیست. شاید در آنسوی آن فضایی عمیق پنهان شده باشد، شاید این فضا آن حد بزرگ باشد که برای انسان قابل تصور نباشد. انسان از گذشته می‌دانسته که زمین کروی بوده و به عبارت بهتر مسطح نبوده و در واقع خمیده می‌باشد، به عبارت دیگر کره‌ای است که لبه ندارد. ما از روی آن نمی‌افتیم زیرا نیروی سحرآمیز گرانش هر کس و هر چیزی را محافظت می‌کند تا به سطح سیارات دیگر نیافتد.

پس از آنکه آلبرت انیشتین و نسبیت او پا به عرصه نهادند، به این موضوع پرداخته شد که فضا خودش خمیده است. حالا ما می‌دانیم که سفر به دریای بیکران فضا که ما به آن جهان می‌گوئیم در واقع به مکانی ژرف و عمیق است و اگر مسافری بدون اطلاع به آن سفر کند ممکن است به داخل اجرامی فوق العاده عظیم سقوط کند و زندگی را برای همیشه وداع گوید و با یک ریسک جانش را از دست بدهد. او به درون افقی کاملا" مخفی سقوط می‌کند و ما هنوز بطور کامل نمی‌دانیم که برایش چه پیش می‌آید، این افق وحشتناک متعلق به سیاهچاله است.

 
گرانش مهلک

 سیاهچاله

یک سیاهچاله یک جسم متناقض کیهانی است. یک ستاره تاریک ، یک جسم کاملا" نامرئی ، یک زندان برای نور. این جسم یک مرز دارد که هر چیز وارد آن شود بازگشتی نخواهد داشت، این مرز را افق رویداد می‌باشد. یک کره که هر چیز وارد آن شود برای ابدیت اسیر آن می‌شود، مکانی که دیگر امکان فرار از آن نیست. جایی که در آن سطح جامد وجود ندارد. در این هنگام هر چیز حتی نور مکیده می‌شود و فقط یک گرداب ژرف گرانشی مشاهده می‌شود، این اجرام بسیار بی رحم هستند و هر جیز را که به طرفشان بیاید جذب می‌کنند، در واقع آن جسم را برای همیشه از آمدش پشیمان می‌کند. ما از مرکز که تکینگی خوانده می‌شود اطلاعات چندانی نداریم، ولی می‌دانیم که در آنجا گرانشی مهلک حکم فرما است.

چهره این اجرام همیشه مخفی و پوشیده است. تکینگی آنها همیشه به صورت نقطه‌ای است که نیروی گرانش فوق العاده‌ای در آن متمرکز شده است. همه اجرام و امواج الکترومغناطیسی و انرژی که در سیاهچاله فرو افتاده‌اند در نقطه‌ای فوق العاده کوچک و فوق العاده چگال فشرده شده‌اند و گرانشی نامتناهی ایجاد می‌کنند. سیاهچاله‌ها عموما" گازهای میان ستاره را حریصانه می‌بلعند. فضا از وجود این اجرام متلاطم است و هم چنین زمان از وجود آنها فشرده می‌شود تا اینکه متوقف شود. چون نور نمی‌تواند از افق رویداد سیاهچاله عبور کند ما آن مکان را لبه جهان فرض می‌کنیم.


ستاره‌های تاریک
در سال 1784 جان میشل دانشمند بزرگ ولی فراموش شده قرن 18 که کشیش نیز بود؛ (در تاریخ علم دانشمندان بزرگی مشاهده می‌شوند که بدون اقتضا به شغلشان کارهای فوق العاده کرده‌اند) از سرعت گریز بعضی از اجرام تعجب کرد (سرعت گریز حداقل سرعتی است که نیاز است تا از سطح یک سیاره یا یک ستاره جدا شویم، در واقع سرعتی است که بتوانیم از گرانش آن فرار کنیم)؛ او می‌دانست که گرانش یک جسم به جرمش بستگی دارد، همچنین این موضوع را می‌دانست که سرعت نور بسیار زیاد است، ولی با این حال متناهی است.

او از این موضوع تعجب کرد که خورشید با این جرم باز هم قادر نیست نور را در سطح خود نگه دارد و نور از سطح آن می‌گریزد (می‌دانیم که سرعت نور 299792 کیلومتر بر ثانیه است که آن را 300000 کیلو متر بر ثانیه فرض می‌کنند و از این سرعت تقریبی بیشتر استفاده می‌کنند). میشل پاسخ به این صورت استنباط کرد که اگر خورشید در همین اندازه بود ولی جرمش 500 برابر بود، نور نمی‌توانست از سطح خورشید بگریزد. زیرا در این صورت گرانش آن بسیار می شد. چند سال بعد ریاضدان بزرگ فرانسوی لاپلاس بطور مستقل تنیجه را بطور یکسان شرح داد و بدین ترتیب مفهوم ستاره تاریک زاده شد.


جهان حفره‌ها
سیاهچاله ، این اجرام نادر و عجیب ، را می‌توان نتیجه تفکرات جوان باهوش آلمانی که در سال 1919 در دفتر ثبت اختراعات سوئیس مشغول به کار بود دانست. آلبرت اینشتن در سال 1919 تئوری نسبیت عام خود را که انقلابی عظیم در فیزیک نوین بود را ارائه کرد. آلبرت اینشتن پی برده بود که جهان اساسا" در مکانهای متفاوت نسبت به قوانین نیوتن قابل توضیح نیست. او گفت که سه بعد از فضا نمی‌توانند به صورت مجزا از بعد چهارم یعنی زمان باشند. او گفت که اینها باهم پیوسته هستند و آنها فضا - زمان نامید. این ساختار همانند یک ساختار نامرئی است که در واقع وجود دارد. او گفت که فضا نمی‌تواند مطلق باشد، بلکه پیوسته است. این بافت فضا زمانی می‌تواند خمیده شود و یا اینکه پیچ و تاب پیدا کند.

این بافت که می‌تواند جالب باشد فقط در صورتی می‌تواند مسطح و صاف باشد که هیچ چیز در روی آن وجود نداشته باشد. اگر جسمی جرم دار در روی آن وجود داشته باشد گرانش نیز وجود دارد و هر جا که گرانش وجود داشته باشد این بافت فضا - زمان خمیده می‌شود. این خمیدگی این بافت برای اجرام حکم می‌کند که چگونه حرکت کنند، در واقع می‌گوید که گرداگرد این فضا - زمان خمیده به سیر و سفر بپردازند. گرانش در تئوری نسبیت عام اثر هندسی جرم بر فضای اطراف خود است. اگر بخواهیم کمی ساده‌تر توضیح دهیم همین خمیدگی عامل ایجاد گرانش است.

انیشتین برای تصور این واقعیت فرض کرد که کاغذی دارد و آن کاغذ را ساختار فضا - زمان فرض کرد. او جسمی سنگین را در روی آن ماغذ قرار داد (آن جسم را خورشید در نظر گرفت) و دید که در ساختار کاغذ خمیدگی و فرو رفتگی ایجاد شده است. او گفت که این فضا زمان خمیده گرانشی تولید می‌کند که هر چه این خمیدگی بیشتر باشد گرانش نیز قوی‌تر خواهد بود. سرانجام در جهان اجرامی وجود دارند که این خمیدگی را به نهایت خود می‌رسانند و تمام مسیرها را بسوی خود خم می‌کنند و این اجرام حقیقتا" سیاهچاله‌های کیهانی هستند.


تولد ستاره
برای فهم مقیاس بزرگ در جهان باید مقیاسهای بسیار کوچک را درک کنیم. با باز کردن زندگی یک ستاره می‌توانیم زاده شدن یک سیاهچاله را به خوبی درک کنیم. ستاره‌ها زمانی پدید می‌آیند که ابری فوق العاده بزرگ از غبارهای کیهانی و هیدروژن در زیر بار گرانش خود فشرده شوند. در این صورت گرانش به همراه افزایش چگالی فزونی می‌یابد و بدین ترتیب فضا - زمان خمیده و خمیده‌تر می‌شود. پس مدتی گاز هیروژن در هسته متراکم می‌شود و در این تراکم شدید اتمها با یکدیگر برخورد می‌کنند و دمای آنها رفته رفته افزایش می‌یابد. زمانی که دمای هسته به 10 میلیون درجه رسید، پروتونهای هیدروژن در پی واکنشهای زنجیره‌ای همجوشی هسته‌ای به هلیوم تبدیل می‌شوند.

در هنگام این واکنشها مقداری از جرم نا پدید می‌شود که تبدیل به انرژی و امواج الکترومغناطیسی همچون نور می‌شوند. در این صورت یک جسم که همچون یک لامپ غول پیکر کیهانی است پدید آمده است و این آغاز زندگی یک ستاره است. هر ستاره‌ای که ما در آسمان مشاهده می‌کنیم در هسته‌اش واکنشهای عظیم همجوشی رخ داده است تا این نور تولید شود و به ما برسد. هنگامی که ستاره همانند خورشید درخشان و نورانی می‌شود، گرانش آن سعی می‌کند تا ستاره را هم چنان منقبض کند و در خود فرو کشد. اما واکنشهای عظیم هسته‌ای که در هسته ستاره انجام می‌شوند انرژی عظیمی تولید می‌کند و همین انرژی از در هم کشیده شدن ستاره و فرو ریختن آن جلوگیری می‌کند.

زمانی که ستاره مورد نظر (بسته به جرمش) سوخت خود را در چند میلیون یا چند میلیارد سال مصرف کرد و تمام هیدروژنها به هلیوم تبدیل شدند ستاره وارد مرحله جدید زندگی خود می‌شود. در این هنگام ستاره سعی می‌کند تا هلیوم تولید شده را به عناصر سنگین‌تر همانند آهن تبدیل کند، ولی این واکنشها چندان انرژی زیادی را تولید نمی‌کنند تا با گرانش به مقابله بپردازد. سر انجام پس از مدتی گرانش پیروز می‌شود و این پایان زندگی یک ستاره است. در این هنگام ستاره نسبت به جرمش می‌تواند به سه حالت تبدیل شود: کوتوله سفید ، ستاره نوترونی و سیاهچاله.


پیروزی نهایی گرانش 
 یک ستاره نوترونی در برابر فشار عظیم گرانش در برابر فشرده شدن مقاومت می‌کند. اما اگر باقیمانده هسته پس از انفجار بیش 3 برابر خورشید جرم داشته باشد، آنگاه دیگر شرایط کاملا" متفاوت می‌شود. در این شرایط حتی نوترونها از فشار بی وقفه گرانش نمی‌توانند در امان باشند. نوترونها در بی خبری هم چنان فشرده می‌شوند و هسته ستاره در زیر بار گرانش در فضای خودش از پای در می‌آید و از شکل می‌افتد و در این صورت جرمی بسیار ترسناک می‌شود. یک فرم تاریک که در قلب ستاره‌ها قرار داشته است و حال بی وقفه حرکت می‌کند و از فضای اطراف خود مواد را می‌مکد و آن را به درخشش وا می‌دارد. این اجسام گرسنه همان سیاهچاله‌ها هستند که در آنها گرانش به پیروزی نهایی رسیده است. هر چیز که به محدوده جادویی آن وارد شود برایش بازگشتی نخواهد بود و نخواهد توانست تا بگریزد و سرانجام آین جسم بلعیده می‌شود.

آن سوی تاریکی
لبه سیاهچاله را افق رویداد می‌خوانند، زیرا همه رویداد آن سوی آن بر ما پوشیده است و بر ما نامرئی است و فقط تا جایی ما حق مشاهده داریم که افق رویداد وجود دارد. در برخی از سیاهچاله‌ها ممکن است شعاع افق رویداد تنها چند کیلومتر باشد. هرگاه ستاره‌ای در مداری دوتایی با سیاهچاله‌ای قرار گیرد هر از چند گاهی مقداری از گازهای خود را برای سیاهچاله پرتاب می‌کند و سپس سیاهچاله آنها را بوسیله تکینگی می‌رباید ؛ همانطور که گفته شد تکینگی نقطه‌ای است که در آن چگالی بی‌نهایت است، در واقع جرم آن بی نهایت است ولی حجم آن بسیار بسیار کوچک است. تکینگی پایان علم است و در این مکان موجودیت فضا و زمان متوقف می‌شود و جایگزین آن جرم آشفته و خروشانی می‌شود که آن را اسفنج کوانتومی می‌نامند.

دانشمندان حدس می‌زنند این نقطه جایی باشد که قوانین انیشتین و نسبیت و مکانیک کوانتوم شکسته می‌شود. این حوضه چیزی است که کوانتوم گرانشی نامیده می‌شود، در این مکان از یافته‌های بسیار پیشرفته ریاضی استفاده می‌شود. گفته می‌شود که تکینگی وجود داشته است که جهان از آن آغاز شده است. در بسیاری از راههای رسیدن یک ستاره به تکینگی یک سیاهچاله فرو می‌ریزد و این معکوس بیگ بنگ است. ما نمی‌دانیم که در آن سوی افق رویداد چه می‌گذرد، شاید در آن سویش جهانی هم چون جهان ما پنهان باشد و شاید حتی این جهان نمونه‌ای از جهانهای موازی خود باشد.


سیاهچاله یا فیل سفید

 سیاهچاله

یک سیاهچاله شکار خود را با استتار استادانه خود بدست می‌آورد، جایی که از تاریکترین جاهای کیهان است. برای جستجوی یک سیاهچاله اول شما باید یک ستاره مرئی را بیابید که در مدار یک سیاهچاله به دام افتاده است؛ سپس شما باید چگونگی حرکت ستاره را مورد مطالعه قرار دهید. ستاره شناسان به نور ستاره‌ای که در مدار یار تاریک خود اسیر است توجه می‌کنند. یکی از بهترین نماینده‌ها برای این امر ستاره‌ای است که V404 گایگنی نامیده می‌شود. محاسبات نشان داده است که همدم مستتر V404 دوازده برابر خورشید جرم دارد. البته هنوز مجموع جرم آن بطور کامل مشخص نشده است. اما مدار هر سیاهچاله برای به دام انداخت یک سیاهچاله باید نامرئی باشد. یکی از این سیاهچاله‌ها می‌توانند در کمین ستاره‌ای پنهان شده باشد.


جارو برقی کیهانی
اگر چه سیاهچاله چنان قدرتی دارد که می‌تواند تمام اجرام را اعم از غبار و گاز را همانند جارو برقی به درون بکشد، ولی توانایی شکار کردن را ندارد. این چیزی بر خلاف اعتقادات ما است. ولی شاید اگر این موضوع را بدانیم بهتر به درک این مطلب کمک می‌کند. اگر ما در جای خورشید خودمان در مرکز منظومه شمسی سیاهچاله‌ای با همان جرم قرار دهیم نخواهد توانست زمین را جذب خود کند و فقط ما از نور خورشید محروم خواهیم شد. البته شما می‌توانید از زمین خارج شوید و رویدادهای جالبی را تجربه کنید. شما پس از نزدیک شدن به افق رویداد کشیده می‌شوید و لاغر به نظر می‌آیید، در این صورت شما می‌توانید پاهای خود را با طول به اندازه چند کیلومتر بیابید.

پس از ورود به افق رویداد شما به ذرات بنیادی تجزیه می‌شوید و در پرده تاریکی از نظرها ناپدید می‌شوید. همانطور که گفته شد پس از ورود به افق رویداد شما هرگز دیده نخواهید شد، زیرا زمان اتساع می‌یابد و فوتونهای حمل کننده تصویر شما نیز در دام چنین گرانش عظیمی خود را گرفتار می‌بینند و بسیار تقلا می‌کنند تا بدن شما را ترک کنند و به بیرون روند هر چند که چنین چیزی امکان پذیر نیست، یعنی اگر یک میلیون سال هم تلاش کند نمی‌تواند.


قلب تاریکی
بیشتر ستاره شناسان این امر را تصدیق می‌کنند که سیاهچاله‌های سنگین وزن در مرکز کهکشانهایی همچون راه شیری هستند. آخرین برآوردها نشان می‌دهد که اینگونه سیاهچاله را فوق العاده بزرگ یا سنگین می‌نامند که در کیهان موجود می‌باشند. در دهه 1950 با تلسکوپهای نوری امواج بسیار قوی دریافت کردند و آنها را با تلسکوپهای رادیویی مورد مطالعه قرار دادند. منابع جستجو شده همچون ستاره نورانی بودند و امواج بسیار قوی که آن را با نام " جت " می‌شناسیم را از خود ساتع می‌کردند. اینها نخستین اجرامی بودند که شناسایی شدند و سپس کوازار یا منابع رادیویی شبه اختری نامگذاری شدند.

کوازارها در قلب فعال کهکشان فعال قرار می‌گیرند و گازهای بسیار داغی که به گرد آن به چرخش در می‌آیند با سرعتی نزدیک به سرعت نور به چرخش در می‌آیند و درخشنده می‌شوند. جتهای عظیم ذرات باردار جریان هزار سال نوری هستند که به بالا و پائین فضا راه می‌یابند، درست همانند محور چرخها در اتومبیل و همچون موتوری که تمام فعالیتها بطور پنهانی در آن انجام می‌گیرد. با این تفاوت که در مرکز کهکشان سیاهچاله بسیار کوچک و فوق العاده چگال و فشرده است. در سیاهچاله‌های سنگین‌تر گازهای دور آنها با سرعت بیشتری می‌چرخند. دانشمندان با تخمینهایی که زده‌اند اینگونه کهکشان پنج هزار میلیون برار خورشید جرم دارند.

فرضیه ساخته شدن این کهکشانها و سیاهچاله‌هایشان بدین صورت است که می‌گوید این کهکشانها از چرخش عظیم ابری از گاز بوجود می‌آید که همین ابر پس از مدتی تبدیل به میلیونها و یا میلیاردها ستاره می‌شود؛ در مرکز جایی که گازها متمرکز شده است ماده کافی برای ساخته شدن میلیونها و یا میلیاردها ستاره وجود دارد و پس مدتی اینها دست خوش تغییراتی می‌شوند که توسط گرانش فرو می‌ریزند و سیاهچاله‌ای فوق العاده بزرگ را پدید می‌آورند. در صورتی که همان حفره ایجاد شده هنوز در مرکز کهکشانها قرار دارد و از گازها مصرف می‌کند. پس از مدتی که تمام ستاره‌ها را بلعید، سیاهچاله به حالت خاموشی و آرامی فرو می‌رود و نسبتا" به آرامی هسته کهکشان را ترک می‌کند. این تئوری درست است، زیرا در حال حاضر سیاهچاله‌ها در مرکز کهکشانها قرار دارند.


ستاره پنج پر(نماد شیطانی یا الهی)
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠  

ستاره پنج پر یکی از قدیمی ترین نماد های جهان است و تقریبا چهار هزار سال پیش از مسیح نیز استفاده می شده. ستاره پنج پر نماد مادینه هر چیز است و مورخان مذهبی به آن نماد «مادینه مقدس» و یا «رب النوع الهی» می گویند.


اما منشا ترسیمی آن به مسیر حرکت سیاره ناهید باز می گردد، به این خاطر که ناهید هر چهار سال یکبار در آسمان ستاره پنج پر کاملی را رسم می کند. قدما چنان از این ویژگی ناهید تعجب کردند که این سیاره پر درخشش و ستاره پنج پرش را نماد عشق و کمال زیبایی بر شمردند و جالب است که بدانید یونانی ها برای سپاس از این جادوی ونوس دوره های چهار ساله را برای المپیک انتخاب کردند. یعنی المپیک وقتی اتفاق می افتد که ناهید در مسیر حرکتی اش یک ستاره پنج پر کامل را رسم کرده باشد!


تفسیر شیطانی از ستاره پنج پر یک اشتباه تاریخی است و کلیسای مسیحیت برای سرکوب نماد های الهی و مذاهبی که طبیعت را ستایش می کردند (و صد البته با توسل به زور و خونریزی) سعی کرد که معنای آن را عوض کند و برای جذب توده ها به دین مسیح، نماد های الهی و باور های قدیمی مردم را به عنوان نماد هایی شیطانی جا زد.


ستاره پنج پر، درست بر خلاف ستاره داوود، در اذهان عموم مردم جهان به عنوان یک نماد شیطانی شناخته می شود و کمتر کسی از پیشینه به شدت مذهبی این علامت اگاه است


پنتاگرام یکی از قابل توجه ترین، قویترین و پایدارترین نمادها در تاریخ بشر است. پنتاگرام در لغت به معنای ستاره ی پنج رأس یا شکل پنج ضلعی است. این علامت تقریبآ برای همه ی فرهنگ های باستانی مهم بوده است. از مایان ها در امریکای لاتین تا هند، چین و مصر. پنتاگرام به صورت حکاکی شده روی دیوارهای غارهای عصر نو سنگی یافت شده است. در نقاشی های بابلی ها نیز جایی که این نشان بر جای گزارده شده سیاره ی زهره مسیرش را طی می کند، و این علامتی سری از الهه ی Ishtar می باشد. در کتاب های مقدس آسمانی به خصوص کتاب عبری یهودیان، تورات پنتاگرام بسیار مورد توجه قرار گرفته و به وفور به آن مراجعه شده است. اما با این وجود، چرا امروزه پنتاگرام شهرتی شیطانی دارد؟


کلمهٔ «پنتاگرام» از کلمهٔ یونانی منشا گرفته‌است که به معنی پنج خط است.

 


پنتاگرم به عنوان سمبلی ارزشمند در یونان و بابل قدیم مورد استفاده قرار میگرفته، پنتاگرم دارای گرایشات جادویی نیز می‌باشد. بسیاری از کسانی که پیرو نوپگانیسم یا مهرپرستی هستند از این سمبل استفاده می‌کنند.


پنتاگرم ید طولایی در رابطه با سیاره ونوس (زهره) دارد و آن را سمبل این سیاره می‌شمارند، سیاره زهره نماد مادینه مقدس است که در مسیحیت آن را مریم مجدلیه (که بعد از افشا گری‌ها کتاب راز داوینچی اثر دن براون بیشتر مرسوم شد) و در ایران باستان آناهیتا (که بعضی به صورت کلی آن را ننه یا ننه خاتون نیز مینامند)، و همچنین رابطه مستقیمی با فراماسونی‌ها یا شوالیه‌های معبد (Knights Templar) دارد که آنها نگه دارنده راز جام مقدس هستند) و همچنین سیاره ونوس هر هشت سال شکل ستاره پنج پر را می‌پیماید یعنی چرخشش چنین شکلی را به وجو می‌آورد.


اولین استفاده از ستاره پنج پر به پنج هزار سال پیش در بین‌النهرین در نزد سومریان بر میگردد. سومریان آن را به عنوان کلمه UB به معنی گوشه به کار میبردند. در سومریان ستاره پنج پر در شماره ۳۰۶ بود، پنج گوشه ستاره پنج پر به معنی جوپیتر، عطارد، مریخ، ساترن، و زهره است به معنی ملکه بهشت (Ishtar).


اولین پنتاگرام ها به صورت حکاکی شده درون غارهای عصر حجر یافت شدند. در حالی که بشر در آن زمان به برخی معانی روحانی و غیر مادی اعتقاد داشت، اما معنا و مفهوم ستاره برای بشر اولیه یک راز است. در تمدن هایی که بعدها به وجود آمدند، پنتاگرام معانی گوناگونی را در برداشت که معمولآ این معانی نجومی یا مذهبی بودند. ستاره ی پنج رأس در متن های سومری برای نشانه گذاری مسیرهای نجومی به کار می رفت و پنج سیاره ی قابل رویت را نشان گذاری می کرد.


مطابق با عقاید فیثاغورث ریاضیدان و فیلسوف یونانی، پنج عدد انسان است، به خاطر تقسیم بندی پنج قسمتی بدن، و همچنین تقسیم بندی پنج قسمتی یونانیان باستان از روح. با توجه به گفته های فیثاغورث پنج گوشه ی پنتاگرام هر کدام نشان دهنده ی یکی از پنج عنصری هستند که انسان را تشکیل می دهند، یعنی آتش، آب، هوا، زمین و روح که به ترتیب تشکیل دهنده ی انرژی، مایع، نفس، جسم و ذهن انسانند. پیروان فلسفه ی فیثاغورث، پنتاکل* را به عنوان Hygeia یا همان رب النوع تندرستی مقدس می دانند.


این شیوه ی نشان پردازی یا همان نمایش به وسیله ی علائم منحصر به فرد، قرن هاست که پا بر جا مانده است و به طرز شگرفی بر تئولوژیهای سنتهای گوناگون تاثیر گذاشته است. مسیحیان اولیه پنتاکل را به عنوان نشانه ای از جراحت های مسیح بر سر می گذاشتند. در قرن های بعد، پنتاکل در بسیاری از عقیده ها و باورهای سری و اسرار آمیز دوره ی رنسانس و قرون وسطی نماد مهمی به شمار می رفت.

 


Kabbalistic های مسیحی، کسانی بودند که تلاش می کردند تا از عرفان و تصوف یهودی استفاده کنند تا بدین وسیله الوهیت مسیح را اثبات کنند. آنان شیفته ی پنتاگرام شده بودند. پنتاگرام برای آن ها نمادی از مسیح و اشاره ای به روح مقدس در جسم بود. شاهکار محبوب Gematric اضافه کردن حرف عبری Shin به کلمه ی چهار حرفی YHVH بود. حرف Shin در زبان عبری نشان دهنده ی آتش و روح مقدس عید پنجگانه* است و کلمه ی YHVH در زبان کتاب مقدس** به معنی خداست. (YHVH، به رایج ترین صورت Jehovahتلفظ می شود.) که حاصل آن کلمه ی YHShVH می شود. این کلمه به معنی Yheshua یا همان Jesus (عیسی) است. او بدین وسیله بین ستاره ی پنج رأس، عید پنجگانه، عیسی مسیح و خدا رابطه برقرار کرد.


چندین رابطه بین پنتاگرام و مسیحیت وجود دارد. پیش از به صلیب کشیده شدن مسیح، پنتاگرام یک نشان رجحان یافته برای آرایش کردن و زینت دادن جواهرها و طلسم های مسیحیان اولیه بود. این علامت که به راحتی و در یک حرکت پیوسته ی قلم کشیده می شد، با پنج زخم مسیح آمیخته شده بود. پنتاگرام همچنین برای یک فرقه ی نهانی عرفانی مسیحی نمادی از Isis، الهه ی حاصل خیزی و Venus اصلی ترین رب النوع مونث بود. فرقه ای که به صورت پنهان در نقاط مختلف در سراسر تاریخ مسیحیت وجود داشت.


در حال حاضر رایج ترین مذاهبی که پیروان آن از پنتاگرام استفاده می کنند گروه های Wiccan, Neopagan و Satanic هستند. در اغلب عقاید و رسوم Wiccan و Neopagan معنای نمادی پنتاگرام از مراسم جادوی تشریفات قرون وسطی و چهار عنصری که به وسیله ی روح حکومت می شدند، منتج می شود. در برخی از این رسوم همچنین پنتاگرام می تواند نمایانگر یگانگی نوع بشر و قلمرو روح باشد. ستاره ی پنج پر پایین رأس نمادی از خدای شاخدار Wicca است. در عقیده ی Kabbalistic یهودی، که بسیاری از اندیشه ها و ایده های فیثاغورثی را قرض گرفته، پنتاگرام نشان دهنده ی پنج حقیقت برتر در زندگی است: عدالت، رحمت، دانش، ادراک و شکوه ماورایی و مافوق جهان مادی. پنتاکل نوک پایین چیز جدیدی نیست و لزومآ شیطانی هم نیست، در حالی که اینگونه به نظر می رسد. اشکال تاریخی پنتاگرام به همان اندازه که نوک بالا بودند، نوک پایین هم بودند و فرق یکی با دیگری به وسیله ی انسان های باستان به خوبی نشان داده نشده است. حتی امروز نیز، یک شخص الزامآ نباید پنتاگرام نوک پایین را Satanic بداند، چنانکه پنتگرام در عقاید Masonic و Wiccan نیز سرپایین است.


سیاره مشتری
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  

مشتری پنجمین سیاره نزدیک به خورشید و اولین غول از چهار غول گازی است. مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی بوده و جرم آن از تمام سیارات دیگر بیشتر است. حجم این سیاره 1300 برابر زمین، و جرم آن دو و نیم برابر جرم تمامی سیارات منظومه شمسی است. ابرهای انواری شکل مشتری غالباً از گازهای هیدروژن و هلیوم تشکیل شده اند. جو درونی سیاره حدود 1000 کیلومتر (600 مایل) پایین تر از ابرها شروع می شود که در این نقطه گاز هیدروژن به مایع تبدیل می گردد. در اعماق پایین تر، هیدروژن حالت فلزی دارد. در مرکز مشتری، هسته ای سنگی و بسیار داغ وجود دارد که حرارتش به 3500 درجه سانتی گراد (63000 درجه فارنهایت) می رسد.

 مشخصات سیاره مشتری

 

 


لکه سرخ بزرگ

 

لکه سرخ بزرگ، یک ناحیه واچرخه ای بزرگ (نوعی گردباد) در ابرهای فوقانی سیاره مشتری است. از زمان کشف این لکه تا کنون، بارها دیده شده که قطر آن تا سه برابر قطر زمین افزایش یافته است. جریانهای چرخان گاز که در این لکه وجود دارند، فسفر را ار جو تحتانی به بالا مکیده و باعث قرمز یا صورتی شدن لکه می شوند. این لکه از محیط اطراف خود بلندتر و سردتر است و هر 12 روز زمینی، یک دور در جهت عکس عقربه های ساعت به دور خودش می چرخد.

 

حلقه های مشتری

 

منظومه حلقه های مشتری در سال 1979 توسط کاوشگر فضایی ویجر 1 کشف گردید. سه حلقه مشتری به ترتیب زیر نامگذاری شده اند:

حلقه هاله به عرض 22800 کیلومتر (14170 مایل). حلقه اصلی که حلقه ای باریک و درخشان است به عرض 6400 کیلومتر (3980 مایل). و حلقه تار عنکبوت «گسامر) که رقیق ترین و عریض ترین حلقه می باشد به عرض 8500 کیلومتر (53000 مایل).

زیر نویس عکس
حلقه تار عنکبوت که در این تصویر ساختگی به رنگ آبی کمرنگ دیده می شود ، از حلقه اصلی که مشتری را احاطه می کند بیرون زده است .

 

قمرهای مشتری

 

 مقاله نجوم - قمر های مشتری

 


شانزده قمر مشتری به چهار گروه چهارتایی تقسیم می شوند . گروه اول در فاصله حدود 130000 کیلومتری (80000 مایل). گروه دوم در فاصله حدود 200000 کیلومتری (125000 مایل). گروه سوم در فاصله 9 میلیون کیلومتری (6/5 میلیون مایل). و گروه چهارم در فاصله ای نزدیک به گروه سوم قرار دارند. جهت چرخش تمام گروهها بجز گروه چهارم، همان جهت چرخش مشتری است. همه قمرهای مشتری بجز قمرهای گروه دوم، کوچک هستند. قمرهای گروه دوم که گالیله ای نام دارند هم اندازه ماه زمین هستند.

زیرنویس عکس
گانیمید ، یک قمر گالیله ای چهار قمر بزرگ مشتری که توسط گالیله (1642-1564) کشف شدند ، قمرهای گالیله ای نامیده می شو ند .

سیاره مشتری دارای بزرگترین قطر و بیشترین جرم در میان تمام سیارات منظومه شمسی است. استوای مشتری 11 برابر استوای زمین است. این سیاره سریعتر از سایر سیارات به دور خود می چرخد. دوره چرخشی مشتری نصف دوره چرخشی زمین است. 

 مشخصات سیاره مشتری

 

مغناطو کره مشتری
مقدمه


مغناطو کره برجیس دارای دنباله ای دراز است که تا 750 میلیون کیلومتری پشت سیاره در فضا کشیده شده و قسمت مقابل آن بین 50 تا 100 برابر شعاع مشتری رو به خورشید پیش آمده و سپری را به نام مغناطو خم در برابر ضربات باد خورشیدی پدید آورده است. ذرات باد خورشیدی که دارای سرعتی برابر 1.500.000 کیلومتر در ساعت هستند، پس از برخورد با سپر مغناطو کره از سرعتشان بشدت کاسته می‌شود و در مقابل دما را تا میزان ده برابر وضع طبیعی فزونی می‌بخشند. اندازه گیریهائی که بوسیله فضاناوهای ویجر بعمل آمده ، افزایش دمای منطقه مزبور را بین 300 تا 400 میلیون کلوین نشان می‌دهد که بالاترین رقم دما در منظومه خورشیدی است. (البته به غیر از خورشید)

 

 

 

 

 

 

 


کمربندهای تشعشعی


پیرامون کره برجیس را کمربندهایی همانند کمربندهای وان آلن پوشانیده است. کمربندهای مزبور که شعاع آنها 20 برابر شعاع مشتری است، ذرات پر انرژی بسیار زیادی را در خود به دام انداخته و محدوده خطرناکی را برای سفرهای فضایی پدید آورده‌اند. توان کمربندهای تشعشعی برجیس آنچنان است که دستگاهای حساس فضا ناوها را هدف بمباران پروتونها و الکترونهای بسیار پر انرژی قرار داده و ارتباط رادیویی و مخابراتی آنها را مختل می‌سازد.

 


محیط مغناطیسی برجیس

 


میدان مغناطیس مشتری گاه گاه ذرات به دام افتاده‌ای را که فعالترین ذرات شناخته شده در طبیعت هستند، از خود رها می‌سازد. ذرات مزبور که سرعتشان با سرعت نور برابری می‌کند، از پروتون و نوترون هسته‌های اتمی ترکیب یافته و توان آنها به حدی است که حتی فضای زمین را نیز متأثر می‌سازند. تا چندی پیش تصور چنان بود که بیشتر پرتوهای کیهانی از خارج از منظومه خورشیدی سرچشمه می‌گیرند، ولی امروزه ثابت شده که پرتوهای مزبور عمدتاً از برجیس گسیل می‌گردند و با پیمودن حدود 700 میلیون کیلومتر ، خود را حتی به مدار سیاره تیر یا عطارد نیز می‌رسانند. پرتوهای کیهانی برای مسافران فضایی زیان بخش بوده و اندامهای زیستی را نابود می‌سازند. خوشبختانه کمربندهای حفاظتی وان آلن همچون سپری از عبور پرتوهای مزبور جلوگیری کرده و حیات زمینی را در پناه خویش قرار می‌دهند.


مشتری و قمر یو


از 16 قمر شناخته شده برجیس ، هفت تای آنها در محدوده مغناطو کره سیاره مزبور قراردارند که دورترین آنها کالیستو است که در لبه خارجی محدوده به گرد مادر خویش گردش می‌کند. به همین مناسبت اقمار مزبور همواره هدف بمباران الکترونها و پروتونها و ذرات پرتوان گسیل شده از مشتری قرار گرفته و فرسایش حاصله از این بمبارانها ، سطح آنها را تقریباً هموار ساخته است. این وضعیت به ویژه در قمر یو IO که یکی از چهار قمر بزرگ مشتری به شمار می‌آید، محسوس‌ترین است.

فعل و انفعالات مزبور باعث می‌گردد تا علاوه بر پیرامون یو که از جوی مرکب از ابرهای سدیم و پتاسیم و منیزیوم پوشیده شده ، سراسر مدار قمر مزبور نیز از اثرات تشعشعی متأثر گردد. کارشناسان اعتقاد دارند که مشتری و قمر یو بوسیله یک کمان الکتریکی بسیار نیرومند به توان 5 میلیون آمپر و اختلاف سطح (اختلاف پتانسیل) 400 هزار ولت که 70 بار بیشتر از مجموع نیروهای الکتریسیته تولید شده بوسیله کلیه کشورهای جهان زمینی است، به یکدیگر پیوسته‌اند. یکی از مهمترین آثار نیروی مزبور ، ایجاد دمای موضعی در سطح قمر یو است که به فعالیتهای آذرین قمر مزبور منجر می‌گردد. موادی که از آتشفشانهای یو به خارج پرتاب می‌شوند، توده انبوهی از غبار و دی اکسید گوگرد یونیده را به فضا روان ساخته و یک پلاسمای حلقوی روی مدار قمر مزبور و همچنین در پیرامون سیاره مشتری پدید می‌آورند.

 

در برخورد فضا ناو ویجر 1 بامداد مزبور ، وجود اکسیژن و گوگرد یونیده ، کاملاً تأیید گردید و دمای پلاسمای مورد بحث معادل کلوین ثبت شد. آزمایشها نشان می‌دهند که از زمان مأموریت پایونیر تا سفر ویجر 1 که 4.5 سال به درازا کشید، تغییرات قابل ملاحظه‌ای در محیط مشتری پدید آمده و تغییرات بیشتری نیز در سفر ویجر 2 مشاهده گردیده است. طی این تغییرات ، پرتو افشانی کمان پلاسمای قمر یو به دو برابر آخرین یافته و در مقابل دما کاهش یافته است. این دگرگونی مؤید آن است که کمان مزبور کاملاً با فعالیتهای آخرین یو در ارتباط بوده و لازم است یون گوگرد و اکسیژن به کمان مزبور ترزیق گردد تا کیفیت و کمیت آن همچنان محدود بماند.


مشتری و امواج رادیویی


قبلاً اشاره شده که برجیس امواج رادیویی گسیل می دارد. در حقیقت امواج مزبور شباهتی به علائم متداول رادیویی ندارند، بلکه همانند صداهای حاصله از پارازیتهای رعد و برق و یا امواج مزاحمی هستند که گاه هنگام اجرای برنامه‌های عادی رادیویی به گوش می‌رسند. امواج رادیویی گسیل شده از برجیس که از هر صدائی غیر از صدای خورشید بزرگتر است به سه نوع دکامتری ، دسی متری و حرارتی طبقه بندی می گردند.
امواج دکامتری که طول موج آنها بین 7.5 تا 700 متر است. بلندترین امواج الکترومغناطیس گسیل شده از مشتری است و امواج ناپیوسته‌ای می‌باشد که نوسانهای آن بوسیله انفجارهای پراکنده بریده شده و قاعدتاً بین چند دقیقه تا چند ساعت به درازا می کشد. بررسی امواج دکامتری نشان می دهد که سیاره مزبور زا چرخش ویژه‌ای بنام سیستم III برخوردار است که مدت آن 9 و 55 دقیقه و 29.710 ثانیه یا 870.536 درجه در یک روز است.

سیستم III که در واقع معرف چرخش مغناطو کره مشتری است در اندازه گیریهای دقیق کاربرد مهمی دارد. امواج دسی متری امواجی هستند که طول فرکانس آنها از 7.5 متر کمتر است و بر خلاف امواج دکامتری از فرکانسهای پیوسته‌ای برخوردارند. امواج حرارتی که طول موج آنها بیش از چند سانتیمتر نیست، از دمای سیاره حکایت کرده و اطلاعات جامع و نسبتاً دقیقی در زمینه دمای سطح ظاهری مشرتی در اختیار می‌گذارند.


جو مشتری


همانطوری که ظاهراً نیز به نظر می‌رسد، سیستم جوی مشتری نه تنها با سیستم جوی زمین بلکه با سیستم جوی دیگر سیارات خاکی مانند ناهید و بهرام به کلی متفاوت است. مشتری سیاره‌ای است که از گاز و مایع و که فاقد پوسته جامد بوده و برخلاف زمین اختلافی میان دمای استوایی و قطبی آن وجود ندارد و از جابجایی سیستمهای قطبی و نیمگانی و بر عکس در آن خبری نیست. مشتری همچنین بر خلاف زمین که دمای سطحی خویش را از خورشید دریافت می‌دارد، سیاره‌ای است که از دمای درونی برخوردار است و فقط اندکی از دمای خورشیدی بهره‌مند می‌گردد. و سرانجام سرعت چرخش 10 ساعته مشتری را که نقش عمده‌ای در شکل گیری ابرها بر عهده دارد، نیز نباید فراموش کرد. پژوهشهای سالهای اخیر نشان می‌دهد که نوارها یا رگه‌های سطحی برجیس و همچنین عوارضی چون لکه‌های سرخ از عدم ثبات جو مشتری حکایت می‌کنند.


مرگ بزرگترین ستاره کهکشان راه شیری !!!!!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠  

بزرگ ترین ستاره کهکشان ما در داخل یک پیله قرار دارد و این پیله به شکل توپ راگبی است. از سال ۱۸۹۱ تا به حال ستاره ETA Carinae متحمل انفجارهایی تماشایی شده است. ستاره شناسان از اتفاق هایی که در این ستاره غول آسا روی می دهد، بسیار متعجب شده اند.

با وجود تلاش بسیار زیاد دانشمندان، جزئیات این ستاره ناپایدار به خاطر فاصله بسیار زیاد آن از زمین، تا به حال فاش نشده است. این ستاره عظیم که در فاصله ۷۵۰۰ سال نوری از زمین قرار دارد، توسط توده های عظیمی از گاز و گرد و غبار کهکشان راه شیری احاطه شده است.دو توده ابری بزرگ به شکل قارچ از این ستاره خارج شده است که هر کدام از این توده های ابرمانند، صدها برابر بزرگ تر از کل منظومه شمسی ما هستند.

اما اخیرا و برای اولین بار به کمک تداخل سنجی مادون قرمز با استفاده از ابزار VINCI امکانات جدیدی برای بررسی هرچه دقیق تر ستاره فراهم شده است. یک تیم بین المللی از ستاره شناسان به کمک ابزار جدید، روی قسمت های داخلی ناحیه ابرمانند متمرکز شدند. روی وان بوکل (Roy Van Bockel) رهبر تیم مذکور می گوید: نتایج به دست آمده از مشاهدات اخیر نشان می دهد که گازهای اطراف ستاره به شدت در حال امتداد یافتن هستند. از طرف دیگر خود ستاره هم به خاطر چرخش بسیار سریع به دور خودش، بسیار ناپایدار شده است.

ETA Carinae درخشانترین ستاره شناخته شده در کهکشان راه شیری است و می توان گفت که یک ابرغول واقعی است. این ستاره ۱۰۰ بار سنگین تر از خورشید است، اما درخشندگی آن ۵ میلیون برابر خورشید است.

اکنون این ستاره به آخرین مرحله از زندگی خود نزدیک شده است و لحظه به لحظه فوران های مهیبی را تحمل می کند. یکی از انفجارهای بزرگ در سال ۱۸۴۱ روی داد و باعث شد که توده ای ابری به شکل دو قطبی زیبایی ایجاد شود. توده مذکور را Homunculus می نامند.

در شبی که انفجار مذکور روی داد، ETA Carinae دومین ستاره درخشان در آسمان آن شب بود، و تنها ستاره روشن تر از غول بزرگ ستاره شباهنگ (Sirius) بود.این ستاره چنان بزرگ است که اگر در مرکز منظومه ما واقع می شد مرکز منظومه تا مدار مشتری را به خود اختصاص می داد.

البته این اندازه بزرگ گاهی هم دچار تغییر می شود، زیرا لایه های بیرونی ستاره پیوسته در حال پرتاب شدن به فضا هستند. علت این واقعه، فشار ناشی از برخوردهای فوتونی مربوط به اتم های گازی داخل ستاره است.می دانیم که بسیاری از ستارگان و از جمله خورشید رفته رفته جرم خود را از دست می دهند و انرژی را به صورت بادهای ستاره ای تابش می کنند.

اما کاهش جرم در ستاره ابرغول بسیار فشرده تر از حد معمول است. این ستاره در هر سال جرمی معادل ۵۰۰ برابر جرم زمین را از دست می دهد. در این حالت بسیار سخت است که میان خود ستاره و ابرهای گازی که اطراف ستاره را در بر گرفته است، مرزی قایل شد. VINCI NAOS- CONICA دو دستگاه حساس به تابش پرتو مادون قرمز هستند که روی تلسکوپ بزرگ ESO در رصدخانه پارانال (Paranal) نصب شده اند. با استفاده از این ابزارها، ناحیه اطراف ستاره که همان محوطه گازی است، مورد بررسی قرار گرفت.

ستاره شناسان با مشاهده داخلی ترین قسمت های ناحیه ابری اطراف ستاره، توانستند بعضی از ترکیبات این محوطه را شناسایی کنند.تیم ستاره شناسان ابتدا از دوربین اپتیکی قابل تنظیم ابزار NAOS- CONICA که روی یک تلسکوپ ۲/۸ متری نصب شده است برای تصویربرداری از فضای اطراف ستاره استفاده کردند.

تصویر حاصل از این روش نشان داد که ناحیه مرکزی توده سحابی از ماده ای پر شده است که شبیه یک چشمه نور نقطه ای به نظر می رسد و اطراف آن را حباب های نورانی بسیار زیادی فرا گرفته است. در قدم بعدی برای به دست آوردن منظره ای واضح تر، ستاره شناسان از تداخل سنجی استفاده کردند.

در این تکنیک از دو یا چند تلسکوپ برای به دست آوردن تفکیک زاویه ای استفاده می شود. اگر از تکنیک فوق استفاده نشود برای به دست آوردن تفکیک زاویه ای مشابه باید تلسکوپی به قطر فاصله میان تلسکوپ های به کار رفته استفاده شود. برای بررسی دقیق روشنایی ستاره، تلسکوپ های ۲/۸ متری کارایی لازم را نداشتند و همین امر باعث روی آوردن ستاره شناسان به استفاده از تداخل منبع VINCI بود.

طی شب های متعددی، دو تلسکوپ کوچک ستاره ETA Carinae را زیرنظر داشتند و پرتوهایی را که از ستاره دریافت می کردند به یک کانون مشترک می تاباندند. با این ترفند، سنجش اندازه زاویه ای این ستاره میسر شد. با این روش ها دانشمندان توانستند که در تصاویر گرفته شده ناحیه مربوط به فضای ابری اطراف ستاره را شناسایی کنند و با حذف آن از تصویرهای به دست آمده شکل واقعی ستاره نمایان شد.

با استفاده از تکنیک های نوین ستاره شناسان موفق شدند اطلاعات فضایی را در مقیاس ۰۰۵/۰ آرک ثانیه با جزئیات کامل به دست آورند این مقدار معادل ۱۱ واحد نجومی است و هر واحد نجومی برابر ۱۶۵۰ میلیون کیلومتر است. با این محاسبات بود که معلوم شد اندازه واقعی شعاع ستاره از مرکز منظومه ما تا مدار مشتری است.

اگر بخواهیم مثالی ساده برای درجه تفکیک به دست آمده بزنیم می توان گفت که این کار ستاره شناسان معادل تشخیص یک تخم مرغ از توپ بیلیارد از فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری است.مشاهدات VLTI مایه تعجب هرچه بیشتر ستاره شناسان شد. آنها دریافتند که گاز اطراف ستاره به طرز شگفت آوری در حال امتداد یافتن است. این امتداد متقارن نیست و در طول دو محور انجام می شود، به طوری که امتداد در راستای یکی از محورها یک ونیم برابر محور دیگر است.

باتوجه به تئوری های جاری، ستاره ها بیشتر جرم خود را در ناحیه استوایی از دست می دهند. این وضعیت به این خاطر است که در ناحیه استوایی گاز خارج شونده از ستاره به خاطر نیروی گریز از مرکز شتاب بیشتری به دست می آورد.

اگر وضعیت گفته شده درباره ETA carinae هم درست باشد، باید محور چرخش ستاره که از قطب های ستاره می گذرد، عمود بر ابر قارچی شکل باشد. اما از طرف دیگر غیرممکن به نظر می رسد که ابرهای قارچی همانند پرهای چرخ در اطراف ستاره باشند درواقع توده گازی خارج شده از ستاره در سال ۱۸۴۱ به شکل حلقوی یا هلالی بود.سرنوشت این قبیل ستاره های بزرگ توسط نظریه پردازان پیش بینی شده است. فرض قوی این است که ستاره به خاطر چرخش سریع از حالت کروی خارج خواهد شد و پهن تر خواهد شد در نتیجه نقاطی که به مرکز ستاره نزدیک تر می شوند بیشتر گرم می شوند، زیرا به نواحی گداخت نزدیک تر می شوند.

در نتیجه لایه های بیرونی در این محوطه ها گرمای بیشتری به دست خواهند آورد و با شتاب بیشتری نسبت به ناحیه استوایی از ستاره جدا خواهند شد. با فرض اینکه این مدل درست باشد ستاره شناسان سرعت چرخش ستاره به دور خودش را حساب کردند. نتیجه محاسبات نشان دادند که ستاره با سرعتی معادل ۹۰درصد سرعت ماکزیمم در حال چرخش است. سرعت ماکزیمم، سرعتی است که اگر ستاره به آن سرعت برسد، متلاشی خواهد شد. پس این ستاره به پایان عمر خود بسیار نزدیک شده است.

ETA Carinae انفجار مشابه دیگری را در سال ۱۸۹۰ تجربه کرده است و اینکه انفجارهای مشابه دیگر چه موقع روی خواهند داد هنوز به درستی معلوم نیست. اما آنچه که قطعی است این است که این غول بزرگ بسیار ناپایدار شده است و مدت زیادی دوام نخواهد آورد. در حال حاضر این ستاره جرم خود را با چنان سرعت زیادی از دست می دهد که حتی اگر متلاشی نشود تمام جرم آن ظرف ۱۰۰ هزار سال آینده تمام می شود.

اما احتمال زیاد این است که ستاره قبل از نابودی کامل به ابرنواختر تبدیل شود. در آن هنگام است که چنین اتفاقی خواهد افتاد حتی اگر روز باشد با چشم غیرمسلح این ستاره قابل رویت خواهد شد. این اتفاق در مقیاس زمانی نجومی بسیار زود روی خواهد داد. شاید در همین ۱۰ تا ۲۰ هزار سال آینده.


 
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠  

 

وقتی آتش هسته ای مرکز یک ستاره کم سو می شود ستاره ممکن است شروع به رمبش کند و فشار درونی آن افزایش یابد.این رمبش ممکن است تا جایی ادامه یابد که شعاع ستاره از مقداری در حدود شعاع خورشید« 695500km»به مقدار بسیار کوچکی در حدود چند کیلومتر کاهش یابد،در نتیجه ستاره به یک ستاره نوترونی تبدیل میشود که ماده تشکیل دهنده آن به صورت گازی چگال،از نوترون های متراکم است.

چون  توزیع جرم ستاره به مقدار خیلی زیادی به محور چرخشش نزدیک شده است ستاره نوترونی در حدود ششصد تا هشتصد دور در ثانیه به دور خودش میچرخد.به عنوان مقایسه یادآوری میشود خورشید که یک ستاره نوعی است در حدود یک دور در ماه به دور خود میچرخد...


برگرفته از کتاب «مبانی فیزیک» نوشته دیوید هالیدی و رابرت رزنیک


رازهای دور
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

بعضی از دورترین اجسام شناخته شده اختروش ها هستند.اگرچه اختروش ها ستاره نیستند ولی در حد شگفت انگیزی پرانرژی هستند.حتی میلیون ها بار پرانرژی تر از خورشید!که باعث میشود با شدت زیاد پرتوهای مختلفی را از خود در فضا پراکنده کنند.اختروش ها در مراکز کهکشان های دور دست قرار دارند که فاصله ی آنها از ما بیش از سه میلیارد سال نوری است.هنوز دانشمندان نتوانسته اند با قاطعیت اعلام کنند که اختروش ها این همه انرژی را از کجا تامین کرده اند.

انبساط عالم یعنی این همه اشیای دور از ما پیوسته در حال فاصله گرفتن از زمین هستند. دورترین اختروشها با سرعت بیش از ٢٨٠٠٠٠ کیلومتر در ثانیه در حال دور شدن از ما هستند!


خبرسازترین پدیده های فضایی و نجومی سال 2010
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

سال 2010 با کشف بسیاری از سیاره های فراخورشیدی، مشاهده بیگانه های فضایی، ابرنواخترها، پدیده های اختری، پرتاب راکتها، علوم مرتبط با کره ماه و سوالات متحول کننده درباره علم نجوم برای جهان علم سالی پر هیاهو و شلوغ به شمار می رود.

نشریه دیسکاوری به منظور انتخاب برترین و خبرسازترین خبرهایی که در سال رو به پایان میلادی در حوزه علم نجوم رخ داده است به خوانندگان خود روی آورده و 10 نمونه از خبرسازترین رویدادهای نجومی را بر اساس انتخاب خوانندگان خود به عنوان برترین و خبرسازترین رویدادهای نجومی سال 2010 معرفی کرده است:

10- رویای اوباما برای آینده مطالعات فضایی ناسا: متوقف شدن پروژه "صورت فلکی" ناسا برای بازگشت دوباره انسان به کره ماه و تغییر جهت برنامه های فضایی ناسا به طور قطع یکی از بحث برانگیزترین رویدادهای فضایی و نجومی سال جاری بوده است. از زمانی که اوباما در بیانیه ماه فوریه خود برنامه پرتاب راکت آرس را متوقف و برنامه ساخت فضاپیمای اوریون را محدودتر کرد، بحثهای داغی در مجلس آمریکا بر سر این تصمیمات دولت آمریکا در گرفت.

در ماه آوریل طی سخنرانی اوباما در پایگاه فضایی کندی مسیر فعالیتهای علمی-فضایی ناسا برای همیشه تغییر کرد: "فضانوردان باید تا سال 2025 خود را به یک اخترواره برسانند، از ماه عبور کرده و در حدود سال 2030 به مریخ بروند" که این برنامه خبرهای خوبی را نیز برای پروازهای فضایی تجاری در پی داشت. اما در عین حال این برنامه ریزی های جدید برای منتقدان سیاستهای اوباما به هیچ وجه قابل هضم نبوده است.

9- سیستمهای ستاره ای ناشناخته شگفت انگیز: سال 2010 برای مطالعات سیاره های فراخورشیدی سالی بسیار پربار بوده است. در عین حال که در این سال بیش از صدها سیاره جدید بر مدار ستاره های جدید توسط رصدخانه های زمینی و فضایی ردیابی، مشاهده و مطالعه شدند، آشکار شد که انسان از تکنیکهایی با پیچیدگی هایی فزاینده برای مطالعه این پدیده ها برخوردار است. اکنون با استفاده از همین شیوه های مطالعاتی در صورتی که بتوان با قطعیت جمله ای را درباره جهانهای بیگانه گفت، این است که این جهانها در عین حال که بیگانه اند، شباهتهای بسیار زیادی با سامانه خورشیدی زمین دارند.

8- موفقیت هایابوسا در نمونه برداری از یک اخترواره: یکی از الهام بخش ترین موفقیتهای فضایی سال 2010 بدون شک موفقیت ژاپنی ها و فضاپیمای هایابوسا در نمونه برداری از خاک اخترواره "ایتوکاوا" بوده است. این موفقیت در سال 2005 و به شکلی معجزه آسا رخ داد زیرا در سال 2003 هایابوسا در اثر برخورد یک پرتو خورشیدی دچار آسیب دیدگی شد و پس از آن با تلاش فراوان توانست پس از نمونه برداری از خاک ایتوکاوا مسیر خود را به سوی زمین کج کند.

تردیدهای زیادی درباره موفقیت این فضاپیما در نمونه برداری از خاک ایتوکاوا وجود داشت اما پس از بازگشت بی نظیر این فضاپیما به خانه اش زمین، محققان توانستند ذرات خاک را در کپسول نمونه های این فضاپیما کشف کنند. نمونه هایی که می توانند در درک بهتر از طبیعت سامانه خورشیدی بسیار تاثیرگذار باشند.

7- موفقیت شرکت "ویرجین گلکتیک" در پرواز اولین فضاپیمای تجاری: روند پیشرفت توریسم فضایی بسیار کند، اما در حال پیشرفت است. با وجود اینکه توریستهای فضایی تا کنون میلیونها دلار برای سفر به ایستگاه فضایی بین المللی خرج کرده اند، ویرجین گلکتیک برای قابل دسترس تر شدن سفرهای فضایی تلاشهای گسترده ای را آغاز کرده است.

به گفته این شرکت 200 هزار دلار برای خریداری یک بلیط برای سفر به فضا قیمتی کاملا قابل قبول به شمار می رود حتی اگر این سفر تنها پروازی زیر مداری باشد، با این همه آغاز خوبی برای توریسم فضایی به شمار می رود. در سال 2010 این شرکت توانست فضاپیمای خود موسوم به "شوالیه شب" را به صورت آزمایشی به پرواز درآورد و در عین حال ساخت اولین پایگاه فضایی در صحرای نیومکزیکو نیز آغاز شده است.

6- کشف شواهد آب مایع در قمر انسلادوس: کشف آب بر روی مریخ را فراموش کنید، این موضوع سال گذشته بود، موضوع داغ سال 2010 کشف آب در قمر انسلادوس سیاره زحل است. فضاپیمای کاسینی ناسا طی یکی از قابل تقدیرترین ماموریتهای خود به شگفت زده کردن زمینیان ادامه داده و تصاویر زیبایی را از سیستم زحلی به ثبت رساند. این فضاپیما از سال 2004 در مدار زحل در حرکت است و با عبور از کنار قمرهای این سیاره جزئیات ارزشمندی را از این سیاره مهم به ثبت رسانده است.

یکی از قابل توجه ترین کشفیات کاسینی در سفر زحلی اش در پرواز از نزدیکی به دست آمد که در نزدیکی قمر انسلادوس صورت گرفت. کاسینی به گونه ای با بو کشیدن مواد گازی شکلی که این قمر را احاطه کرده اند توانست مدارکی را مبنی بر وجود آب مایع در سطح این قمر ارائه کند و هر جا که آب باشد، احتمال شکل گیری حیات نیز وجود خواهد داشت. از این رو این کشف کاسینی محدوده احتمالات بشر را درباره جهانهایی که شانس وجود حیات در آنها وجود دارد را افزایش داد.

5- آیا در ماه آب وجود دارد؟ با وجود اینکه برنامه فوری برای بازگشت انسان به ماه وجود ندارد، ماموریتهای روباتیکی که از سوی کشورهای مختلف در اطراف این کره صورت می گیرد بسیار امیدوار کننده هستند. برای مثال مدارگرد اکتشافی ماه به چرخش به دور تنها قمر طبیعی زمین ادامه داده و اطلاعات زیادی را درباره مناظر بیگانه این کره در اختیار انسانها قرار می دهد.

یکی از دستاوردهای مهم این مدارگرد کشف مقادیر زیادی آب منجمد در اعماق حفره های تاریک ماه و در بیشتر بخشهای این کره بود حجم این آب به اندازه ای است که دانشمندان اکنون به راحتی درباره وجود چرخه آب در کره ماه با یکدیگر بحث می کنند. از سویی دیگر اطلاعات به دست آمده از ماهگرد چاندرایان هندوستان در سال 2010 نشان داد بیش از 600 میلیون گالن آب در 40 حفره در کره ماه وجود دارد. این مقدار آب با نیاز مصرف آب کل شهر سیاتل برای یک سال برابری می کند.

4- پرواز فالکن 9: شرکت تجاری Space X در سال 2010 به قدرت زیادی دست پیدا کرد و توانست علاوه بر ارائه مدل آزمایشی راکت فالکن 1، پرواز آزمایشی راکت فالکن 9 را نیز با موفقیت به پایان برساند. اکنون با تایید دولت اوباما این شرکت یکی از معدود شرکتهایی است که برای تامین تجهیزات مورد نیاز ایستگاه فضایی بین المللی پس از بازنشسته شدن شاتلهای ناسا انتخاب شده است. این شرکت در ماه دسامبر اولین پرتاب موفقیت آمیز و بازگشت دوباره کپسول "دراگون" را به اجرا گذاشت، کپسولی که امید می رود روزی بتواند انسانها را به همراه خود به فضا ببرد. قدم بعدی کناره گرفتن این کپسول با ایستگاه فضایی است تا با این موفقیت حفره میان اکتشافات فضایی دولتی و خصوصی پر شود.

3- به دام افتادن ضد ماده: دانشمندان سازمان مطالعات اتمی اروپا، سرن توانستند برای اولین بار ضد ماده را به دام بیاندازند. اهمیت این موفقیت در این نکته است که بخشی از بنیادی ترین رازهای جهان هستی را می توان با کمک این ذرات درک کرده و به بسیاری از سوالات درباره تکامل جهان هستی و حیات پاسخ داد. فرضیه ای که از ابتدا درباره ماده و ضد ماده و برابری مقادیر این دو در جهان وجود دارد، دچار نقصی کوچک است زیرا در صورتی که مقدار این دو در جهان برابر باشد، یکدیگر را نابود کرده و در این صورت ما نباید در جهان وجود داشته باشیم!

به دام انداختن ذرات ضد ماده هیدروژن در یکی از آزمایشهایی که در سرن با نام آلفا صورت گرفت به این معنی است که فیزیکدانان از این پس می توانند به درون ضد ماده رسوخ کرده و رفتارهای آن را مورد مطالعه قرار دهند. این ذرات ظاهری مشابه با ماده دارند اما عملکرد آنها کاملا متضاد ماده است.

2- سیاره های شبه زمینی فراوانتر از همیشه؟: سیاره های فراخورشیدی را می توان در هرجایی از کهکشانها یافت، اما بر اساس مطالعات متعددی که در سال 2010  صورت گرفته اند، اکثریت جهانهایی که در مدار دیگر ستاره ها در حرکتند، لزوما به زمین شباهتی ندارند. شاید در سال جاری عبارت سیاره شبه زمینی را زیاد شنیده باشید اما به گفته بسیاری از منتقدان این عبارت نمایش واقعیت گرایانه آنچه در اصل کشف شده نیست، در صورتی که سیاره کشف شده آبی رنگ با دمایی معتدل نباشد چطور می توان آن را سیاره ای شبه زمینی خواند؟

1- کشف سیاره شبه زمینی گیلیس 581g : قبل از سال 2010 نام گیلیس بیشتر شما را به یاد نام یک بازی جدید رایانه ای و یا یکی از نرم افزارهای جدید آی-فن می انداخت، اما اکنون این نام یکی از مشهورترین سامانه های ستاره ای در آنسوی سامانه خورشیدی است.

گیلیس 581 بسیار امیدوارکننده است، می تواند میزبان سیاره ای باشد که در آن شانس شکل گرفتن حیات وجود داشته باشد و سیاره گیلیس 581g همان سیاره ای است که در بخش قابل سکونت این سامانه ستاره ای می تواند حیات یا زمینه های شکل گرفتن حیات را در خود پنهان کرده باشد.

اما مانند هر داستان خوب دیگری، گره ای در این داستان وجود دارد، شاید هیچ گیلیس 581g وجود نداشته باشد! داستان کشف این سیاره در سال 2010 جنجال فراوانی به دنبال داشت و از این رو اکنون در رتبه اول برترینهای فضایی سال 2010 قرار گرفته است.


اتصال اتاقکهای بادی به ایستگاه فضایی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

ناسا در حال حاضر با این شرکت در مذاکره است تا بتواند به اتاقکهای قابل توسعه که به BEAM شهرت دارند دست پیدا کند تا بتوان به این شکل میزان کارایی ایستگاه فضایی را بهبود بخشید.

از سال 1999 تا به حال این شرکت در تلاش بوده است تا اتاقهای بادی متناسبی برای سرنشینی فضانوردان ناسا و دیگر سرنشیان فراهم آورد. شرکت بیگلو در سالهای 2006 تا 2007 نمونه آزمایشی مدارگردی به نام جنسیس 1 و جنسیس 2 را ارائه کرد.

ناسا امیدوار است با کمک طرح های این شرکت بتواند با صرف کمترین هزینه بیشترین میزان مصرف از فضاهای ایستگاه بین المللی را داشته باشد. این شرکت به تازگی ساخت، مطالعه و بررسی بر روی بزرگترین اتاق بادی فضایی را آغاز کرده است.  

ناسا برای پرتاب این اتاقکها از موشکهای بخش خصوصی خود استفاده خواهد کرد. اولین و پیش پا افتاده ترین کاربرد این اتاقها مرتفع کردن نیاز به استفاده حداکثر از فضای ایستگاه است.

بر اساس گزارش فاکس نیوز، فایده دوم اتاقکهای بادی BEAM در ایستگاه فضایی  بهبود پیدا کردن موقعیت لوجستیکی ایستگاه است. به گفته فضانوردان این فرصتی شگفت انگیز برای ناسا و بخش تجاری خواهد بود که با مشارکت یکدیگر در ساختار ایستگاه فضایی بهبود ایجاد کنند.


زیباترین تصاویر نجومی هفته
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

جزایر رویایی، گرد و غبار کیهانی و مریخ لاجوردی از جمله زیباترین تصاویر نجومی است که مجله نشنال جغرافی دسته بندی و منتشر کرده است.

سیاهرگهای فیروزه ای
 
این تصویر را که ناسا منتشر کرده عکسی است که از ایستگاه فضایی بین المللی گرفته شده است. در این تصویر سیاهرگهای فیروزه ای جریانهای آبی عمیق در باهاماس دیده می شود. حدود 700 جزیره کوچک بخشی از رسوبات رسی کرانه های بزرگ و کوچک باهاماس را تشکیل می دهند.
 
 
مریخ لاجوردی
 
ماهوتهای لاجوردی بر روی یک پس زمینه مایل به سرخ مریخ ثمره تصویری است که کاوشگر مریخ گرد Mars Reconnaissance Orbiter ناسا در رنگهای جعلی گرفته است. این رنگ لاجوردی تمرکز ذرات گرد و غبار معلق در هوای مریخ را نشان می دهد.
 
در حالی زمستان مریخ به پایان خود نزدیک می شود لایه های عمیق تر فصلی دی اکسید کربن منجمد شروع به بخار شدن می کنند و گازهایی که از لایه های یخی خارج می شوند به سطح می آیند. ذرات سنگین تر در جهت بادهای سطحی نوعی حرکت گردابی را ایجاد می کنند در حالی که ذرات سبکتر به صورت معلق باقی می مانند.
 
 
سحابی مرداب
 
یک جریان تاریک از ذرات گرد و غبار از طریق گازهای نورانی سحابی مرداب در فاصله حدود 5 هزار سال نوری از زمین عبور می کند. این تصویر را تلسکوپ "ویستا" در رصدخانه جنوبی اروپا در شیلی (اسو) گرفته است. هدف از تهیه این عکس ایجاد دقیق ترین نقشه ممکن از منطقه مرکزی راه شیری است.
 
از آنجا گرد و غبار در نور مرئی دیده نمی شوند ستاره شناسان برای رویت اجرام آسمانی در طیف مادون قرمز مطالعات خود را انجام می دهند. برای مثال در سحابی مرداب، تصاویر مادون قرمز در پنج سال گذشته انفجار تولد ستارگان جدید را نشان داده است. 
 
 
گرداب سوزان
 
کهکشان آندرومدا همانند یک گرداب آتش در تازه ترین عکسی که از این کهکشان که همچنین با عنوان "مسیه 31" نیز شناخته می شود به نمایش درآمده است. این دقیقترین تصویری است که تاکنون از کهکشان همسایه گرفته شده است. این تصویر را تلسکوپ فضایی هرشل آژانس فضایی اروپا در طیف مادون قرمز گرفته است.
 
هرشل در طیف مادون قرمز حداقل پنج حلقه را که از گرد و غبارهای نسبتا سرد تشکیل شده اند نشان می دهد. در این حلقه ها ستارگان آندرومدا می توانند تشکیل شوند. یکی از این حلقه ها که در مرکز کهکشان می چرخد می تواند در طول برخورد اخیری که آندرومدا با کهکشان دیگری داشته است تشکیل شده باشد.
 
 
ایستگاه فضایی بین المللی در مقابل کسوف
 
نترسید! این شیء کوچکی که از مقابل خورشید در طول خورشیدگرفتگی هفته گذشته عبور می کند فضاپیمای بیگانگان فضایی جنگهای ستاره ای نیست بلکه ایستگاه فضایی بین المللی است.
 
در این عکس که در عمان گرفته شده است خورشید در فاصله 150 میلیون کیلومتری از زمین، ماه در فاصله 400 هزار کیلومتری و ایستگاه فضایی در فاصله 400 کیلومتری قرار دارد.
 
 
خورشیدگرفتگی در دود
 
به گزارش مهر،‌ دودهای یک دودکش در "نووسیبریسک" در روسیه که خورشیدگرفتگی جزئی 4 ژانویه 2011 را تاریک می کند. این خورشیدگرفتگی در بخش وسیعی از اروپا، شمال آفریقا، خاورمیانه و آسیای مرکزی دیده شد.
 

نزدیکترین تصاویر منظومه خورشیدی/ شب بخیر خورشید به مریخ
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

این تصاویر را کاوشگرهای اسا و ناسا در 5 سال اخیر تهیه کرده اند. این تصاویر را "رصدخانه سلطنتی لندن" با هدف وارد کردن آنها به رقابتهای عکاس نجومی سال 2011 منتشر کرده است.

قمر دیون در میان سایه های حلقه زحل- دیون در حدود هزار و 123 کیلومتر قطر دارد و در فاصله 377 هزار کیلومتری از سیاره غول پیکر زحل حرکت می کند

حفره استیکنی بر روی فوبوس که بزرگترین قمر مریخ است

شب بخیر مریخ- تصویری شگفت انگیز از غروب خورشید در افق مریخ- این عکس را روبات کاوشگر مریخ نورد "روح" (اسپیریت) در سال 2005 گرفته است

لکه بزرگ قرمز رنگ بر روی سیاره مشتری- این عکس را کاوشگر ویاجر 2 گرفته است. این لکه بزرگ سرخ رنگ، درواقع توفانی در ابعاد زمین است

میماس، قمر زحل- این تصویر را کاوشگر کاسینی گرفته است. کاسینی در سال 1997 برای رصد زحل و قمرهایش پرتاب شد


زمین دیگر
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

اخترشناسان به کمک تلسکوپ فضایی کپلر موفق شده‌اند شش سیاره سنگی و گازی را در اطراف ستاره‌ای خورشیدمانند کشف کنند. این منظومه که کپلر11 نام گرفته، دوهزار سال‌نوری از زمین فاصله دارد.

http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/2/kepler11system-small.jpg

جک لیساور، دانشمند سیاره‌شناس و عضو گروه علمی تلسکوپ فضایی کپلر در مرکز تحقیقات فضایی امیز ناسا در گفتگو با بخش خبری ناسا گفت: «منظومه سیاره‌ای کپلر11 بسیار هیجان‌انگیز است. هم به‌شکل جالبی جمع‌وجور است، هم تخت است (همه سیارات شبیه به منظومه‌شمسی در یک صفحه دوران می‌کنند) و از همه جالب‌تر اینکه تعداد زیادی از سیارات غول‌پیکر در فاصله نزدیکی از ستاره خود دوران می‌کنند. ما اصلا فکرش را هم نمی‌کردیم که چنین منظومه‌ای بتواند وجود داشته باشد».

به عبارت دقیق‌تر، کپلر11 کامل‌ترین و فشرده‌ترین منظومه سیاره‌ای شناخته شده پس از منظومه‌شمسی است.

لیساور ادامه داد: «تاکنون ستارگان معدودی را شناخته‌ایم که یک سیاره از مقابلشان عبور کند، ولی کپلر11 اولین منظومه‌ای است که بیش از 3 سیاره آن از مقابل قرص ستاره مرکزی عبور می‌کنند. مطمئنا خیلی کمتر از 1درصد از ستارگان کهکشان دارای منظومه‌هایی شبیه به کپلر11 هستند، اما مشخص نیست که این نسبت یک در هزار، یک در ده‌هزار و یا یک در میلیون باشد. دلیلش هم این است که این منظومه فعلا تنها منظومه در نوع خود است».

تمام سیاراتی که به‌دور ستاره کپلر11 دوران می‌کنند، از زمین بزرگ‌ترند و بزرگ‌ترین آن‌ها در ابعاد اورانوس یا نپتون (با قطر 4 برابر زمین است. نزدیک‌ترین این سیارات، کپلر11ب ده‌برابر از زمین به خورشید نزدیک‌تر است و در فاصله 15 میلیون کیلومتری دوران می‌کند و خارجی‌ترین آن‌ها، کپلر11جی در نصف فاصله زمین از خورشید یعنی 75 میلیون‌کیلومتری دوران می‌کند. پنج سیاره اول بین 10 تا 47 روز طول می‌کشد تا یک بار به دور ستاره‌شان بگردند و این زمان برای دورترین سیاره 118 روز طول می‌کشد.

بدین ترتیب در مقایسه با منظومه شمسی، پنج‌سیاره از این منظومه از سیاره عطارد نیز به ستاره‌شان نزدیک‌ترند و سیاره ششم در فاصله بین مدار سیارات عطارد و ناهید جای می‌گیرد.

اندازه‌گیری‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد این سیارات جزو کوچک‌ترین سیارات فراخورشیدی کشف‌شده دسته‌بندی می‌شوند. این سیارات ترکیبی از سنگ و گاز هستند؛ بیشتر جرم آن‌ها را هسته سنگی تشکیل می‌دهد، اما بیشتر حجم سیاره مربوط به مواد گازی است.

هرچند زمان زیادی از کشف این منظومه سیاره‌ای نگذشته، اما دانشمندان احتمال می‌دهند با مطالعات دقیق‌تر و طولانی‌تر بتوان سیاره هفتم و شاید سیارات دیگری را در فواصل دورتر از این ستاره کشف کنند. البته فاصله سیارات تازه‌کشف‌شده تا ستاره مرکزی به‌قدری نزدیک است که بعید به‌نظر می‌رسد این سیارات توانایی میزبانی از حیات را داشته باشند».


اعداد اول و تابع اویلراعداد اول و تابع اویلر
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  

چند عدد صحیح مثبت کوچکتر از 301 وجود دارد که نسبت به اعداد 75 و 60 اول باشند؟


ابتدا دو عدد 60 و 75 را تجزیه می کنیم

                                                    60 = 22*3*5  ,  75 = 3*52

از میان این سیصد عدد اعدادی که نباید بر 2 و 3 و 5 قابل قسمت باشند را می یابیم

تعداد اعدادی که بر 2 و 3 و 5 بخش پذیرند :

                          [300/2]=150  ,  [300/3]=100  ,  [300/5]=60

و تعداد اعدادی که بر 6,10,15,30 بخش پذیرند :

         [300/6]=50 , [300/10]=30 , [300/15]=20 , [300/30]=20

کل تعداد اعدادی که بر 2 یا 3 یا 5 بخش پذیرند

                            n' = 150+100+60 - 50 -30 - 20 +20 = 220

و در انتها تعداد اعدادی که نسبت به 75 و 60 اولند برابر است با

                                                              n = 300 - 220 = 80

 راه حل دوم

از آنجاییکه 300 نیز فقط بر اعداد اول 2 و 3 و 5 بخش پذیر است بنابراین طبق تابع حسابی اویلر تعداد اعداد کوچکتر از 300 که نسبت به آن اولند برابر است با

                    n = p(300) = 300(1 - 1/2)(1 - 1/3)(1 - 1/5) = 80


مشتق تابع معکوس مثلثاتی و معادله مثلثاتی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  

اگر (f(x) = arcsin(2x -1) - 2arcsin(rootx باشد مقدار (f'(x) - f(x را بیابید.


 اگر فرض کنیم (b = arcsin(2x -1 آنگاه  sinb = 2x -1    

و دوباره اگر فرض کنیم (a = arcsin(rootx آنگاه  sina = rootx

بنابراین
                       x = sin
2a , 2x = 1+sinb  -->  1+sinb = 2sin2
a

و یا
                                       sinb = 2sin
2
a -1 --> sinb = - cos2a

و یا
                                 (cos2a = - sinb = sin(-b) = cos(pi/2 +b

و از حل این معادله نتیجه می شود

                                            2a = pi/2 +b  --> 2a - b = pi/2

اما b - 2a همان تابع f است. بنابراین

                      f(x) = - pi/2  --> f'(x) = 0 --> f'(x) - f(x) = pi/2


همنهشتی و رقم یکان
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  

اگر  !A = 2!+3!+...+1381  و  !B = 3!+4!+...+1382  باشد

رقم یکان B - A)A+B) چیست؟


اولا"
                                               B - A = 1382! - 2! = 1382! - 2

اما میدانیم عدد !1382 چندین صفر در سمت راست دارد.

بنابراین B - A با 2 - به پیمانه 10 همنهشت است.

اما توانهای متوالی عدد 2 دارای یکان 2 و 4 و 8 و 6 هستند.

و به همین ترتیب A+B برابر است با

                    (...+ A+B = 2!+2.3!+2.4!+ ... = 2(1+6+24+120

از رابطه بالا دیده می شود که A+B با 2 به پیمانه 4 همنهشت است.

بنابراین عدد B - A به توان عددی به صورت 4k+2 خواهد رسید.

بنابراین رقم یکان حاصل کل برابر 4 خواهد بود.


دامنه تعریف ترکیب توابع
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  

اگر (f(x) = root(1- x و (g(x) = root(x - rootx باشد تابع gof در نقطه x=1 از نظر پیوستگی چگونه است؟


ابتدا دامنه تعریف f را تعیین می کنیم

                                                     Df : 1- x >= 0 --> x =<1

سپس دامنه تعریف g را

                                           Dg : x - rootx >= 0  -->  x >= 1

و برد تابع f باید در دامنه تعریف g صدق کند.

اگر x از طرف راست به 1 نزدیک شود یعنی بزرگتراز یک باشد در Df صدق نمی کند

بنابراین gof در این ناحیه جواب ندارد. پس gof از راست پیوسته نیست.

اگر x از سمت چپ به 1 نزدیک شود یعنی کوچکتر از یک باشد مقدار تابع f حدودا" برابر صفر شده که در دامنه تعریف g صدق نمی کند.

بنابراین gof در این ناحیه نیز جواب نداشته و از سمت چپ نیز پیوسته نیست.


معادله سیاله خطی و مربع عدد مضرب 3
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  

معادله  3x+6y = a2+2 به ازاء چند مقدار a  از مجموعه {20,...1,2,3} جواب دارد؟

نکته اول :معادله سیاله خطی فوق وقتی جواب دارد که بزرگترین مقسوم علیه مشترک 3 و 6 عدد a2+2 را بشمارد.

بنابراین
                           M = (3,6) = 3  -->  3|a
2+2  -->  a2
+2 = 3k

و یا
                                                  a
2 = 3k - 2  -->  a2
= 3k+1

 بنابراین مربع عدد مورد نظر از میان این بیست عدد باید به شکل 3k+1 باشد.

نکته دوم : مربع هر عدد غیر مضرب 3 به شکل 3k+1 است.

اثبات

                                       if  a=3k  -->  a2 = 9k2  -->  a2 = 3k

                            if  a=3k+1 --> a2=9k2+6k+1 --> a2=3k+1

                          if  a=3k+2 --> a2=9k2+12k+4 --> a2=3k+1

بنابراین از آنجاییکه از این بیست عدد [20/3]=6 تا مضرب 3 هستند جواب مورد نظر 14 عدد است.


چه مدت برای LHC طول می کشد تا یخ یک پیتزا را ذوب کند؟!
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

بحث صاحب نظران ایده های نو آینده در Scientific American تماما در مورد این سوالی بود که در شمارگان به چاپ رسیده ی این مجله در ماه ژوئن سال 2007 مطرح گردید.  کارمند ما تخمینی بر اساس سرعت و انرژی برخورد ذرات هنگامی که دو پرتو به یکدیگر می رسند ، زد. ( در واقع SA گان می کند که برخورد دو پرتو یونی سرب – که در آینده LHC به گردش در می آورد - انرژی بیشتری نسبت به برخورد دو پرتو پروتونی آزاد میکند.)

اما فرکانس برخورد به این بستگی دارد که ذرات پرتو هرچند بار به سمت ذرات پرتوی کوچک دیگر می روند ، نه به سمت ملکول های پیتزا . این را پیتر استینبرگ از آزمایشگاه ملی بروکهیون در آپتون و یکی از اعضای وبلاگ گروهی LHC آمریکا گفت.

بر اساس کازمیک واریانس پست (Cosmic Variance post) ، قدرت پرتوی پروتونی LHC در حالت با تمام قدرت ، 10 ترلیون وات ( TW ) ( یک وات انرژی در واحد ثانیه است ) است. یک ماکروویو خانگی  بین 500 تا 1000 وات قدرت تولید می کند. بگذارین بگوییم 700 وات و ذوب کردن یخ پیتزا در حدود 6 دقیقه طول می کشد. بنابراین :

 

700 ژول / ثانیه  × 360 ثانیه  = 252000 ژول انرژی برای ذوب بخ پیتزا

بنابراین :

252000ژول  / 10^-13 ژول در ثانیه = 3×10^-8 تا یخ پیتزا را ذوب کند        LHC . ثانیه برای

 

این عدد 30 نانو ثانیه است ( بیلیونیم ثانیه ) .

 

 

هر کسی نمی تواند برای بستن آن ناصبور باشد. " وقتی که به خوردن چنین چیزی فکر میکنم ، حالت تهوع به من دست می دهد." این را استنبرگ که نقشی در اشتباهات محاسباتی من ندارد ، گفت.

 

البته ، تمام این ها فرض میکندکه انرژی پرتو می تواند روی سطح پیتزا تقسیم شود. استنبرگ گفت : در حقیقت ، پرتو پیتزا را مته خواهد کرد.پتانسیل خسارات دلیلی است برای این که چرا کارکنان در مورد تمرین پرتوی پروتونی بسیار مراقب اند.

در سال 2003 ، یک شکست مغناطیسی در تواترون در آزمایشگاه شتاب دهنده ملی فرمی در باتاویا ، سوراخی در لوله ی پرتو و شیاری 30 سانتی متری در لوله ی دیگر ایجاد کرد. ماشین در مردت دو هفته پشتیبانی و راه اندازی شد.


* منبع مقاله:

http://www.sciam.com/blog/60-second-science/post.cfm?id=how-long-would-it-take-the-lhc-to-d-2008-09-10


ضد ماده از این پس دیگر در قلمرو علوم تخیلی قرار نخواهد گرفت
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

ضد ماده از این پس دیگر در قلمرو علوم تخیلی قرار نخواهد گرفت زیرا دانشمندان اکنون می دانند چگونه این همتای غریب و گریزان ماده را به دام انداخته و محبوس کنند.


محققان مرکز تحقیقات اتمی اروپا - سرن - طی گزارشی که در نشریه نیچر منتشر کرده اند اعلام کردند چگونه توانسته اند 38 اتم ضد هیدروژن که ساده ترین نوع ضد ماده به شمار می رود را به دام انداخته و آن را برای دو دهم ثانیه حفظ کنند.

به گفته راب تامپسون رئیس بخش فیزیک و اخترشناسی دانشگاه کالگاری 38 اتم هیدروژن بسیار کم و ناچیز است و از توانایی تامین انرژی رسانی برای سوخت رسانی به فضاپیماها و یا حتی گرم کردن یک فنجان قهوه برخوردار نیست.

با این حال همین مقدار کوچک نیز برای دوستداران علم فیزیک خبر بسیار بزرگی به شمار می رود. با تنظیم و برنامه ریزی دقیق این روند دانشمندان امیدوارند به تدریج بتوانند برخی از بزرگترین رازهای جهان هستی را کشف کنند.

نظریه های زیادی بر این اساسند که طی انفجار بزرگ مقادیر مشابهی ماده ( اتمهایی با بار مقبت و منفی) و ضد ماده (انتهایی با بار منفی و مثبت) به وجود آمده اند و زمانی که با یکدیگر برخورد کرده اند هر یک از این ترکیبها دیگری را به بیرون رانده و انفجاری کوچک از انرژی را به وجود می آورند.

اما فیزیکدانان از گذشته در جستجوی پاسخ این سئوال بوده اند: در صورتی که در هنگام انفجار بزرگ مقدار ماده و غیر ماده برابر بوده است، چرا این ترکیبها یکدیگر را نابود کرده اند؟ و چرا امروز جهان مملو از ماده است و ضد ماده در طبیعت غایبی بزرگ به شمار می رود؟

شاید آزمایش بر روی ضد ماده های به دام افتاده بتواند این عدم تعادل جهانی را به گونه ای توجیه کند. بر اساس مدل استاندارد فیزیک ذره ای، ضد هیدروژن و هیدروژن باید از لایه های انرژی یکسانی برخوردار باشند، مقداری که هنگام انفجار یک اتم تحت تاثیر پرتو لیزر و واکنش در برابر نیروی گرانش قابل محاسبه باشد.

سرن در سال 2002 نیز موفق به تولید ضد هیدروژن شده بود اما رفتارهای تکاپویی آنها به گونه ای بود که مطالعه بر روی آنها را غیر ممکن می کرد. این به آن دلیل بود که به محض برخورد اتمهای ضد ماده با جسمی دیگر، یا حتی دیواره اتاقکی که در آن به وجود آمده بودند این اتمها ناپدید می شدند.

بر اساس گزارش AOL، محققان به مدت پنج سال در حال ابداع شیوه ای بودند تا بتوانند ضد هیدروژن را تا دمایی نیم درجه بالاتر از صفر مطلق، پایین ترین حرارتی که به صورت نظری وجود دارد، سرد کرده و آنها را در حالت کم انرژی قرار دهند. سپس اتمها با قرار گرفتن در محیطی مغناطیسی از برخورد با دیواره های اتاقک حفظ شدند.
 


هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

ترجمه: خشایار طهماسبی

ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.

 

۱) جهان هستی چگونه برپاست؟


 ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.
 هم‌اکنون یک ایده‌ی خوب در ذهن ما هست که می‌تواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایه‌ی انقلابهای دوگانه‌ی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریه‌ی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا می‌کنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود می‌بینید، این راضی‌کننده نیست.


کلمات کليدي:
اشتباه بزرگ انیشتین؟
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

تحقیقات جدید در مورد ابر نواختر سرنخهای وسوسه انگیزی در مورد انرژی تاریک عنوان می کنند

ممکن است پژوهش جدید نبوغ انیشتین که یک"ثابت کیهانی" را به معادله انبساط کیهان اضافه کرد ولی بعدها آن را پس گرفت ثابت کند

 

 

 

بر اساس "جستجوی میراث ابرنواختر

 (Supernova Legacy Survey)

که یک تیم بین المللی از پژوهشگران در فرانسه و کانادا است و با دانشمندان تلسکوپ بزرگ آکسفورد ، کالتک و برکلی همکاری می کند، انرژی تاریک مرموز که انبساط رو به افزایش کیهان را باعث می شود مانند معادله کیهانی مشهور انیشتین عمل می کند. مشاهدات آنها آشکار می کند که انرژی تاریک با دقت ده درصد مانند ثابت کیهانی انیشتین رفتار می کند. موفق به این کشف شدند.

این دوربین توسط آژانس نیروی اتمی فرانسه (Commissariat � l��nergie Atomique) و بخش تلسکوپ هاوائی-فرانسه-کانادا ساخته شد. پیر آستیر یکی از دانشمندان مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه می گوید " حوضه دید وسیع این دوربین که چهار قمر در یک تصویر آن جای میگیرد ، به ما این توانائی را داد تا بطور همزمان و بسیار دقیق تعدادی ابرنواختر که رویدادهای بسیار نادری هستند را اندازه گیری کنیم.

 

ریچارد الیس ، پروفسور اختر شناسی در موسسه فن آوری کالیفرنیا اضافه می کند" رصد های پیشرفته از ابرنواخترهای دوردست مستقیم و فوری ترین شیوه ای است که ما بواسطه آن می توانیم در مورد انرژی تاریک اسرارآمیز آگاهی حاصل کنیم. از لحاظ کیفی و کمی این یک قدم بزرگ به جلو می باشد."

  

اکنون بنظر می رسد مشاهداتی که توسط این گروه بین المللی از اختر شناسان صورت می گیرد نشاندهنده آن است که انرژی تاریک مانند ثابت کیهانی بوده و در سرتاسر زمان و فضا بدون تغییر است. با اندازه گیری فاصله تا 71 ابر نواختر دوردست ، دانشمندان توانستند با اطمینان بسیار زیاد مشخص کنند که انرژی تاریک همین تاثیر را بر روی نور ابر نواختر ها اعمال می کند که این تاثیر با فاصله ابر نواختر ها تغییر نمی کند. محققین سپس این یافته را در یک معادله حالت قرار دادند که رابطه بین فشار و چگالی را اندازه گیری می کند. آنها دریافتند که انرژی تاریک می باید کمتر از 85.- باشد که بسیار نزدیک به ثابت کیهانی انیشتین یعنی 1-  است.

 

پل پرلماتر که پروفسور فیزیک دانشگاه کالیفرنیا است می گوید" این یافته ها نسل جدید و شگرفی از پژوهشهای کیهانشناسی را با استفاده از رصد ابرنواختر بوجود می آورند. این اطلاعات از آنچه ما 10 سال پیش تصور می کردیم شگرف تر می باشند. این یافته یک قدردانی واقعی از سازندگان این تجهیزات ، تحلیل های گروه پژوهشی و دید علمی گستره جوامع علمی فرانسه و کانادا است."  پروژه "جستجوی میراث ابرنواختر" تلاشی بین المللی است که از تصاویر تلسکوپ هاوائی-فرانسه-کانادا که تلسکوپی 3.6 متری بر فراز کوه آتشفشانی خاموش Mauna Kea

 

اما این یافته ها یک سئوال دیگر را مطرح می کنند: همفرودی کیهانی. بنظر می رسد مشاهداتی مانند این ثابت می کنند ماده عادی و انرژی تاریک دقیقا در این لحظه از زمان چگالی های مشابه دارند هرچند که چگالی ماده از زمان انفجار بزرگ بطور مداوم در حال تحلیل رفتن است. حتی انیشتین نتوانست دلیل این پدیده را پیدا کند.

 

انتظار می رود که نتایج آینده دقت این یافته ها را دو و یا حتی سه برابر دقیقتر از یافته های فعلی کنند و نهایتا اسرار باقیمانده در مورد ماهیت انرژی تاریک را آشکار نمایند.


آنگاه که فضا در زمان می پیچد
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

در داستان های علمی تخیلی تاب خوردن فضا – زمان یک موضوع پیش پا افتاده است و از آن برای سفر سریع به کهکشان های دور استفاده می شود . اینکه سفر در زمان اغلب داستان های علمی تخیلی امروز واقعیت هستند و این بخت و اقبال فضا – زمان است .

به عقیده من فضا می تواند خمیده شود یا اینکه تاب بردارد . برای بیش از دو هزار سال اصل های هندسه ی اقلیدسی بدیهی بودند . حتی امروزه شما می تواند قدرت آن را برای آموزش در مدارس مشاهده کنید . از نتایج مهم و اساسی این هندسه این است که مجموع زوایای داخلی مثلث را ١٨٠ درجه در نظر می گیرد . گرچه امروز مردم به این موضوع پی برده اند که قدم های دیگر نیز در علم هندسه ممکن است .

برای مثال در سطح زمین نزدیکترین چیز به یک خط صاف چیزی است که آن دایره بزرگ می خوانند . بین دو نقطه کوتاهترین مسیر وجود دارد . بنابراین این یک اصل است و آن جریان استفاده از خط است .

حال به مثلث سطح زین که ستوا را می سازد . خط صفر درجه در طول جغرافیایی در لندن و طول جغرافیایی در شرق که ٩٠ درجه است و از بنگلادش می گذرد . دو خط طول جغرافیایی در استوا در حالی که زاویه قائم است با هم مواجه می شوند . این دو طول جغرافیایی همچنین در قطب شمال با هم ملاقات دارند در حالی که زاویه ٩٠ درجه است . بنابراین مثلثی با سه زاویه قائم داریم که مجموع زوایای داخلی آن ٢٧٠ درجه است و در این حالت مجموع زوایای از ١٨٠ درجه بیشتر است . این مثلث که در هندسه اقلیدس وجود دارد در صفحه صاف صدق می کند .

یک خواسته برای مثلث ها وجود دارد که مجموع زوایای آن را کمتر از ١٨٠ درجه جلوه می دهد .

سطح زمین دارای دو بعد فضایی می باشد که شما می توانید در سطح زمین در دوبعد مذکور به صورت قائم به طرف یکدیگر حرکت کنید . شما حتی این امکان را دارید که در چهار جهت اصلی یعنی شمال ، جنوب ، شرق و غرب حرکت کنید البته بعد سومی هم در جهت قائم بر دو بعد وجود دارد که آن هم همان بالا و پائین است . یعنی در سطح زمین سه بعد فضایی وجود دارد . سومین بعد فضایی تخت است . یعنی از هندسه اقلیدسی تبعیت می کند در مثلث آن مجموع زوایا ١٨٠درجه است . هرچند هر شخص می تواند حرکت در زمین دو بعدی را تصور کند . اما نمی تواند حرکت در سومین بعد فضایی را تجربه کند یعنی بعد بالا یا پائین . کسانی که هندسه اقلیدسی پایبند بودند تمایل نداشتند ، برای زندگی در سطح زمین از بعد سوم اطلاعی حاصل کنند . فضا نیز برای اینکه خمیده باشد تمایل دارد تا هندسه غیر اقلیدسی باشد . آنها تمایل داشتند زندگی دشوار باشد و در این صورت فضا باید دو بعدی می بود .

بنابراین سه بعد برای حد اقل زندگی مناسب بود . اما فقط افراد معدودی می توانستند فضای سطح زمین را برای زندگی دو بعدی در نظر بگیرند . برای افراد قابل تصور بود که در محیط زندگی شان سه بعد فضایی وجود دارند . اما در سطح کرات بعد دیگری نیز بود که قابل روئت نبود . اگر سطح کره بزرگ باشد فضای نزدیک آن تخت است و قوانین هندسه اقلیدسی در این شرایط بسیار خوب هستند ، البته در فاصله های کم . اما ما اخطار کرده ایم که هندسه اقلیدسی در مسافت های زیاد ناگهان از عرصه سقوط کرد .

برای تصویر این موضوع یک تیم از نقاش ها را تصور کنید که رنگ هایی را به سطح یک توپ بزرگ اضافه می کنند و به ضخامت لایه های رنگ افزوده می شود و مساحت سطح نیز تمایل دارد افزایش یابد و به سمت بالا رود ، اگر سطح توپ مسطح بود فضا سه بعدی می بود و هر کس می توانست در روی رنگهای نامحدود اضافه شده حرکت کند و توپ خواسته اش این بود که بزرگ و بزرگتر شود . هرچند اگر سه بعد فضا واقعی بودند در سطح دیگر کره ها بعدهای دیگری بود . همچنین حجم توپ تمایل داشت افزایش یابد اما متناهی باشد . هچنین شخصی که لایه های رنگ را افزوده ؛ و عاقبت توپ می خواهد نصف فضایش پر شود .

نقاش ها نیز تمایل دارند منطقه ای را جستجو کنند که کوچک باشد و هرگز کوچک نشود و در این حالت تقریبا" تمام فضای توپ به وسیله لایه های رنگ اشغال شده است . سپس آنها می دانند فضای زندگی شان خمیده است نه تخت .

این مثال برای کسانی است که نمی توانند اصل اول هندسه جهانی را استنباط کنند . در عوض هر کس باید اندازه ی محیطی را که در آن زندگی می کند به وسیله آزمایش های هندسی در می یابد .